دنياي كوچك من در این وبلاگ

از شیر مرغ تاجون آدمی زاد

دوستان و چای

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

 


  دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.

برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

 


  دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را

فراهم کنی

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 23:1  توسط **MRJP**  | 

دلایل مشکلات پرسپولیس

1-دست های پشت پرده

به مانند سایر اتفاقات ریز و درشتی که در فوتبال ایران می افتد احتمالاً در ماجراهای پرسپولیس نیز وجود یک جفت دست در پس پرده می تواند باعث این همه بد بختی باشد. گفتنی است این دست ها با آنکه معلوم نمی باشد مربوط به کیست اما در بسیاری از اتفاقات فوتبال ایران نقش دارد(اولین بار در حدود چند سال پیش یک مربی  فوتبال بعد از اینکه تیم او از 11 بازی صاحب 10 باخت  شد  و از کار برکنار شد ، پرده از این راز هولناک برداشت و اعلام نمود علت برکناری وی دست های پشت پرده[و نه باخت های زیاد تیمش] بوده است.لازم به ذکر است توهم این مربی عزیز بعد از مدتی به مانند یک اپیدمی در فوتبال ایران همه گیر شد و امروزه  حتی باقی ماندن چلغوز یک  کلاغ  در زمین فوتبال به دست های پشت پرده نسبت داده میشود)

در همین رابطه یک منبع آگاه در باشگاه پرسپولیس که خواست نامش فاش نشود گفت: امان از چشم های پشت پرده! داریوش مصطفوی افزود: حتی اینجا هم دست از سرمون بر نمی دارن و نمی ذارن دو دقیقه با خیال راحت کارمون رو بکنیم.گفتنی ست وی دو دقیقه بعد سیفون رو کشید و در حالیکه می گفت:«اوخیش راحت شدم » از دست شویی بیرون آمد!

یک منبع آگاه دیگر هم که بر خلاف قبلی اصرار داشت نامش حتماً فاش بشود به خبرنگار ما چیزی نگفت .و منبع دیگری که افشا شدن یا نشدن نامش برایش فرقی نداشت گفت:اصولاً وضعیت باشگاه پرسپولیس اینقدر خرابه که حتی یه دونه پرده  هم نداره چه برسه به دست های پشت پرده!

  2-داریوش مصطفوی

از حق نگذریم که داریوش مصطفوی انسان بزرگی است(البته از لحاظ سنی!) یکی از اعضای هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس در رابطه با داریوش مصطفوی گفت: ما پدر جان رو خیلی دوست داریم و به ایشان ارج می نهیم زیرا حتی با وجود کهولت سن ، سنگینی گوش چپ و ناتوانی در کنترل ادرارشون ،باز هم با جون و دل در حال کار کردن و کسب تجربه های مدیریتی در پرسپولیس هستند!علیرضا نکبت واحدی در گفتگو با خبرنگار ما در همین رابطه افزود: بابا بزرگ واقعاً آدم دوست داشتنیه.قول داده پول منو کامل بهم بده. به گزارش باشگاه خبرنگار ان جوات بعد از حضور داریوش مصطفوی در هیئت مدیره ی این باشگاه میانگین سنی مجموعه اعضا به 85 سال افزایش یافت. داریوش مصطفوی به عنوان مدیری مدبر ، راستگو و آشنا به علم روز مدیریت در حالیکه داشت با چرتگه میزان بدهی باشگاه را حساب میکرد درباره باشگاه پرسپولیس و حواشی پیرامون آن به همکار ما گفت:«خوسبختانه الان در مجموعه پرسپولیس بهترین افراد گرد هم جمع شدن و همه همدل و هماهنگ و بدون کوچکترین اختلاف در اختیار باشگاه هستند و بدون هیچ چشم داشتی ، برای سربلندی نام پرسپولیس تلاش می کنند . ما هیچ بدهی به بازیکنان و کادر فعلی نداریم و تنها 100 میلیون بدهی از مدیریت قبلی داریم که پرداخت میشه.» گزارش ها حاکیست

 وی این سخنان را در حالی مطرح می نمود که  هر لحظه بیشتر به طول دماغش افزوده می گشت و سقف نیز در حال ترک خوردن بود! وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر علت عدم استفاده کامپیوتر به جای چرتگه برای حسابرسی امور مالی باشگاه به همکار ما گفت: هان؟چی ؟ خو همی ای که الان وگفتی یعنی چه؟

ایشان در ادامه به ذکر خاطره ای از همسفر شدنشان با حضرت نوح درکشتی ایشان و سختی های مسافرت دریایی در جوار آن حضرت بزرگوار پرداختند!

  3-کادر فنی و مربیان

باشگاه پرسپولیس به عنوان اولین باشگاه ایرانی و جهانی که میانگین سنی مربیان این تیم از بازیکنانش کمتر بود موفق به کسب جایگاهی با همین عنوان در کتاب گینس گردید. طبق اخبار واصله افشین پیروانی سرمربی فعلی این تیم ،  قبل از پرسپولیس هدایت تیم فوتبال مدرسه ابتدایی پسرش  را عهده دار بوده  که همراه با این تیم  موفق به کسب مقام سومی مسابقات فوتبال دانش آموزان ابتدایی منطقه یک تهران گردیده است! بر اساس گزارشی که همکارمان از محل تمرین پرسپولیس تهیه کرده است افشین پیروانی در طول تمرین بار ها نکات فنی را به گوش بازیکنان تیمش گوشزد می کند و با پاسخ هایی همچون: « افشین جون بابا بی خیال جدی نگیر بیا یه کام از این قلیون بگیر» ، « کوچولو اسمت چیه؟» ، «ببین بچه جون از  من کوچیکتری واسه همین از این به بعد به من میگی آقا کریم ها.باشه ؟ » و « بالام جان بچه کجایی خوشگل؟ جـــــــــــــون.بخورمت گناری(قناری)» رو به رو گردید!

  4-تماشاگران

در بازی پرسپولیس و ملوان و بعد از گل دوم ملوان به پرسپولیس شاهد یکدستگی و هماهنگی خاصی بین تماشاچیان پرسپولیس بودیم که طی 30 سال گذشته بی سابقه بوده است.گفتنی است عده ای از تماشاگران پرسپولیس یک صدا به مدیر عامل ، عده ای دیگر به مربی و عده ای نیز  به پدر و مادر این دو فحش می دادند.عده ای افشین قطبی و عده ای هم ناصر حجازی را تشویق کردند و عده ای نیز خواهان حضور «یوزارسیف» بودند!در این میان عده ای از تماشاگر نماهای حاضر در استادیوم با شعار « گلابی دوستت داریم » اقدام به تشویق گروه غیر ارزشی مارشال-مدرن و مدیر فشن ولی در عین حال خشن این گروه یعنی امیر حجوانی پرداخته اند... «اسمال تربچه» سردسته لیدر های باشگاه فرهنگی –ورزشی پرسپولیس در رابطه با توهین به مدیر عامل پرسپولیس به خبرنگار ما گفت:«جون داداش چی؟خوبشون بشه.باید با این اخ مخ ها اینجوری رفتار کرد تا دفعه بعد حقوق ما رو به موقع بدن.» گفتنی است ایران تنها کشوری است که در آن لیدر و یا به عبارتی بوقچی، شغل محسوب می شود و مشمول حقوق دولتی میشود!

  5- بی پولی

در همین رابطه توجه شما را به یک بیت شعر جلب می کنم:

مناظره ای بین کریم باقری و حسین بادامکی

-کریم این کاغذا چیه که روش عکس دماوند هست؟(هزار تومنی رو میگه)

-حسین خاک تو سرت اینا نوشابه ست!

(میدونم شعرش خیلی بی معنی شد اصلاً شد که شد دوست دارم شعر بی معنی بگم! با تشکر از ساسی مانکن و حسین مخته و لایف رکورد و بقیه عزیزانی که ما را در تهیه و تدوین این بیت یاری کردند!)

  در پایان تصمیم گرفتیم نظر افشین قطبی سرمربی سابق ومحبوب پرسپولیس رو در مورد علت مشکلات پرسپولیس جویا بشیم که ایشان در این زمینه به خبرنگار ما گفت:پرسپولیس باید همیشه خدا تماشاگران زیرا پول و مارکو تاکتیک در سفر برزیل تیمی آنالیزور قلب شیر است!

گفتنی است به علت نا مفهوم بودن سخنان افشین قطبی از ادامه آن صرفنظر کردیم و وقت خودمون و خودتون رو تلف نکردیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:59  توسط **MRJP**  | 

دیوار صوتی

در این مقاله، تمامی مطالب مربوط به دیوار صوتی و چگونگی شکست آن و موارد مرتبط بررسی و مطالعه خواهند شد.

در اعصار آغازین دوران هوانوردی ابتدایی، هواپیما ها بیشتر با سرعت های بسیار پایین نسبت به هواپیما های امروزی پرواز می کردند که حتی به بیشتر از ۳۰۰ کیلومتر در ساعت نمی رسید؛ در حالی که چنین سرعتی، سرعت مطلوب برای تیک آف یا برخاست یک هواپیمای جنگنده امروزی است و رسیدن به چنین سرعتی، ابداً مستلزم تلاش بسیار و فشار آوردن بیش از حد به موتور نمی باشد.
اما رفته رفته، سرعت هواپیما ها حتی با موتورهای پیستونی به گاه بالای ۶۵۰ کیلومتر بر ساعت رسیده و از آن زمان بود که دانشمندان علوم آیرودینامیک دریافتند که با افزایش سرعت، به تدریج میزان پسا افزایش پیدا کرده و در سرعت معینی، دیگر هواپیما قادر به سرعت گرفتن نبوده، گاه نیز استال می شوند.
در آن زمان، علت این موضوع بدین گونه بیان شد که با افزایش سرعت، به تدریج سرعت گردش انتها یا نوک پره های پروانه ی موتور، به سرعت صوت نزدیک شده و سرانجام در حداکثر سرعت یک هواپیمای پیستونی که حدود ۹۵۰ کیلومتر می باشد، سرعت انتهای پره ها از سرعت صوت گذشته و پسا یا درگ بسیاری ایجاد می شود که خود مانع سرعت گرفتن بیشتر هواپیماست.
در چنین سرعت هایی، پروانه موتور هواپیماهای پیستونی، نه تنها تراست یا نیروی کشش تولید نمی کند، بلکه در اثر سرعت بسیار زیاد، تبدیل به یک دیسک یا دایره توپر چرخنده می شود که جز ایجاد درگ و پسا، کار دیگری انجام نمی دهد.
آیرودینامیست های آن زمان این حد را یک محدوده سرعت یا همان دیوار صوتی در نظر گرفته و بسیاری از آنان نیز بر این عقیده بودند که گذشتن از دیوار صوتی و پشت سر گذاشتن آن، کاریست غیر ممکن؛ اما با ورود به عصر جت و پیشرفت علم آیرودینامیک، همه ما شاهد هستیم که این کار برای جنگنده های امروزی کاری بس سهل و آسان است.
حال، پس بررسی تاریخچه آن، بهتر است به اصل موضوع بپردازیم و نخست، ببینیم که خصوصیات صوت و دیوار صوتی چیست و چرا گذر از آن نیازمند قدرت و کشش و توانایی زیادی است.
صوت، در شرایط عادی (دما، فشار و … معمولی) در سطح دریا دارای سرعتی معادل ۳۳۲ متر بر ثانیه یا ۱,۱۹۵ کیلومتر بر ساعت می باشد که این سرعت، با افزایش ارتفاع و کاهش فشار و تراکم هوا، کاهش یافته و در ارتفاعات بالاتر، صوت فواصل را با سرعت کمتری می پیماید.
این مسئله بدین صورت است که صوت همانطور که می دانیم، از طریق ضربات ملکول های هوا به یکدیگر و انتقال انرژی آن ها فضا را طی می کند و هرچه تعداد مولکول ها در یک حجم معین بیشتر باشند، انتقال انرژی زودتر صورت پذیرفته و صوت با سرعت بیشتری انتقال می یابد؛ چنانکه سرعت صوت در مایعات بیشتر از هوا و در جامدات بسیار بیشتر از مایعات و هوا و معادل ۶۰۰۰ کیلومتر بر ساعت است. پس در نتیجه افزایش ارتفاع، تعداد ملکول ها در یک حجم معین کاهش یافته و صوت با سرعت کمتری فضا را می پیماید.
دیوار صوتی، شیئی فیزیکی و قابل روئیت نیست؛ بلکه، به دلیل اینکه گذشتن از سرعت صوت نیازمند توان بسیار بالای موتور و آیرودینامیک بسیار خوب می باشد، این حد را یک مانع برای رسیدن به سرعت های بالاتر دانسته و از آن به نام دیوار صوتی یاد می کنند.
عدد ماخ، در حقیقت همان نسبت سرعت شی پرنده یا همان هواپیما به سرعت صوت محیط است که به احترام دانشمندی آلمانی که برای اولین بار چنین مقیاسی را در نظر گرفت، آن را «ماخ» نام نهادند. پس عدد ماخ، کمیتی متغیر است و بسته به خصوصیات هوا مانند دما و فشار، تغییر کرده و کاهش یا افزایش می یابد.
اما حال که با عدد ماخ آشنا شدیم، به مهمترین و اصلی ترین عامل ایجاد دیوار صوتی یعنی همان «امواج ضربه ای یا Shockwaves» پرداخته و دلیل ایجاد درگ و پسای زیاد را در سرعت های نزدیک سرعت صوت، بررسی خواهیم کرد.
امواج ضربه ای یا شاک ویو ها، در حقیقت همان عامل اصلی ایجاد دیوار صوتی هستند. امواج ضربه ای، تغییری ناگهانی در فشار و دمای یک لایه از هواست که می تواند به لایه های دیگر منتقل شده و به صورت یک موج فضا را بپیماید.
برای درک بهتر مطلب، وقتی که سنگی در آب انداخته می شود، موج های در آب به وجود می آیند که به سمت خارج در حال حرکتند. این امواج، نتیجه افزایش سرعت یا اعمال نیرو به لایه ای از ملکول های آب است که قادر به انتقال به لایه های دیگر نیز می باشد، و امواج ضربه ای نیز، همان امواج درون آب هستند، با این تفاوت که آن ها در سیالی دیگر به جای آب به نام هوا، تشکیل می شوند.
در سرعت های نزدیک سرعت صوت، فرضیه غیر قابل تراکم بودن هوا رد شده و ضریب تراکم هوا به ۱۶% در می رسد، که مقداری غیر قابل چشم پوشی است. در این سرعت ها هوای جلوی بال یا لبه حمله به شدت متراکم گشته و دما و فشار آن به طرز قابل توجهی افزایش می یابد، همین مسئله، یکی از عوامل ایجاد امواج ضربه ای است. هواپیما با حرکت خود در هوا، نظم فشار هوای محیط را بر هم می زند و همانند قایقی که در آب در حال حرکت است، امواجی از آن ساطع شده و به دلیل اینکه این امواج با سرعت صوت حرکت می کنند و هواپیما زیر سرعت صوت در حال سیر است، از آن دور می شوند. اما کم کم، با نزدیک شدن به سرعت های ترانسونیک و حدود سرعت صوت، این امواج فرصت دور شدن از هواپیما را نداشته و در جلوی بال متراکم می شوند. در مناطقی از بدنه هواپیما که سطوح ناموزونی نسبت به جهت حرکت هواپیما دارد، سرعت گذر هوا افزایش یافته و بر اساس اصل برنولی، با افزایش سرعت سیال، فشار آن کاهش می یابد.
در چنین سرعت هایی، هوای اطراف این سطوح به سرعت صوت می رسد، گرچه هواپیما هنوز به سرعت صوت نرسیده باشد. در نتیجه رسیدن بعضی سطوح به سرعت صوت، امواج ضربه ای تولید شده و درگ یا پسای فراوانی را قبل از رسیدن به سرعت صوت تولید می کنند، که همین مسئله گذر از دیوار صوتی را مشکل می نماید.
به سرعتی که در آن حداقل یکی از سطوح هواپیما به سرعت صوت رسیده باشد،( گرچه این پدیده در مورد خود هواپیما صادق نباشد)، عدد ماخ بحرانی یا Critical Mach Number می گویند.
عدد ماخ بحرانی را می توان به سرعتی که نمودار پسا در مقابل سرعت سیر صعودی می گیرد، نیز تعریف نمود. در این سرعت، فرامین هواپیما کم کم شروع به درست جواب ندادن کرده و حالتی شبیه به کوبیدن بر روی بال توسط امواج ضربه ای به وجود می آید که با گذر از دیوار صوتی، فرامین هواپیما به حالت طبیعی خود باز می گردند.
بنابراین، در سرعتی که هواپیما به عدد ماخ بحرانی خویش می رسد، پسا به دلیل ایجاد امواج ضربه ای به طور قابل توجهی افزایش می یابد، پس، باید تلاش بر آن باشد تا عدد ماخ بحرانی هر چه بیشتر با بهبود ویژگی های آیرودینامیکی افزایش یابد، چون اگر این اتفاق در سرعت های پایین تر رخ دهد، هواپیما نیز باید از سرعت پایین تری جدال با افزایش پسا را شروع کند. حال ببینیم که چرا با تولید امواج ضربه ای، پسا افزایش می یابد.
قانونی در مبحث دیوار صوتی بیان می کند که هر جریان هوایی که از یک موج ضربه ای بگذرد، موج ضربه ای انرژی کنتیکی یا جنشی سرعتی آن را گرفته و در خور تبدیل به گرما و افزایش فشار می کند، در نیتجه سرعت جریان هوای گذرنده از موج ضربه ای به میزان قابل توجهی کاهش می یابد. با کاهش سرعت جریان هوا در جلوی بال ها در سرعت های نزدیک سرعت صوت، تلاش پیشرانه یا موتورهای هواپیما باید چند برابر شود تا اثر کاهش سرعت در اثر موج ضربه ای را خنثی نماید. در صورتی که عدد ماخ بحرانی هواپیمایی پایین باشد، در سرعت های پایین باید نیروی رانشی هواپیما چند برابر شود که مصرف سوخت فوق العاده ای را برای گذر از دیوار صوتی به دنبال خواهد داشت؛ اما، در صورت بالا بودن عدد ماخ بحرانی، هواپیما فقط مدت کوتاهی نیازمند قدرت و کشش بسیار زیاد برای شکستن دیوار صوتی می باشد.
با اعمال نیروی فراوان رانشی، سرانجام هواپیما بر مشکل پسای زیاد فائق آمده و از دیوار صوتی می گذرد. در نتیجه این عمل، امواج تولید شده توسط هواپیما از آن جا مانده و پشت سر هواپیما حرکت می کنند. در این حالت، وضعیت به حالت عادی بازگشته و پسای ایجاد شده به وضعیت نرمال باز می گردد. بعضی از هواپیما ها از تمام نیروی پس سوزشان یا ۱۰۰% قدرت موتور برای گذر از دیوار صوتی و یا سرعت ۱,۱۹۵ کیلومتر بر ساعت استفاده می کنند، در حالی که در سرعت های بسیار بالاتر، تنها از ۳۰% قدرت موتور برای رانش به جلو بهره می جویند. با دقت در این مثال، می توان به خوبی افزایش درگ و پسا و قدرت فروان لازم برای غلبه بر آن در سرعت های نزدیک به سرعت صوت را درک و تجزیه و تحلیل نمود.
امواج ضربه ای توسط هواپیما در سرعت صوت، بسیار قدرتمند می باشند، چنانکه در صورت پرواز هواپیما نزدیک به زمین و گذر آن از دیوار صوتی، امواج ضربه ای با منتهای قدرت به اجسام زمینی مانند شیشه های منازل و ساختمانها برخورد نموده و باعث شکستن آن ها می شود، یا حتی اگر شخصی در معرض امواج ضربه ای به طور مستقیم قرار گیرد، احتمال از دست دادن شنوایی و پاره شدن پرده گوش بسیار است. از امواج ضربه ای، در بمب ها و تسلیحات دیگر نیز استفاده می شود.
بمب ها با یک افزایش دما و فشار ناگهانی در لایه هایی از هوا، امواج ضربه ای به وجود آورده که از طریق هوا انتقال یافته و باعث شکستن شیشه ها و تخریب دیوار ها نیز می شود. اگر شخصی در فاصله ای نسبتاً نزدیک در فضایی تهی از هوا و خلاء، حتی نزدیک یک بمب ده تنی ایستاده باشد، بر فرض منفجر کردن بمب، آسیبی به وی نخواهد رسید، چون هوایی برای انتقال امواج ضربه ای وجود ندارد.
به دلیل تولید امواج ضربه ای در سرعت های حدود سرعت صوت، خلبانان سعی می کنند فقط مدت کوتاهی در چنین سرعت هایی ترانسونیک پرواز کرده و به زودی از دیوار صوتی گذر کنند، چون پرواز در این سرعت ها نیروی بسیار زیاد موتور در نیتجه افزایش فوق العاده میزان مصرف سوخت را در پی دارد.
اما حال ببینیم صدایی انفجار مانند که در هنگام شکستن دیوار صوتی تولید می شود نتیجه چیست. امواج حاصله از حرکت هواپیما یا صدای تولید شده در اثر حرکت، هر بار در سرعت های زیر سرعت صوت از هواپیما دور شده و به گوش شنونده می رسد. اما با رسیدن هواپیما به سرعت صوت، این صداها دیگر فرصت دور شدن از هواپیما را نداشته و کلاً در جلوی هواپیما جمع می شوند.
با گذر از سرعت صوت، صدایی چند ده برابر شده از حرکت هواپیما با هم به گوش شنونده می رسد که مانند یک انفجار شدید یا صدای رعد و برقی بسیار قدرتمند می باشد.

شاید در تصاویر هواپیماهای در حال گذر از دیوار صوتی، هاله ای سفید رنگ را در اطراف هواپیما مشاهده کرده باشید. در هنگام گذر از دیوار صوتی، اگر هواپیما نزدیک به زمین و در محیطی مرطوب با درصد بخار آب زیاد باشد، بخار آب هوا در اثر امواج ضربه ای فشرده شده و ابر سفیدی را برای چند ثانیه پدید می آورند که همان هاله سفید رنگ قابل روئیت در تصاویر است.

اما از امواج ضربه ای در موتورهای جت نیز استفاده می شود. بدین گونه که، هوا ورودی در موتورهای جت، حتی اگر هواپیما با سرعت های بالای صوت پروزا نماید، باید زیر سرعت صوت باشد تا قابلیت احتراق را در موتور داشته باشد.
بنابراین، اکثراً در ورودی موتورهای هواپیماهای جنگنده مخروطی را به شکل کامل یا نصف مانند هواپیماهای میگ ۲۱ یا اف ۱۰۴ ستارفایتر می بینیم، که فلسفه ایجاد این مخروط تولید عمدی امواج ضربه ای است.
در صورت تولید امواج ضربه ای، هوای عبوری از میان آن با سرعت کاهش یافته یا زیر صوت وارد موتور می شود و فرآیند احتراق به طور کامل انجام می پذیرد. برای انجام پرواز های مافوق صوت، اغلب هواپیماهای جنگنده از مقطع بال های ویژه ای که عدد ماخ بحرانی را به حداکثر می رسانند، استفاده می نمایند و مقطع بال ها معمولاً بسیار نازک و متقارن می باشد. به عقب برگشتگی بال های هواپیماهای مدرن نیز در نتیجه تلاش برای افزایش عدد ماخ بحرانی بوده چرا که آزمایش های تونل باد نشان داده که با به عقب برگشتگی بال ها به میزان چند درجه عدد ماخ بحرانی به میزان قابل توجهی افزایش می یابد، تا جایی که هواپیماهای مسافربری سریع السیر مانند بوئینگ ۷۴۷ که در حدود سرعت صوت یا حدود ۹۸۰ کیلومتر بر ساعت پرواز می کنند، نیز به بال هایی به عقب برگشته مجهزند. در برخی از هواپیماها، مانند هواپیمای اف ۱۴ تامکت، از سیستم بال های متغیر استفاده شده که در این سیستم، در سرعت های پایین که از عدد ماخ بحرانی خبری نیست بال ها گسترده می شوند و برای فراوانی تولید می کنند، ولی رفته رفته با نزدیک شدن به سرعت صوت، کامپیوتر موجود در این سیستم خود زاویه لازم برای افزایش عدد ماخ بحرانی را محاسبه کرده و بال را متناسب با زوایه آن تغییر داده و به عقب بر می گرداند. این سیستم به دلیل هزینه های بالا و سنگینی بیش از حد آن، دارای استفاده محدودی می باشد. هواپیماها کلاً از نظر سرعت نسبت به سرعت صوت به چند دسته زیر تقسیم می شوند:

ـ هواپیماهای زیر سرعت صوت یا مادون صوت با محدوده سرعت ۳۵۰ تا ۹۵۰ کیلومتر بر ساعت، Subsonicـ هواپیماهای حدود سرعت صوت با محدوده سرعت ۹۵۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر بر ساعت، Transonic
ـ هواپیماهای سرعت صوت با محدوده سرعت دقیقاً سرعت صوت نسبت به محیط، Sonic
ـ هواپیماهای بالای سرعت صوت یا مافوق سرعت صوت با محدوده سرعت ۱ ماخ تا ۵ ماخ، Supersonic
ـ هواپیماهای با سرعت بسیار بیشتر از سرعت صوت با محدوده سرعت ۵ ماخ و بالاتر، Hypersonic
لازم به ذکر است، اولین بار، خلبانی آزمایشی آمریکایی به نام چاک ییگر، با انجام اصلاحاتی بر روی یک بمب افکن قدیمی آن را به چهار موتور موشکی مجهز کرده و بر فراز بیایانی در آمریکا، پس از جدا شدن از هواپیمای مادر، به پرواز در آورد. پس چند ثانیه پرواز هواپیمای پرتقالی رنگ ملقب به X-۱ به صورت گلاید، خلبان چهار موتور موشکی خود را روشن کرده و پس از چند لحظه صدایی رعد آسا در آسمان شنیده شد که همان نتیجه شکستن دیوار صوتی برای اولین بار در جهان بود. در این آزمایش، این هواپیما به سرعت ۱۶/۱ ماخ دست یافت، و با ورود به عصر جت، رویای شکستن دیوار صوتی و پا گذاشتن به سرعت صوت نیز به واقعیتی بسیار قابل لمس مبدل گشت.

 تصاویری از لحظه ی شکسته شدن دیوار صوتی :

F-22

F-14

F-16

Shuttle

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:55  توسط **MRJP**  | 

" السّلام ُ عليک َ ايّها العبد الصّالح "

حضرت عباس بن علی (علیه السلام) فرزند امیرالمومنین (علیه السلام)، برادر سید الشهداء (علیه السلام)، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا است. معنای عباس در لغت شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند آمده است. مادر ایشان جناب فاطمه کلابیه بودند که بعدها با کنیه "ام البنین" شهرت یافتند. علی (علیه السلام) مدتی پس از شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با ام البنین ازدواج کردند و عباس (علیه السلام)، اولین ثمره این ازدواج بود. ولادتشان را در شعبان ۲۶ام هجری در مدینه نوشته‌اند. کنیه ایشان "ابوالفضل" بود و از معروفترین لقبهایشان قمر بنی‌هاشم است. آن حضرت قامتی رشید، چهره‌ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش بود که او را "قمر بنی‌هاشم" می‌گفتند. در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه امام حسین (علیه السلام) را به عهده داشتند و تا زنده بودند، زنان و کودکان وابسته به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آسایش و امنیت داشتند. در روز عاشورا بیشترین بار جنگ به دوش ایشان بود و بعد از شهادت همه مجاهدان، در رکاب امام حسین (علیه السلام) هنگامی که ایشان برای آوردن آب به فرات رفته بودند، در راه بازگشت به خیمه‌ها، با سپاه دشمن که از فرات محافظت می‌کرد، درگیر شدند و به شهادت رسیدند.

عباس بن علی (علیه السلام) از حیث شجاعت و معرفت و اخلاص مقامی بسیار والا دارند. تعابیر بلندی که در زیارتنامه ایشان از قول حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است، بیانگر این حقیقت است. چنانچه در این زیارت آمده است:

"درود بر تو ای بنده صالح فرمانبر خدا و رسول او و امیر مومنان و حسن و حسین (صلی الله علیهم و سلم) ... خدا را گواه می‌گیرم که تو از جهان درگذشتی با همان مقام رفیع و مرامی که شهدای جنگ بدر و مجاهدان در راه خدا درگذشتند و خیراندیشان او در جهاد با دشمنانش کوشا بودند در یاری دادن اولیایش و دفاع کنندگان از دوستانش.

در این عبارات ابتدا بر بندگی و عبودیت حضرت ابوالفضل تکیه می‌شود و امام (علیه السلام)، ایشان را بنده صالح خدا معرفی می‌کنند. بنده آن کسی است که برای خود به هیچ وجه مالکیتی قائل نیست و هر آنچه دارد را برای خدا می‌داند و لغت صالح که آن را "درست" معنا می‌کنیم، در اینجا به شخص مبارک ایشان نسبت داده شده است (نه به عمل و رفتارشان)، پس منظور از این کلمه شخصیت درست و بی‌نقص ایشان خواهد بود. بنابراین مفهومی که از کنار هم قرار دادن این دو معنا حاصل می‌شود، موضوعی است که ما آن را "انسان کامل" می‌گوییم. لذا در عبارات دیگر این زیارت هر آنچه از کمالات و فضایل ذکر می‌شود، در ذیل همین مفهوم "انسان کامل" است. چنانچه اطاعت کامل ایشان از خدا و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) و تاکید بر اینکه ایشان سستی نورزیدند و هرگز در مسیر و راهشان که همان راه مجاهدان خدا در بدر و هر معرکه دیگر در تاریخ است، کوتاهی نکردند و بالاخره تصریح به تسلیم و تصدیق و وفای به عهد ایشان در برابر امام زمان خویش، نشانه‌هایی روشن از کمال صفات انسانی و فضایل شخصیتی ایشان به عنوان یک "انسان کامل" می‌باشد

حضرت عباس (ع) در کربلا


حضرت عباس(ع) وقتي ديد بيشتر ياران امام به شهادت رسيدند به برادرانش(عثمان، جعفر و عبدالله) فرمود: پيش از من به ميدان برويد و فدا شويد تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش(ص) بچشم ببينم. همگي به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به ميدان رفتند و به شهادت رسيدند. وقتي حضرت ابوالفضل(ع) خودش را تنها مي بيند جلو مي آيد و عرض مي كند: مولا، به من اجازه دهيد من هم بروم. امام گريه سختي نمودند و فرمودند: تو علمدار من هستي. حضرت عباس(ع) عرض كرد: ديگر طاقت ندارم، سينه ام تنگ شده و از زندگاني دنيا بيزارم، مي خواهم از اين گروه منافق خونخواهي كنم. مولا فرمودند: حال كه مي خواهي بروي، برو مقداري آب براي فرزندان بياور.

قبلا به حضرت عباس(ع) لقب سقا داده بودند چرا كه يكي دو نوبت در شبهاي گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و براي اطفال آب بياورد (اينطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرماي عراق آب نخورده باشند، بلكه سه شبانه روز آب براي آنها ممنوع بود و شريعه فرات را بسته بودند. حتي شب عاشورا آب تهيه كردند و غسل شهادت نمودند) وقتي امام به حضرت عباس(ع) فرمودند: حالا كه عزم رفتن داري برو آب بياور، حضرت عباس(ع) عرض كرد: چشم. ببينيد چقدر منظره با شكوهي است چقدر عظمت، شجاعت، دلاوري، انسانيت، معرفت، شرافت و فداكاري. يك تنه خودش را به جمعيت سر تا پا مجهز به سلاح مي زند در برابر سپاه دشمن مي ايستد و به پند و اندرز مي پردازد ولي آنها را سودي نمي بخشد، عباس(ع)خدمت امام مي رسد و آنچه از لشكر عمر سعد ديده است به امام ميرساند. عباس(ع) ناگهان صداي فرياد كودكان را شنيد: العطش العطش براي حضرت عباس(ع) خيلي سخت بود صداي العطش كودكان را بشنود و كاري نكند، از اينرو سوار اسب شد، نيزه به دست گرفت،مشك آبي را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهي شد. شريعه فرات با چهار هزار نيرو محافظت مي شد؛ اسب را داخل آب مي برد، اول مشك را پر از آب مي كند و بدوش مي اندازد، عباس(ع) تشنه است و هوا بسيار گرم. زمان واقعه عاشورا به روايتي ديگر مهرماه بوده است، او جنگيده تا به فرات رسيده؛ خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوريكه سوار بر اسب است آب تا زير شكم اسب را فرا مي گيرد، دست زير آب مي برد مقداري آب با دو دستش بر مي دارد تا نزديك لبانش مي آورد، آنهايي كه از دور ناظر بودند گفته اند: اندكي تامل كرد بعد ديديم آب را نخورد و روي فرات ريخت، هيچكس نفهميد چرا؟

قمر بني هاشم(ع) آب نخورد اطاعت محض را ببينيد با كلمه چشم براي آوردن آب راهي مي شود، آب نمي خورد و با رجزي كه بعد از خروج از آب مي خواند دليل آب نخوردن خود را بيان كرده است. شايد هم حضرت ابالفضل(ع) فكر كرده است كه مولايش فرموده است آب براي بچه ها بياور يعني حسين(ع) نمي خواهد آب بخورد پس به عباس اجازه نداده است كه او هم آب بخورد.
حضرت عباس(ع) همينكه از آب خارج شد رجزي خواند كه در رجز، مخاطب خودش بوده است، نه ديگران و از اين رجز فهميدند كه چرا آب نخورده است:

يا نفس من بعدالحسن هوني فبعده لا كنت ان تكوني

هذالحسين شارب المنون و تشربين باردالمعين

و الله ما هذا فعال ديني و لافعال صادق اليقين


اي نفس ابوالفضل(ع) مي خواهم بعد از حسين(ع) زنده بماني، حسين(ع) شربت مرگ مي نوشد و او در كنار خيمه ها با لب تشنه ايستاده است و تو آب بياشامي؟ پس مردانگي كجا رفت؟ شرف كجا رفت؟ مواسات و همدلي كجا رفت؟ مگر حسين(ع) امام تو نيست؟ هرگز دين چنين اجازه اي به من نمي دهد، هرگز وفاي من چنين اجازه اي به من نمي دهد.

حضرت ابالفضل(ع) مسير برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برگشت تا شايد مشك را سالم برساند، چون قبلا از راه مستقيمي آمده بود ولي حالا همراه خود امانتي گرانبها دارد، تمام همتش اين بود كه آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها كه امنيت بيشتري داشت برگشت. دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره كردند تا آنكه نوفل ازرق شمشيري به دست راست حضرت زد و دست از بدن جدا شد. در همين حال بود كه ديدند ابالفضل رجز را عوض كرد و معلوم شد كه حادثه اي تازه پيش آمده است، او مي فرمود: والله ان قطعتم يميني ، اني احامي ابداً عن ديني (بخدا قسم اگر دست راستم را ببريد من دست از دامن حسين بر نمي دارم) مشك آب را بر شانه چپ قرار داد بار ديگر نوفل ازرق ضربه اي ديگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولي نكشيد كه رجز دوباره عوض شد در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است. راويان نوشته اند به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و آن را به دندان گرفت و خودش را روي آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تيري آمد و به مشك رسيد و آب مشك از دست رفت. ببينيد ابالفضل(ع) آن لحظه چه حالي پيدا كرد، ديگر با چه روئي دست خالي به خيمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس(ع) بگويند: العطش؟!

يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمه الجبار

مع النبي السيد المختار قد قطعوا الببغيهم سري

 

قربانت اي حضرت عباس(ع) !!! تيري ديگر مي آيد بر سينه حضرت مي نشيند و عده اي گفته اند عمودي آهني بر فرق مباركش مي خورد و او را از اسب به زمين مي اندازد، اينجا بود كه برادر خود حسين(ع) را براي اولين بار به نام برادر مرا درياب خطاب مي كند. مقام معنوي عباس(ع) آنقدر زياد است كه به خود اجازه نمي دهد كمتر از مولا به برادرش بگويد، حضرت صداي برادر را شنيدند، خود را به بالين برادرشان رساندند همينكه بدن پاره پاره و دستهاي جدا شده او را ديدند،گريه كردند و فرمودند: الان انكسر ظهري و قلت حيلتي؛ اكنون پشتم شكست و چاره من گسسته و كم شد. حضرت عباس(ع) نقش زمين است از مولايش حسين(ع) درخواست مي كند كه يك چشمم باز است آن را از خون پاك كن تا يكبار ديگر تو را ببينم، ديگر در خواستش اين بود كه مرا كنار خيمه ها مبر، من به بچه ها قول آب دادم خجالت مي كشم مرا اينطور ببينند. (ام البنين دختر خزام بن خالد بن ربيعه است ،ام البنين خواهر شمر ذي الجوشن يعني شمر دايي حضرت عباس(ع) و دايي ناتني امام حسين(ع) بوده است) از آنجايي که حضرت عباس عليه السلام ، بر اثر فداکاري ها ، اخلاص ، ايثار و ديگر خصال عظيم انساني در پيشگاه حضرت حق ، داراي مقام بسيار والا و ارجمند و آبروي مخصوص گرديدند ، توسل به ذيل عنايت آن حضرت ، موجب روا شدن حاجات است . چرا که پذيرش شفاعت ايشان در درگاه حضرت حق ، قطعي هست و هم چنين بسيار زياد به تجربه رسيده که نذر براي آن حضرت و مادر بزرگوارشان خانم امّ البنين سلام الله عليها و توسل به ايشان ، حاجتمندان را به مقصود مي رساند .

بعضي از علماء ، گفته اند که واژه ي عباس بر اساس حروف ابجد برابر با 133 هست ، بعد ار نماز روز جمعه ، اگر 133 بار با عبارت زير به حضرت عباس متوسل شويد ، به اميد خدا حاجت روا خواهيد شد :

" يا کاشفَ الکرب ِ عَن وَجه ِ الحسين ِ ، إکشف کربي بحقّ أخيک َ الحُسين ِ "

 اي که اندوه را از چهره ي حسين برطرف ساختي ، اندوه مرا به حق برادرت حسين عليه السلام ، بر طرف ساز .

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:0  توسط **MRJP**  | 

تست شخصیتی عشقی شما

سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.

جواب ها در آخر ایمیل درج شده است.


1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : خرگوش

ب : گوسفند

پ : گوزن

ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : میمون 

ب : شیر

پ : مار 

ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : سگ 

 ب : گربه

پ : اسب

ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

 الف : شیر

ب : مار

 پ : تمساح

 ت : کوسه

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

 الف : گوسفند

 ب : اسب

پ : خرگوش 

 ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

 الف : انسان 

 ب : خوک 

 پ : گاو

 ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟

 الف : دایناسور

ب : ببر

 پ : خرس قطبی

 ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟

 الف : شیر

ب : گربه

پ : اسب 

 ت : کبوتر
 

تحلیل:

 1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.


الف: خرگوش? کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن

ب: گوسفند? مطیع و گرم

پ: گوزن? زیبا و آداب دان

ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.


2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.


الف: میمون ? مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.

ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.

پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.

الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

ب: گربه- شیک و زیبا

پ: اسب- خوش بین

ت: مار- انعطاف‌پذیر

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.

الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن

ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.

پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل

 ت: کوسه- ناامن

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.

الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.

ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.

پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.

ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

6- آیا به او خیانت می کنید.

الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.

ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.

پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.

ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.

الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.

ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.

پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.

ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.

الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.

ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.

پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو

ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید

 نظرتون چی بود!!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:33  توسط **MRJP**  | 

4 کلاه بردار بزرگ در تازیخ

هميشه دانشمندان يا هنرمندان نبوده‌اند كه با انجام كارهايي كه قبلاً كسي آن را انجام نداده و يا با خلق اثري كه مشابه آن وجود نداشته، به تاريخ پيوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند:

1- ويكتور لوستيگ victor lusti

سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه مي‌توانست زيرك‌ترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد مي‌كرد و به نظر مي‌رسيد كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر مي‌شوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكايي‌ها سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بي‌عيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل!
ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود.

دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هايي با سربرگ‌هاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌اي دولتي و محرمانه در هتل كرئون(
creon) كه محلي شناخته شده براي قرار‌هاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد.

شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينه‌هاي نگه‌داري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ايفل در آن سال‌ها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بين‌المللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر اين‌كه با ساختمان‌هاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، ‌او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (
Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يك‌شبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزيز مي‌داند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه!
 

2-
هان ون ميگه‌رن (Han Van Meegeren)

نقاش و كپي‌كننده آثار هنري، باهوش‌ترين و زبردست‌ترين جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازي‌هاي آلماني كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نمي‌شد، بي‌شك يكي از مهم‌ترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگ‌ها بود و در جواني با تأثير از نقاشي‌هاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بي‌روح و تقليدي و تكراري ناميدند و ميگه‌رن سرخورده از اين برخورد و براي اثبات توانايي‌هايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورميه را كپي كند. ميگه‌رن با پشتكار زياد فرمول رنگ‌هاي قديمي و نحوه ساخت بوم‌هاي آن زمان را پيدا كرد. او كار را شروع كرد و آن‌قدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبين‌ترين كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگه‌رن با اطمينان كامل، در نقش يك دلال، تابلوهايش را به‌عنوان آثار كشف‌شده دوره طلايي به مجموعه‌داران و گالري‌ها ‌فروخت. در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد.
يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگه‌رن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شكست خوردند و ميگه‌رن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازي‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگه‌رن در دادگاه واقعيت را ابراز كرد، اما هيچ‌كس حرف‌هايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچ‌كس باور نمي‌كرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگه‌رن از دادگاه درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار دوره طلايي جعل كند!
ميگه‌رن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. ميگه‌رن به‌عنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري اصلي او گورينگ از او زيرك‌تر بود. اسكناس‌هايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به ميگه‌رن مي‌داد همگي تقلبي بودند!

3- فرانك ويليام آباگ‌نيل (
Frank William Abagnale)‌
صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداري‌ها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگي‌اش دستمايه ساخت فيلم «اگه مي‌توني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چاره‌اي به‌جز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفه‌اي‌ترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چك‌هاي او نبود. فرانك براي آن‌كه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، ‌با جعل كارت‌هاي شناسايي و مدرك خلباني، ‌خود را به عنوان خلبان خط هوايي پان‌امريكن جا زد و از امتياز خلبان‌ها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌كه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازه‌اي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي مي‌كرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغ‌التحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن‌كه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعه‌شناسي شروع به تدريس كرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.

فرانك آباگ‌نيل هم‌اكنون به‌عنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري مي‌كند و با تأسيس شركت آباگ‌نيل و شركا به بانك‌ها نيز مشاوره مي‌دهد!

4- حسين.ك

كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد. ح.ك مردي بي‌سواد ولي باهوش بود و بي‌ترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان ادب و علم كشور بدل مي‌شد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با كلاهبرداري‌هاي كوچك روزگار مي‌گذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك محسوب مي‌شدند. تا اين‌كه يك روز طعمه بزرگ‌ترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري از آن استفاده مي‌شود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت يك‌ساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتري‌ها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي تهيه كرد و جلوي در اتاق‌هاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب مي‌شد و در آن ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكايي‌ها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتي مشتري‌ها درخواست ديدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپايي‌ها، آنها را منصرف مي‌كرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود، براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همان‌جا بود كه فهميدند چه كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد.

ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،‌حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت 100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و مي‌خواست آن را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:28  توسط **MRJP**  | 

خلاقیت جدید من

اینم کاره خودمه امید وارم خوشتون اومده باشه این ایام و به همه دوستان عزیزم تسلیت میگم

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 0:2  توسط **MRJP**  | 

عزادار کوچولو (همه حسین را دوست دارند)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 23:56  توسط **MRJP**  | 

معرفی شاتل فضایی به زبان ساده

شاتل در لغت به اتوبوسهایی اطلاق می شود که در یک مسیر مشخص رفت و آمد می نمایند. آن ها اتوبوسهایی هستند که برای حمل انسان،محموله های فضایی و بردن ماهواره به فضا،توسط اداره هوانوردی و فضایی ملی ایالات متحده آمریکا(NASA ) در دهه هفتاد میلادی طراحی شده است.

شاتل فضایی بعنوان یک موشک قابل استفاده مجدد و فضاپیمای قابل بازیابی مطرح شد زیرا تا آن زمان در تکنولوژی پرتاپ با موشک،قسمت های مختلف از موشک جدا شده و به زمین سقوط نموده و یا اینکه در فضا سرگردان می ماندند برای مثال موشک ساترن 5 با جرمی حدود 2900 تن و ارتفاع 111 متر به فضا پرتاب شد ولی در بازگشت آنچه از این آسمان خراش پرنده باقی مانده بود توده ای 6 تنی بود که در اقیانوس آرام فرود آمد و راهی موزه شد.

شاتل ها به ترتیب ساخت اینتر پرایز،کلمبیا،چلنجر،دیسکاوری،آتلانتیس و ایندیور نامیده شدند. اینتر پرایز توانایی پرواز به فضا را نداشت و فقط ابزاری آزمایشی و آموزشی بود. دوازدهم آوریل 1981(اوایل دهه 1360)،یعنی بعد از حدود 10 سال،شاتل فضایی کلمبیا،با موفقیت به فضا فرستاده شد تا فصل جدیدی از تجسس ای فضایی آغاز گردد. در سال 1983،اولین ماهواره به وسیله چالنجر در مدار قرار داده شد. در نوامبر 1983 اولین آزمایشگاه فضایی با 71 مورد آزمایش طراحی شده به وسیله دانشمندان آمریکا و اروپا به فضا فرستاده شد و در آوریل 1984،اولین تعمیر ماهواره ای توسط شاتل صورت پذیرفت و بازیافت ماهواره های پاپالا و وستار و بازگرداندن آنها به زمین در نوامبر سال 1984 اتفاق افتد تا در 5 سال آغازین استفاده از شاتل،ماموریتهای بسیار مهمی انجام شود.پس از این موفقیت های اولیه در ژانویه سال1986،با انفجار شاتل چالنجر(چلنجر) و کشته شدن خدمه آن بعلت ایجاد شعله  در مخزن سوخت بیرونی،مامریتهای شاتل برای تحقیق و تفحص به مدت 3 سال معلق ماند.

سازمان ناسا این 3 سال را صرف تکمیل و ایمن تر کردن شاتل نمود و در سال 1988 میلادی پروازهای شاتل دوباره آغاز شد.

ولی متاسفانه دوباره حادثه به سراغ شاتل های فضایی آمد،در روز شنبه 12 بهمن 1381(16 ژرانویه 2003)در حدود ساعت 14 به وقت جهانی هفت فضانورد شاتل کلمبیا در پایان یک ماموریت 16 روزه علمی حاضر بودند(آماده بودند) که به زمین بازگرند،اما در کمال حیرت مردمان این فضاپیما  در اثر یک مشکل در قسمت مخازن سوخت منفجر شد و از بین رفت. پس از این حادثه بار دیگر شاتل ها به مدت 3 سال زمین گیر شدند.

لازم به ذکر است شوروی سابق نیز برنامه ای مشابه با شاتل فضایی آمریکا را در نوامبر سال 1988 آغاز کرد،در این تاریخ شوروی نخستین شاتل خود به نام بوران را برای آزمایش پرواز بدون سرنشین به مدار فرستاد. شاتل بوران تقریبا هم اندازه وهم شکل شاتل آمریکا بود.

این شاتل به همراه موشک جدید انرژیا به فضا رفت. اما این برنامه در سال 1993 یعنی بعد از فروپاشی شوروی با توقف روبرو شد. بوران دیگر هرگز پرواز نکرد.

ساختار شاتل فضایی

شاتل ها دارای سه بخش اصلی هستند:

1.     مدارگرد

2.     دو موشک سوخت جامد یا " بالا برنده"

3.     مخزن بیرونی و بزرگ سوخت مایع

مدارگرد:

مدارگرد تنها بخشی از شاتل است که وارد مدار می شود. مدارگرد به مخزن بزرگ سوخت متصل است و هیدروژن و اکسیژن مایع موجود در آن را می سوزاند تا نیروی رانشی پرتاب ایجاد شود. طول این مدارگرد 37 متر،عرض آن از انتهای یک بال تا انتهای بال دیگر 24 متر و ارتفاع آن در حالت ایستاده روی سکوی پرتاب 17 متر است.

مدارگرد نیز پس از پایان ماموریت به زمین باز می گردد و مانند هواپیمایی با سرعت 346 کیلومتر در ساعت بر باند ویژه فضاپیما ها می نشیند. مدارگرد نیز دست کم صد بار می تواند در مدار زمین قرار گیرد و هر بار مدت پرواز آن از 5 تا حداکثر 30 روز است. مدارگرد دارای سه بخش است: کابین فضانوردان،آفت یا اتاق بار و موتورها.

کابین فضانوردان،در بخش جلویی شاتل قرار دارد و به طور میانگین گنجایش 7 نفر و در شرایط اضطراری 10 نفر را داراست.

اتاق بار یا آفت قسمتی است در طبقه ی عقبی پرواز که متخصصان فنی و علمی در آنجا می نشینند. ان ها را به ترتیب متخصصان ماموریت(فضانوردان ناسا) و متخصصان بار(که فضانورد نیستند و عموما دانشمندند) می نامند. منظور از بار، ماهواره یا تجهیزاتی است که در فضاپیما با خود به مدار زمین می برد.

در یک شاتل،51 موتور به کار رفته است. موتورهای موشکی سوخت جامد که فقط در دو دقیقه نخست پرتاب به کار می روند. سه موتور اصلی در جریان پرتاب روشن اند. این موتورها نیروی لازم برای کشش 170 تن جرم شاتل را تولید می کنند. دو موتور مانور در مدار، فضاپیما را قادر می سازند تا مدار خود را بدور زمین اصلاح کند و یا تغییر مسیر دهد. لازم به ذکر است که توان موتورهای شاتل فضایی حین برخاستن 140 میلیون اسب بخار است.(یعنی معادل توان حدود 1.5 میلیون پژو 206)

بالا برنده ها:

دو موشک با سوخت جامد،بزرگ ترین موشک های سوخت جامدی اند که تا بحال برای پروازهای فضایی ساخته شده اند، این دو موشک قادرند هزار و سیصد تن جرم را رو به بالا بکشند و فقط صعود فضاپیما را تند تر می کنند. هر کدام از این موشک ها 43 متر ارتفاع و در هنگام پر بودن 60 تن وزن دارند. یک موشک پرتاب کننده نیروی رانشی معادل 1.5 میلیون کیلو گرم در هنگام پرتاب ایجاد می کند. این دو موشک پس از اینکه شاتل فضایی را بع ارتفاع 45 کیلومتری از زمین رساندند یعنی بالای ضخیم ترین لایه های جوی زمین از فضاپیما جدا می شوند و با چتر در اقیانوس فرود می آیند. این موشک ها قابل بازیافت بوده و در ماموریت های بعدی مورد استفاده قرار می گیرند.

مخزن سوخت بیرونی:

طول مخزن سوخت بیرونی 48 متر و عرض آن حدود 8 متر است و با 705 تن سوخت هیدرازین و نیتروکسید نیتروزین در کل 738.5 تن جرم دارد. این مخزن سه موتور موشکی مدارگرد را تغذیه می کند. این مخزن سوخت پس از رساندن مدارگرد به ارتفاع  مورد نظر،از آن جدا می شود و طبق برنامه بر اثر برخورد با جو زمین می سوزد و از بین می رود.

ارتفاع مدارهایی که شاتل در آنها قرار می گیرند از 185 تا 1110 کیلومتر با توجه به ماموریتشان تغییر می کند. گرچه بیشتر اوقات به مدار 240 کیلومتری می روند. در آنجا هر 90 دقیقه یک بار دور زمین می گردند.

شاتل فضایی در مواجهه با جو زمین چه می کند؟

اصطکاک بدنه شاتل فضایی با جو زمین موجب می شود دما در حد بسیار بالایی بالا برود. برای حل این مشکل مهندسان ناسا سطح زیرین مدارگرد را با سرامیک می پوشانند. طرح فعلی شاتل شامل20548 قطعه سرامیک از جنس الیا سیلیکون است. هر قطعه طوری شکل گرفته که دقیقا قالب تمام زوایای فضاپیما باشد و بتواند دمایی برابر با 1260 درجه سانتیگراد را تحمل کند. کلاهک دماغه شاتل و لبه ی بال ها که در هنگام بازگشت شاتل به جو،بیشترین گرما را متحمل می شوند،با ماده ای پوشیده اند که می تواند دمایی برابر 1649 درجه سانتیگراد را تحمل کند،دمایی که فولاد در آن ذوب می شود.

آینده ی شاتل های فضایی:

قرار بود شاتل ها ابزارهای ارزان قیمتی برای پرتاب فضانوردان به مدار باشند،اما در عمل هر پرتاب حدود سیصد میلیون دلار هزینه در بر داشت. نکته دیگر این است که ناسا باید حدود دوازده هزار نفر را فقط برای پرتاب فضاپیما استخدام کند!

جایگزین آینده شاتل ها احتمالا چیزی مشابه هواپیمای ملی هوا فضا خواهد بود که ناسا و نیروی هوایی آمریکا بطور مشترک با هم ساخت اد. این هواپیما که X-33 نام دارد، سی و سومین هواپیما از یک رشته پر تعداد هواپیما های آزمایشی مشترک ناسا و نیروی هوایی است. این رشته از هواپیما ها به هواپیمای X-34 که مدل دیگری از موشک های قابل مصرف دوباره است،رسیده اند.

هواپیمای X-33 مانند یک هواپیمای جت عادی از باند پرواز بلند می شود و به سرعت مناسب جهت پرتاب به مدار زمین می رسد و همانند یک هواپیمای معمولی فرود می آید.چ

این فضاپیما طوری طراحی شده است که خودش را سریعتر و بالاتر پرتاب کند،تا جایی که جو آن قدر نازک شود که موتورهای عکس العملی آن به کار افتد. سپس در سرعت 22 ماخ(22 برابر سرعت صوت است یعنی 6.4 کیلومتر در ثانیه)، این موتورها خاموش می شوند و یک موتور موشکی، سرعت آن را به 25 ماخ(سرعت لازم برای حرکت در فضا)می رساند.

هر پرتاب هواپیمایX-33 بیش از یک میلیون دلار هزینه خواهد داشت. طرفداران این طرح مدعی اند که می توان این هواپیما را یک روز و نیم پس از فرود،دوباره به فضا فرستاد(شاتل ها باید بین پروازها چندین ماه استراحت کنند) و از آن جایی که هواپیمای هوافضا،بیشتر مانند یک جت عمل می کند تا یک موشک،می تواند در شرایط اضطراری دور بزند و به نقطه حرکتش بازگردد،قابلیتی که شاتل های فضایی ندارند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 23:51  توسط **MRJP**  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

اکنون آغاز سال ۱۴۳۰ هجری قمری را پیش رو داریم، سال قمری با هجرت پر برکت رسول اکرم (ص) معنا یافت و مبدأ تاریخ اسلام شد. اگر پیامبر (ص) در مکه می ماند چیزی از اسلام باقی نمی ماند، ولی سال قمری که با هجرت پیامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزیزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمری برای مسلمان راستین جز با اندوهی جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کی باشد که خونخواه خون "ثارالله"بپاخیزدوجهانی را به عدل بیاراید.

پس بیاییم در این ماه پر برکت از مسایل معنوی آن استفاده کنیم و این ماه را ماه یاد گیری درس استقامت و صبر و تسلیم در برابر قضا و قدر الهی باشیم .

یکی از درس های اصلی این ماه بپا داشتن نماز است که بارها در قران به آن سفارش شده و یکی از ستون های دین ماست .کما اینکه همه میدانیم امام حسین در ظهر عاشورا به نماز ایستاد و آخرین نماز خود را اقامه کرد .

و بعد از آن فرمود :

اگر با کشته شدن من دین جدم رسول الله (ص) ادامه میابد پس ای شمشیر ها مرا دریابید .

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:52  توسط **MRJP**  | 

مردان تاريخ اروپا و جهان فوتبال

برترين بازيكنان تاريخ فوتبال كه صاحب توپ طلايي اروپا و مرد سال جهان شدند

بهترين بازيکنان ادوار مختلف اروپا به شرح زير است:


1956 – استنلي ماتئوس (مليت: انگلستان – باشگاه: بلاک پول)
1957- دي استفانو (مليت: اسپانيا و آرژانتين – باشگاه: رئال مادريد)
1958- ريموند کوپا (مليت: فرانسه – باشگاه: رئال مادريد)
1959- آلفردو دي استفانو (مليت: اسپانيا و آرژانتين – باشگاه: رئال مادريد)
1960- لوئيس سوارز (مليت: اسپانيا – باشگاه: بارسلونا)
1961- عمر سيووري(مليت: آرژانتين - باشگاه: يوونتوس)
1962- جوزف ماسوپوست (مليت: چک اسلواکي - باشگاه: دوکلاپراگ)
1963 – لئو ياشين (مليت: شوروي – باشگاه: دينامو مسکو)
1964- دنيس لاو (مليت: اسکاتلند- باشگاه: منچستر يونايتد)
1965- اوزه بيو (مليت: پرتغال – باشگاه: بنفيکا – ليسبون)
1966-بابي چارتون (مليت: انگليس – باشگاه: منچستر يونايتد)
1967- فلورين آلبرت (مليت: مجارستان - باشگاه: فرنس واروش بوداپست)
1968- جورج بست (مليت: ايرلند – باشگاه: منچستر يونايتد)
1969- جياني ريورا (مليت: ايتاليا – باشگاه: آث ميلان)
1970- گرد مولر (مليت: آلمان– باشگاه: بايرن مونيخ )
1971- يوهان کرايوف (مليت : هلند – باشگاه: آژاکس)
1972- فرانتس بکن باوئر (مليت : آلمان – باشگاه: بايرن مونيخ)
1973- يوهان کرايوف (مليت: هلند – باشگاه: آژاکس و بارسلونا)
1974- يوهان کرايوف (مليت: هلند – باشگاه: آژاکس و بارسلونا)
1975- اولگ بلوخين (مليت: شوروي – باشگاه: ديناموکيف)
1976- فرانتس بکن باوئر (مليت: آلمان – باشگاه: بايرن مونيخ)
1977- آلانس سيمونس (مليت: سوييس – باشگاه: بورسيا موشن گلادباخ)
1978- کوين کيگان (مليت: انگليس – باشگاه: هامبورگ)
1979- کوين کيگان (مليت: انگليس – باشگاه: هامبورگ)
1980- کارل هاينتس رو مينيگه (مليت: آلمان – باشگاه: بايرن مونيخ)
1981- کارل هاينتس رو مينيگه (مليت: آلمان – باشگاه: بايرن مونيخ)
1982- پائولو روسي (مليت: ايتاليا – باشگاه: يوونتوس )
1983- ميشل پلاتيني ( مليت: فرانسه – باشگاه: يوونتوس )
1984- ميشل پلاتيني (مليت: فرانسه – باشگاه: يوونتوس )
1985- ميشل پلاتيني (مليت : فرانسه – باشگاه: يوونتوس )
1986- ايگور بلانوف (مليت: شوروي – باشگاه: ديناموکيف )
1987- رود گوليت (مليت : هلند – باشگاه: آيندهون و آث ميلان )
1988- مارک فان باستن (مليت: هلند – باشگاه: آث ميلان )
1989- مارک فان باستن (مليت: هلند – باشگاه: آث ميلان )
1990-لوتار ماتئوس (مليت: آلمان – باشگاه: اينتر ميلان)
1991-ژان پير پاپن (مليت: فرانسه – باشگاه: مارسي )
1992- مارک فان باستن (مليت: هلند – باشگاه: آث ميلان )
1993- روبرتو باجو (مليت: ايتاليا – باشگاه: ييونتوس )
1994- هريستو استويچکوف (مليت: بلغارستان – باشگاه: بارسلونا )
1995- ژورژ وه آ (مليت: غنا – باشگاه: پارسي ژرمن و آث ميلان )
1996- ماتيوس سامر (مليت: آلمان – باشگاه: دورتمند )
1997- رونالدو (مليت: برزيل – باشگاه : اينتر ميلان )
1998 – زين الدين زيدان(مليت: فرانسه – باشگاه: يوونتوس)
1999- ريوالدو (مليت: برزيل – باشگاه: بارسلونا)
2000- لوييس فيگو (مليت: پرتغال- باشگاه: رئال مادريد و بارسلونا)
2001- مايکل اوون (مليت: انگليس – باشگاه: ليورپول)
2002 - رونالدو (مليت: برزيل – باشگاه: اينتر ميلان و رئال مادريد)
2003- پاول ندود (مليت: چک – باشگاه : يوونتوس)
2004 – آندره اي شوچنکو ( مليت : اوکراين- باشگاه : آث ميلان)
2005- رونالدينيو (مليت: برزيل – باشگاه : بارسلونا)
(2006- کاناوارو (مليت: ايتاليا – باشگاه: يوونتوس ورئال مادريد


بهترین بازیکنان ادوار مختلف جهان به شرح زیر است:

1991- لوتار ماتئوس(ملیت: آلمان- باشگاه: اینترمیلان)
1992- مارکو فان باستن (ملیت: هلند - باشگاه: آث میلان)
1993- روبرتو باجو (ملیت: ایتالیا - باشگاه: یونتوس)
1994- روماریو(ملیت: برزیل - باشگاه: بارسلونا)
1995- ژرژ وه آ (ملیت: لیبریا - باشگاه: پاریسن ژرمن و آث میلان)
1996- رونالدو(ملیت: برزیل - باشگاه: آیندهون و بارسلونا)
1997- رونالدو (ملیت: برزیل - باشگاه : بارسلونا و اینترمیلان)
1998 - زین الدین زیدان (ملیت: فرانسه - باشگاه: یوونتوس)
1999- ریوالدو (ملیت: برزیل - باشگاه: بارسلونا)
2000- زین الدین زیدان (ملیت: فرانسه - باشگاه: یوونتوس)
2001- لوئیس فیگو(ملیت: پرتغال - باشگاه: رئال مادرید)
2002 - رونالدو (ملیت: برزیل - باشگاه: اینتر میلان و رئال مادرید)
2003- زین الدین زیدان (ملیت: فرانسه - باشگاه: رئال مادرید)
2004 - رونالدینیو (ملیت: برزیل - باشگاه : بارسلونا)
2005- رونالدینیو (ملیت: برزیل - باشگاه : بارسلونا)
2006- فابیو کاناوارو (ملیت: ایتالیا - باشگاه: یوونتوس ورئال مادرید)
2007- كاكا(ملیت: برزيل - باشگاه: آث ميلان)


 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:41  توسط **MRJP**  | 

دانـــشـــــجـــــــــو

معني لغوي :

درس بخون
ا
ويزون مباش
نق نزن
شوخي نکن
جو گير نشو
و
رزيده باش


 از ديد هاي مختلف دانشجو کيست ؟

  از ديد مسئولين بالا رتبه  دانشگاه :

-  مهمترين رکن يک دانشجوي نمونه ، پرداخت به موقع  شهريه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چيز کافيست :  اول پذيرفته شدن و دوم ارائه فيش واريزي شهريه ، ما بقي مدارک باشد براي بعد ( اصلا" نيار )
- دانشجو فردي است که بايد به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهايش ، و در داخل کلاس به جزوه هايش باشد .
- فاقد هر گونه آرايش ظاهري ، باطني ، داخلي و خارجي باشد .
- از خانه مستقيم به داخل کلاس رفته و بعد از کلاس نيز بدون اتلاف وقت مستقيم به خانه مشرف شود .
- هر چه استاد و مسئولين دانشگاه گفتند ، بگويد چشـــــــــــم .
- کاري به کار کسي نداشته باشد ( کلا" چيکار داره که کي به کي  يا ، كي با کي تا کي واسه چي چيکار داره !!! )
- اگر دانشجويي مذکر با دانشجويي مونث در محيط دانشگاه هم کلام شد بايد به کميته انضباطي مراجعه نموده و توسط منضبطين اونجا جيز شوند .
- پسرها اينور،  دخترها آنور ( اونورتر لطفا" )  در غير اينصورت جيــــــــــز

از ديد اساتيد محترم و زحمتکش : ( من ارادت ...)

 -   سر کلاس سکوت رعايت شود .
-  سوالات سخت مطرح نشود .
-  هر کس بيش از 4 جلسه غيبت کند بي تربيت ميباشد در نتيجه حذف .
-  کسي تيکه نيندازد .
-  افراد آخر کلاس ، نديد حذف
-  تقلب = مرگ
-  پروژه شما کپي است ، نمره بي نمره
-  نمره باقالي نيست که آخر ترم بين دانشجويان پخش شود بنابراين يا درس يا صفر يا حذف.

- موارد زير رعايت شود :

-                    پچ پچ ممنوع

-                    غيبت ممنوع

-                    صحبت ممنوع

-                     سبقت ممنوع

-                     جاده لغزنده است

        خطر برخورد با ...

-                        حذف

از ديد دانشجويان پسر ( بيکاراشون البته ):

 ( نكته مهم :  درتمامي موارد مثبت انديشي فراموش نشود لطفا" )

-  عشق است دوران دانشجويي مخصوصا" اگه يک شهر ديگه باشي
- شهريه رو که بابا جوني ميده خرجمونم که خداجوني  ميرسونه
- شب با بر و بچس بريزيم دور هم و تا صبح ول باشيم و بگيم و بخنديم
- کلاسهاي صبح براي خالي نبودن عريضه ( يا غريزه !! ) است .

 -           ساعتهاي سرو وعده هاي غذايي :

شام : ساعت 3 صبح به بعد –  صبحانه : اگه بيدار بوديم ساعت 12 يک تيکه نون به خاطر رفع بوي نامطبوع دهان ميلنبانيم .  – نهار : خدا خير بده دانشگاه که حداقل يک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهاي شهرمون نميرسه !! ولي شکمتو براي چند ساعتي پر ميکنه .

- مواد غذايي زمان دانشجويي :

قليون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسايه ،  تخم مرغ ( همسايه )  ، سيب زميني ، سوسيس ، قليون اينسري با طعم ليب سيمو ( سيب ليمو غني شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته اي کپک زده  ، انواع ترشيجات خونگي ، انواع بطري هاي 1.5 ليتري ( شك نكنيد كه داخلش آب ، نوشابه رژيمي ، يا گاها" دلستر خانواده ميباشد . )

- تفريحات سالم :

- قليون  

 -  ..... بازي ( فرض کنين حکما" مار و پله منظورمه !! )  

 -  .... بازي ( فکر کنين سهوا" عروسک بازي منظورمه )  

–  اس ام اس بازي ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران يافت ميشود )

- کشتي ( از فرنگي و آزاد گرفته تا کشتي چوخه و کشتي کج ، همون تو سرو كله هم زدن خودمون) 

-  خدا پدر گراهام بيامرزه که تلفن اختراع كرد و مجدادا" خدا اپراتورهاي مخابرات زياد كنه كه يكي مثل ايرانسل وقت خالي دانشجويان پر کرده و براي رفع خستگي و فراقت از بار سنگين درسها با طرح بنفش و قهوه ايش ميتوني از بوق ساعت 12 تا خود ساعت 6 فکتو نرمش بدي

-  قبل از رفتن دانشگاه حدود يک ساعت از وقتهاي  باطله جلو آينه ميگذره و اينجا موها و ريش و سبيل تازه روييده بسيار نمايان شده و دقت و تمرکز بيشتري لازم دارن

–  آب بازي تفريح سالمي هست که در هر خونه اي جاي خاص خودش داره و باعث تميزي و شادابي روحيه دانشجويان شرکت کننده ميشود.

– در زمانهاي گذشته ( اونموقع ماها هيچكودوممون نبوديم.. ) دانشجويان هفته اي يک بار براي خلاص شدن از يکنواختي و ايجاد تنوعي در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتند که خوب الان ، به خاطر تورم و خارج شدن از زندگي غار نشيني  کمتر از اين مراسم ديده ميشود و تقريبا" به منسوخجات پيوسته است . اين مراسم به صورت خيلي ناگهاني و پنهاني شروع ميشد به اين صورت که زير پوش و يا پيراهن همخونه ي عزيز جرانده*  ميشد و به محض روي دادن چنين اتفاقي همگي بايد خودشون آماده جريده*  شدن ميکردن و آرام و با صحه صبر توسط دوست ديگر جرانده*  ميشدن  و در اينجا دوستاني که مقاومت ميکردند غير از هدف اصلي که پيراهن و معمولا" زيرپوششان بود جاهاي ديگرشون هم مورد تجريد* قرار ميگرفت و منجرد* ميشد ( * صرفهاي مختلف جـــر بر وزنهاي مختلف )

 - مراسم قبل از خواب که بعضي وقتها مانع از خواب ميشود و بعضا" آسيبهاي جسمي خطيري در پي دارند . ( منظورم همون بالش بازي و يا نمونه غير انساني اون به وجود آوردن چندين طبقه انساني و يا لحاف تشکي ، بر روي اولين نگون بختي هست  که خوابش برده )
- ضبط ، سي دي هاي مختلف ، ام پي تري و كلا" هر چي كه از توش صدا در بياد ، از نون شب واجب تراست .
- ابداع حرکات موزوني که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهاي درس هم نمايان ميشود .
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

 -  نمرات درخشان
- سوز عاشقي
- سينه اي پر از آه و پر از دود
- لباسهايي مستاجر*
- لوازم منزلي که گوياي وقايعي تاريخي هستند و در طول اين دوران شاهد گذر زمان و اتفاقات زيادي بوده اند از قبيل سوراخهاي فراوان و دور سوخته  به خاطر زغال قليون ، رنگهاي زرد آثار چاي و آبهاي مخصوص مراسم ، موهاي فراوان به علت ريزش شديد موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحي مصدوم به علت درگيريهاي مختلف
- فراگيري آشپزي مخصوصا" انواع تخم مرغ و مشتقات آن، عدس پلو ، ماکاروني ، پلوتن ( تن ماهي + برنج) ، طريقه پيچيدن كالباس خشك و ليونر در لاي نان بيات و ...
- زخم معده
- بي خوابي مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگي ( به دليل ازدياد مكالمات )
- مرض شست گرفتگي ( به علت تعدد ارسال اس ام اس )

-  در رفتگي عنبيه چشم ( شك نكنيد به خاطر درس خوندن شديد )
 

 دانشجو از ديد دانشجويان دختر بيکار :

 -   مخارج شهريه و خورد و خوراک با ددي جون

- چقدر زندگي بدون آقا بالا سر خوش ميگذره ... آخيش ...
- با اينكه دختران دائما" در حال غيبت هستند ولي هميشه در سر کلاسها حضور به هم ميرسانند .( هر كي گفت چطوري !!؟ )
- كتابت، ويراستاري ، طراحي و صفحه آرايي جزوات مهمترين کار و حضور در کلاسها مهمترين وظيفه در داخل دانشگاه است .
- گذراندن  دوره هاي حرفه اي و پيشرفته  علمي به نام  « آمار گيري » ، که در اين زمينه مطلب فراوان است و به راحتي ميتوان چندين روز اندر مزاياي آمار و آمارگيري در دختران بحث كرد .(  فقط همينو بگم که سرعت پخش آمار و انتقال اخبار از سرعت نور بالاتر هست و کافيه يکي از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گير کرده باشه ،  تا مستخدم خوابگاه متوجه اين امر مهم ميشه و دلايل پيدايش و رخداد چنين اتفاقي در ميزگردهاي شبانه مطرح ميشه و نتيجه آخر اينه که پسرک عاشق يکي از دختران اون جمع هست .)
 
- تفريحات سالم :

     ميزگردهاي شبانه پيرامون پسرهاي دانشگاه  

-                        گذراندن کلاسهاي آرايشگري و گريم  

-                        طراحي لباس و ابداع مد

-                        آشنا شدن با قليان و طريقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* اين چاغ با اون چاق فرق داره )

-                        سر کار گذاشتن پسرها

-                        نقاشي کردن در جزوات و تزئين آنها جهت اهدا به نيازمندان !!

-                        جستجو و تحقيق در علل کنشهاي متفاوت پسران

-                        آموزش رذالت و شيطنتهاي پسر کش ( تمام تفريحاتي که پسرها انجام ميدن در ميان دختران هم رايج شده و کافيست دوباره براي درك بيشتر مطلب تفريحات پسران رو مرور کنين ، با اين تفاوت که در دختران آخرش هميشه كار به گيس و گيس کشي ختم ميشه )

-                        آشنا شدن با انواع خوراکهاي سرد  ( فست فود ) و کافي شاپهاي شهر

-                        هفته اي هشت شب شرکت در تولد هم اتاقيها

-                        جمع آوري شماره پسرها و ملغب شدن به 118

-                        تک زنگ زدن بي موقع و شبانه به گوشي پسران ( اونهايي هم که خيرخواه هستن براي اينکه دوستشونو صبح براي کلاس بيدار کنن تا صبح پلک رو هم نميذارن )

-                         شرکت در تمامي تورهاي سياحتي ، زيارتي ، علمي تخيلي  ، تفريحي ، تحصيلي ، ترويجي ، تدريجي  و ...    ( كه آخرش هم هيچي .. )
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

- فراگيري هر نوع آرايش و مد لباس
- تغيير قابل توجه از لحاظ ظاهري نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشي جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
- تغيير ماهيت از يک دختر آروم به دختري شيطون و بازيگوش
- يادگيري انواع مهارتهاي شوهرداري و شوهر نداري
- آشنايي با چگونگي برخورد با معضلات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و رئاليسمي
- شکست در عشق
- در بعضي مواقع متاهل شدن و رسيدن به هدف اصلي و والاي دانشگاه و دانشجويي
- گوش گرفتگي ، شست گرفتگي ، در رفتگي قوزك دست ، ترميم بيني و ...
- زخم معده  و متورم شدن ماهيچه هاي چند گانه فک
 

 دانشجو از ديد دانشجويان شاغل ( دختر و پسر فرقي نميکنه )

 -  اين جيب اون جيب کردن و دويدن براي جور کردن هزينه هاي بالاي شهريه
-  دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
-  گرفتن پاچه اساتيد جهت منعطف کردن آنها  

 -  واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصي تحصيلي يا ساعتي
 -  گرفتن جزوه از هر کس و ناکسي و کپي کردن آن
-  صبح كار ، وسطش كلاس ، وسط كلاس بدو سر كار ، سر كار فكر غيبت خوردن در كلاس ، سر كلاس فكر باد كردن امور كار

 - سرو وعده هاي غذايي يا ممکن نميباشد و يا در بين کلاسها يا در بين راه به صورت ضربتي صورت ميگيرد .
-  خوابيدن در سر کلاس
-  فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتري و ... به جاي تمرکز روي درس !!
-  فکر درس ، تمرين ، پروژه ، ميانترم ، پايانترم و .... به جاي تمرکز در کار!!
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

- سر گيجه و موج گرفتگي
- جيبي خالي كه داخلش فقط يك كارت سوخت خاليتر پيدا ميشود
- پس انداز منفي و هجوم اقساط
- يک مشت جزوات درهم و برهم که چيزي از توش در نمياد
- افت شغلي
- زخم معده و لاغري مفرط و چشماني گود و چهره اي زرد
- کلکسيوني از پاچه اساتيد و مسئولين محترم
- کوهي از ديون که تا ساليان دراز بايد حملشون کرد
- فراموش کردن هرگونه تمايلات و هنرهاي قديمي  و بي ميل شدن جهت ادامه آنها
- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگي در حد طرد از جمع


 جيگر آدم خون ميشه  براي اين قبيل دانشجويان . خدا قوت مرد* ( * در اينجا مرد هم براي آقايون و هم براي خانومها بكار برده شده ... به معني قوي ، دوست داشتني ، توانا ، خدا قوت ، تو ميتوني  و ... )

 در مجموع دانشجويي مثل پس گردني و يا تو گوشي هست که هم ميتونه از خواب بيدارت کنه و هم ميتونه بهت آسيب برسونه اين خود ما هستيم که انتخاب ميکنيم شدت ضربش چقدر باشه .. 

به اميد موفقيت تمامي دانشجويان ايراني در هر کجاي دنيا که هستند .  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 1:2  توسط **MRJP**  | 

چرا ابن‌سینا ادعای پیامبری نكرد؟!

مى گویند روزی بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا به استاد خود گفت: شما از افرادى هستید كه اگر ادعاى پیغمبرى بكنید، مردم مى‌پذیرند و واقعا از خلوص نیت ایمان مى‌آورند.

بوعلى گفت: این حرفها چیست؟ تو نمى‌فهمى !

بهمنیار گفت: نه مطلب حتما از همین قرار است.

بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد كه مطلب چنین نیست...

گذشت تا آنكه در یك شب زمستانی سرد كه آن دو با یكدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، نزدیك صبح كه مؤذن اذان مى‌گفت، بوعلى بهمنیار را صدا كرد و گفت: برخیز.

بهمنیار گفت : چه كار دارید؟!

بوعلى گفت : خیلى تشنه ام. یك ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى كنم .

بهمنیار شروع كرد استدلال كردن كه استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر مى دانید معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مى‌شود و ایجاد مریضى مى‌كند.

 بوعلى گفت: من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنه‌ام شما براى من آب بیاورید، چكار دارید.

باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه درست است كه شما استاد هستید و لكن من خیر شما را مى‌خواهم من اگر خیر شما را رعایت كنم ، بهتر از این است كه امر شما را اطاعت كنم .

پس از آنكه بوعلى سینابراى شاگردش اثبات كرد كه برخاستن براى او سخت است نه اینکه طلب خیر برای استاد داردگفت: من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان كنم . آیا یادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پیغمبرى نمى كنى؟! اگر ادعاى پیغمبرى بكنى مردم مى پذیرند...

 شما كه شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس ‍ خوانده‌اى، مى‌گویم ، آب بیاور، نمى‌آورى و دلیل براى من مى‌آورى ، در حالى كه این شخص مؤذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اكرم بستر گرم خودش را رها كرده و بالاى مناره‌ی به آن بلندى رفته است تا آن كه نداى "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله " را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من كه بوعلى سینا هستم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 0:57  توسط **MRJP**  |