تبليغاتX
دنياي كوچك من در این وبلاگ



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 8:30 روز یکشنبه بیست و ششم مهر 1388





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 12:0 روز شنبه یازدهم مهر 1388

حالا درسته زن و مرد كلا با هم فرق دارند ...  ، اما چرا بجای تاکيد روی کيفيتهای منفي زن و مرد چرا روی نقاط مثبت آنان تکيه نکنيم؟

بياييم از خانم ها شروع کنيم :

زنان مهربان ، عاشق و دلسوزند.

زنان وقتی که خوشحال هستند گريه ميکنند.

زنان برای نشان دادن توجه و علاقه هميشه کارهای کوچکي انجام می دهند.

آنان برای دست يابی فرزندانشان به بهترين چيزها از هيچ کاری دريغ نمی کنند.

زنان قدرت اين را دارند که حتی وقتی بسیار خسته هستند ونمی توانند روی پای خود بايستند،لبخند بزنند.

 آنان می دانند که چگونه يک وعده غذايی را به فرصت تبديل کنند.

زنان ميدانند چگونه از پول خود بهترين بهره را ببرند.

آنان ميدانند چگونه يک دوست بيمار را تيمار کنند.

زنان شادی و خنده را بدنيا ارزانی می کنند.

زنان صادق و وفادارند.

زنان در زير آن ظاهر نرم، اراده پولادين دارند.

آنان برای ياری رساندن به دوستی محتاج همه کار می کنند.

 زنان از بی عدالتی به آسانی به گريه می افتند.

آنان می دانند چگونه به يک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

زنان دنيا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.

............

..........

........

......

....

...

..

.

.

حالا نوبت مردان است:

مردان برای حمل اشيای سنگين و کشتن سوسک و عنکبوتها خوبند ))))))) !!!

 ******

بنده هر كاري كردم ديدم نميشه بين زن و مرد صلح برقرار كرد

بنابراين مجددا كل كل بين آقايان و خانمها را بر قرار خواهيم كرد  

حالا خانومها با اين ايميل حال كنند تا يكي دو روز ديگه كه بد جوري قراره گير بدهيم به مزيت هاي مرد بودن ...

فعلا خانومها حال كنيد تا بعد ...





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:38 روز پنجشنبه هشتم مرداد 1388

 1- نگران سوژه نباشید. چیزی كه زیاد پیدا می شود سوژه است. جامعه ای كه بین سنتی بودن و مدرن شدن گیر كرده، تمام اشخاص، مكان ها، رفتار ها، روابط و اتفاق هایش خنده داره. فقط كافی است بتوانید آن ها را بنویسید. البته یك اشكال وجود  دارد: خنداندن آدم های چنین جامعه ای به شدت سخت است، تمام لطیفه ها و نوشته های طنز آمیز برای این ها خاطره است.

2- می توانید برای ساختن شعر طنز دو مصراع بی ربط را در یك بیت جا دهید، همین بی ربطی باعث خنده می شود، بسیاری از طنز پردازان معروف معاصر از این تكنیك در شعرهایشان استفاده كرده اند، كه به آن تكنیك «نامربوط گویی» یا «این دو مصرع با چسب دو قلو هم به هم نمی چسبند لطفاً تلاش نكنید» می گویند.

3- به هیچ كس رحم نكنید، برای خنداندن دیگران همه را مسخره كنید. از آدم های غریبه شروع كنید تا به دوستان نزدیكتان برسید. اگر جواب نداد، اقوام درجه یك و دو را امتحان كنید. اگر باز هم كسی نخندید، خودتان را سوژه كنید. مطمئناً جواب می دهد، اگر جواب نداد، شما آدم بی مزه ای هستید. البته نگران نباشید، طنز پرداز بی مزه هم زیاد داریم كه آثارشان را گاهی طنز سیاه یا گروتسك می نامند و گاهی آثار خود را بالاتر از فهم مخاطب تصور می كنند.

4- مخاطبان را تهدید كنید كه اگر نخندند، دیگر طنز نخواهید نوشت، مطمئناً آن ها نخواهند خندید. راه درست تر آن است كه بگویید: «اگر نخندید به طنز نویسی ادامه خواهم داد.» آن وقت ببینید چگونه از خنده زمین را گاز می گیرند. درست حدس زدید در این دنیا همه چیز برعكس است.....(البته این مورد در رابطه با من سقط نمیکنه.

5- یك گروه حرفه ای خنده كن تشكیل دهید، تا وقتی در شب های شعر طنز، آثارتان را می خوانید، از خنده روده بر شوند و با خنده های خود سالن را منفجر كنند. به بعضی از آن ها بگویید صندلی ها را از خنده گاز بگیرند و از برخی بخواهید از خنده غش كنند، این طوری می توانید ادعا كنید كه كار شما گرفته است.

6- اگر می خواهید طنز پرداز محبوب زیر 18 سال شوید، در یكی از مجلات «چهل كلاغ» یا «شیر تو شیر جوان» به نوشتن متن های بی نمك و توهین آمیز در مورد شخصیت های معروف سیاسی و اجتماعی بپردازید. با این كار هم زنگ خور تلفنتان بالا می رود و هم به زودی به یك چهره محبوب زیر 18 ساله ها تبدیل می شوید. در نوشته هایتان حتماً به نیكبخت و گلزار و دیگر شخصیت های محبوب زیر 18 سال بپردازید و از اصطلاحات «خفن»، «نسل سومی»، «جواتی»، «آی كیو» و ... استفاده كنید. می تونید برای شهرت بیشتر اسم خودتان را عوض كنید(یه چی تو مایه های نریمان.

7- از رو نروید در صورت نداشتن استعداد هم به كار خود ادامه دهید یا در جوانی طنز پرداز می شوید یا در میانسالی مدیر اداره تولید و نشر خنده می شوید یا در پیری به عنوان استاد و پیشكسوت مورد تقدیر قرار می گیرید كه در هر صورت شما به عنوان یك طنز پرداز شناخته می شوید





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:32 روز پنجشنبه هشتم مرداد 1388

  1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بين اين همه مدلاي عجيب و غريب يه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اينکه مد روز وتحصيل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرميهاي الکي تو زندگي دنبال پيشرفتن.

 2.مدل نازنازي:اين مدل کارو زندگيشون با دوستا بيرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگي تو اتاقشون عروسک نگه ميدارن فعاليتهاشونم شامل
خريدن هر چيز مد روزو به باد دادن پولاي باباجون هست.

3.مدل اجتماعي:اين عده بيشتر شامل دختراي فمينيستيه که عاشق شرکت تو فعاليتهاي اجتماعين
ولي وسط همون کارها هم تا يکم کار جدي بشه دادشون در مياد که بابا ما خانوميم اين قدر کار سخت بهمون ندين!

 4.مدل مرد ذليل:اين مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمياب بودن اين مدل نتونستم اطلاعات بيشتري در موردشون پيداکنم).

5.مدل مامانم اينا:اين مدل دختراي محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام ميدن خيلياشونو ميشه تو گروه خرخونا که تو پايين توضيح دادم هم پيدا کرد.

6.مدل ضد پسر:اين مدل يه جورايي همکارمنن همه فکر و ذکرشون اينه که يه پسرو ضايع کنن و تا يک سال اين اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعريف کنن

7.مدل خرخون:اين مدل تو زندگي فقط يه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بري ميبيني از ديپلم خياطي بگير تا گواهينامه زير دريايي رو گرفتن .ولي پاي عمل که برسن هيچي بلد نيسن

8.مدل روشنفکر:اين مدل خودشونو عقل کل ميدونن و عشق شرکت تو کلاسهاي مختلفن از يوگا بگير تامديتيشن و ...

9.مدل سرگردون:خانوماي عزيزي که اين مطلبو خوندين و جزو هيچکدوم نبودين/شما شامل ترکيب هچل هفتي از مدلاي بالا هستين که به مدل سرگردون معروفه!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:28 روز سه شنبه سی ام تیر 1388

احتمال اول: الف.ق در مصاحبه مطبوعاتي پس از بازي مي گفت: من هر روز صبح به بازيکنانم يک ليوان شير مي دادم، آنها دل شير داشتند، من به اونها «سازمانداري» ياد دادم، من کارم خيلي درسته، قول مي دم توي آفريقا هم شيرهاي آفريقايي رو بخوريم!!

 احتمال دوم: ع.د هم پس از شنيدن خبر صعود تيم ملي مصاحبه اي اين چنيني انجام مي داد: چارچوب تيم ملي رو من بسته بودم، تيم ملي با من تمرين کرده بود و بدنسازي اش رو انجام داده بود، نتايج درخشان تيم ملي با حضور من و امتيازاتي که من گرفته بودم باعث شد به جام جهاني بريم، اگه مي ذاشتن خودم سرمربي تيم ملي بمونم قدرتمندانه تر صعود مي کرديم!

 احتمال سوم: آقاي ع.ک هم در برنامه ورزش و مردم با خنده هاي هميشگي شان مي گفتند: واقعا از صعود تيم ملي به جام جهاني خوشحالم، بزرگترين دليل خوشحال بودنم هم اينه که اين روزها براي خنده هام دليل دارم! اين برد نتيجه زحمات و تلاشهاي شبانه روزي و تصميمات فوق العاده دقيق آقاي علي آب ... ببخشيد زحمات و تصميمات خودم و بقيه همکارانم در فدراسيون فوتبال بود، دممون گرم با اين انتخاب مربي مون!

 احتمال چهارم: آقاي م.م هم با صدور بيانيه اي اعلام مي داشتند: من اين پيروزي رو به همه تبريک مي گم و خطاب به همه گنده باقالي ماقالي ها و قندلي مندلي ها مي گم که دماغ سوخته مي خريم! من خيلي خوشحالم که بيانيه هاي من باعث شد مربي تيم ملي رو تعويض کنند و قطبي سرمربي تيم ملي بشه، چون مطمئن بودم با مربي قبلي هرگز به نتيجه نمي رسيديم ... چي؟! .... راست ميگي؟! ... مربي قبلي خودم بودم؟! من فکر مي کردم مربي قبلي قلعه نويي بوده! کاش زودتر مي گفتين و من اون بيانيه ها رو نمي نوشتم و خودم مربي تيم ملي مي موندم!!

 احتمال پنجم: ع.ف در برنامه 90 مسابقه پيامکي با اين مضمون مي گذاشت: «به نظر شما علت صعود تيم ملي به جام جهاني چه بود؟! »، و گزينه هايش اين چنيني بوده اند:گزينه اول: عادل فردوسي پور، گزينه دوم: برنامه 90 ، گزينه سوم: مجري برنامه 90 ، گزينه چهارم: سردبير و تهيه کننده نود





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:55 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800 ، 900  نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه...





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 13:34 روز شنبه نهم خرداد 1388

به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!
به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟
به یه نفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!
به یه نفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما را داره!!
به یه نفر ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سفت ايز آف (mobile set is off)!!!
به یه نفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!
به یه نفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به یه نفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!
به یه نفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به یه نفر ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي
به یه نفر ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به یه نفر ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به یه نفر ميگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيش ميشي؟
به یه نفر ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو،هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
به یه نفر ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به یه نفر ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به یه نفر ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 8:37 روز چهارشنبه ششم خرداد 1388

یک سخن معروف از یه آدم معروف هست که میگه:انسان های پولدار و موفق همیشه زن های زشت و بد هیکلی دارند!(البته در منابع فارسی این سخن به گونه دیگری تعبیر شده و این جوری بیان شده که پشت سر هر آدم موفق یک زن ایستاده که خوب هم من و هم این آدم معروف شدیداً این حرفو تکذیب می کنیم!)امروز تصمیم گرفتم یه سری از راه حل های موفقیت رو براتون شرح بدم تا اینشالله شما هم بتونید یه آدم پولدار و موفق بشید.فقط قبلش صمیمانه از خانوم های محترمی که این مقاله رو فقط به چشم یک شوخی نگاه می کنند و از  دادن هر گونه نسبت ناروا به شخص نویسنده و خانواده بزرگوارش خود داری می کنند تشکر می کنم و بهشون قول میدم در مطالب بعدی جبران لطف و محبت این عزیزان رو بکنم .

 1-اگر یه روز خیلی اتفاقی یه خانوم خیلی خوشگل و خوش هیکل رو دیدید و خیلی اتفاقی یه دل نه که صد دل عاشقش شدید و خیلی اتفاقی اون خانوم هم توجهش به سمت شما جلب شد و خیلی اتفاقی ایشون هم یه دل نه صد دل عاشق شما شد ، لطف کنید و قبل از هر گونه پیشنهاد ازدواج یا اقدام احمقانه دیگری کمی دست نگهدارید و به فیلم های سینمایی عبرت آموزی که تا به حال از تلویزیون دیده اید تفکر کنید.چون درسته تمام احساسات و عواطفی که به شما دست داده بوده اتفاقی بوده اما در مورد اون خانوم چنین چیزی نبوده و تجربه نشون داده هیچ زنی از روی اتفاق عاشق نمیشه!مطمئن باشید اون زن همدست دشمنان شماست و پشت همه  این  عشق و عاشقی ها یه نقشه شوم برای شما کشیده شده!

2-اگر یه روز در یک رستوران نشسته بودید و خیلی اتفاقی خانومی بسیار شیک پوش و متشخص در میز رو به رویی دیدید که با لبخندی ملیح و احیاناً دو یا سه تا چشمک ملیح تر شما رو بر انداز می کنه و به سمت میزش دعوت می کنه ،لطف کنید و قبل از اینکه مثل احمق ها پا بشید برید سر میز اون خانوم بشینید ،اول اون تراول پنجاه هزار تومنی رو که از گوشه جیبتون پیداست در جیبتون فرو کنید و بعد با خیال راحت غذاتون رو بخورید و به هیچ چیز دیگه ای هم فکر نکنید!

3-اگر شما یک دانشجوی تنبل ، پپه ، دست . پا چلفتی ، بی مایه و به عبارت بهتر مسعود شصت چی تشریف دارید و یه روزی دیدید یکی از همکلاسی های دخترتون خیلی اتفاقی هر جا شما میرید جلوتون سبز میشه وبا  کلی ایما اشاره بهتون میگه که دنبال برقراری رابطه با شماست ،لطف کنید و قبل از اینکه به دست و پاتون رو گم کنید ، مطمئن باشید که با این وضعیتی که شما دارید اون دختر یا زوال عقلی داره یا دنبال سوژه خنده می گرده که دنبال شما اومده پس مثل نفهم ها ساعت 6 نرید پشت دانشکده سر قرار!

4-اگه رییس یک شرکت خصوصی هستید و یک منشی تو دل برو و وحشتناک جیگر دارید که خیلی اتفاقی سرو گوشش زیاد می جنبه و با رفتار هاش شما رو تحریک میکنه و خیلی اتفاقی عصر پنج شنبه شما رو دعوت می کنه خونه اش ، نه اینکه نرید ،اتفاقاً برید چون شانس یه بار بیشتر در خونه آدمو نمیزنه، اما وقتی رسیدید خونه این همشیره گرامی، قبل از اینکه مثل احمق ها دنبال اتاق خواب بگردید اول سیم اون دوربین مخفی که قراره از روابط پنهانی شما و خانوم منشی فیلم بگیره تا بعد ازتون اخاذی کنه رو قطع کنید!

5-اگه یه کارگردان یا فیلنامه نویس بسیار موفق و معروف هستید و یه فیلم درباره دفاع از حقوق زنان و رفع تبعیض دختران ایرانی ساختید لطف کنید و قبل از اینکه فیلمتون رو برای پخش به وزارت ارشاد تحویل بدید حتماً یه نسخه از اون رو برای خودتون حفظ کنید تا فرداش که با سانسور ها و ممیزی و حذف و اینا فیلمتون تبدیل به یه فیلم ضد زن شد بتونید صحنه های سانسور شده اش رو توی اینترنت و یوتیوب پخش کنید و حداقل کمی حیثیت از دست رفته تون رو جبران کنید!

6-اگر یه طنز نویس موفق و پر طرفدار هستید و مطالب شما هم همیشه در سایت ها و مجله های کشور(هر چند بدون اجازه شما) چاپ میشه و توسط تلویزیون های اون ور آبی تبلیغ میشه (و اسباب دردسر شما میشه) اگه یه روز یکی از خانوم های مجری تلویزون های اون ور آبی ازتون درخواست مصاحبه تلفنی کرد لطف کنید و قبل از اینکه مثل دیوانه ها قبول کنید ،به یاد بیاورید که شما هنوز در کشور ایران زندگی می کنید و علی رغم میل باطنی هنوز نتونستید ایران رو ترک کنید پس جواب رد بدید و کماکان از لذت تنفس برخوردار بمونید!

خوب همانطور که می بینید در هر بدبختی رد پای یه زن به چشم می خوره!شوخی کردم. نزنید لطفاً. امیدوارم حرف اصلی من رو از نوشتن مطالب بالا رو (که در دو مورد از اون 6 مورد حرف دلم رو زدم)   فهمیده باشید.نظرات خودتون رو با من در میون بگذارید و به یاد داشته باشید با رنگ سبز به استقبال روز های بهتر بریم





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 12:24 روز شنبه دوم خرداد 1388

به مرد بودن خود افتخار کنید

01- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
02- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
03- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
04- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
05- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
06- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
07- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
08- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
09- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد



به زن بودن خود افتخار كنيد:

01-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
02- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
03- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
04- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
05- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
06- عمرتان بسيار طولاني است.
07- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
08- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
09- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 11:24 روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

سلام....

قبل از اینکه این پست رو بخونید نه تنها من ضد مرد نیستم بلکه اصلا ضد زن هم نیستم !!

حالا شما میگید این تست درسته ؟!
 

 1. هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟

  1. هدف خاصی نبود                                                          2. گل اضافی بود

  3.نسخه آزمایشی بود                                                        4.اصلا کار خدا نبود

 2. چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

  1.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند                                  2.مگه ما روی زمین مرد هم داریم

  3.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

  4. حالا چه عجله ایه؟

 3. اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

  1.چیز خاصی نمی آفرید                                                     2.پیراشکی

  3.خروس دریایی                                                               4.فضای خالی

 4. اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

   1.مگه قراره اتفاقی بیافته                                                  2.خارشتر کویر لوت که آفت نداره

   3.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد                        4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر                  

 5. چه وقت مردها عاشق می شوند؟

  1.چه وقت مردها عاشق نمی شوند!                                    2.هر وقت مامانشون بگه

  3.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

  4.یک روز از همین روزا !

 6.مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

  1.در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

  2.جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

  3.بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.

  4.رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

 7.مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

  1.فنر با ثابت بالا                                                               2.پارچه استرژ

  3.یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته                           4.کش تیرو کمان                                                   

 8.مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

  1.هر شب                                                                       2.هر وقت که خدا بخواد

  3.هر وقت تست استرون بگه                                               4.سایکل تایم خاصی ندارند

 9.مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

  1..اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

  2.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

  3.به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

  4.می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

 10.وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

  1.چیزی نمی گن چون وقت عمله                                         2.وقت نمی کنن چیزی بگن

  3.اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

  4.در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

 11.مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

  1.با دست                                                                        2.با تور

  3.با چنگول                                                                      4.با زبون

 12.معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

  1.هر که پیش آمد خوش آمد                                                 2.به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه

  3.ده بیست سی چهل                                           

  4.. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد

(پیش بینی نظرات خانمها بعد از خواندن این پست : وای چه باحال بود دقیقا مردا همین هستند!!)

(پیش بینی نظرات آقایون بعد از خواندن این پست : ..... چیزی دریافت نمیشود چون آقایون کلا حال ندارند نظر بدن )





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 11:18 روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 11:6 روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

وزير نيرو برنامه خاموشي های تهران را به شرح زير اعلام کرد:

منطقه 1
روزها برق باشد، شبها برای اينکه پارتی ها برهم بخورد از ساعت 20 الی 3 صبح برق برود؛

 منطقه 2
مانند بالا؛

 منطقه 3
مانند بالا؛

 منطقه 4
روزی نيم ساعت برق نباشد صرفاً جهت اعمال قانون و يکنواخت سازی؛

 منطقه 5
روزی 2 ساعت برق برود بعلاوه 5 ساعت تنبيه چون سال 1342 منطقه به شرکت برق بدهکار بود (پرونده موجود است)؛

 منطقه 6
صبح ها که نور کافيست برق برود فقط کسانی که برق ميخواهند درخواست بدهند بخش اداری پيگيری کند؛

 منطقه 7
غلط کردن برق ميخوان، يک روز در ميان برق برود، هر کس اعتراض کرد آب شرب خانوار قطع بشود جهت عبرت سايرين؛

 منطقه 8
منزل مادر خانم بنده اونجاست، هميشه برق باشد؛

منطقه 9
منزل خودمان اونجاست، فقط جهت رعايت عدالت روزی 20 دقيقه دم صبح برق برود؛

 منطقه 10
منزل باجناق اونجاست، چنان برق برود و بيايد که تمام لوازم خانگی بسوزد؛

 منطقه 11
به کل برق نباشد، اگر دليل خواستند گاز هم قطع شود؛

 منطقه 12 و 13
بچه محل های قديم اونجا هستند، عاشق فوتبال هستند، شبهايی که فوتبال دارن برق باشد؛

 منطقه 14 الی 20
روزی 7 ساعت به دلخواه شهردار منطقه برق برود؛

 منطقه 21 و 22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط اديسون شايعه بوده؛





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 14:35 روز پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخ هایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود .

سوال این بود : معنی عشق چیست ؟

  • بیلی 4 ساله : وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
  • ربکا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه . پدربزرگم همیشه این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.
  • کریستی 6 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را به شما بده.
  • دنی 7 ساله : عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
  • تری 4 ساله : عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.
  • امیلی 8 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.
  • بابی 7 ساله : عشق همان باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه  داری و فقط گوش کنی.
  • نیکا 7 ساله : اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
  • تامی 6 ساله : عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.
  • نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.
  • کیندی 8 ساله : موقع تکنوازی پیانو من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که من را نگاه می کردند نگاه کردم و بابام را دیدم که وول می خوره و لبخند می زنه . اون تنها کسی بود که این کار را می کرد . من دیگه نترسیدم.
  • کلر 6 ساله : مامانم من را بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.
  • الین 5 ساله : عشق اون موقعی است که مامان بهترین تیکه مرغ را میده به بابا.
  • کریس 7 ساله : عشق اون موقعی است که مامان ، بابا را خندان می بینه و بهش می گه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
  • مری آن 4 ساله : عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت را لیس می زنه حتی اگه تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی .


پسر بچه 4 ساله ای همسایه دیوار به دیوار یک آقای مسن بود. این آقا همسرش را از دست داده بود . پسر بچه وقتی پیرمرد را تنها در حال گریه کردن می بیند به حیاط خانه پیرمرد وارد می شود و می پرد بغل پیرمرد و همانجا می ماند . وقتی مادرش ازش می پرسد که چه کار می کردی ؟ میگوید : هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کند."

 راستی از نظر شما عشق یعنی چه ؟





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 11:37 روز پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

ب.ام.و

دایره ب.ام.و یک ملخ خوش فرم و در حال چرخش هواپیما است.رنگ آبی یاد آور آسمان است.شرکت موتور سازی بایرن(Bayerische Motor Werke)موتورهای هواپیماهای جنگی را می ساخت که کارخانه هایی را که اکنون در تصاحب دارند بمباران میکردند !

فراری

در واقع اسب بلند شده روی دو پا نشانه خلبان آس ایتالیایی در جنگ اول جهانی(Ace در بین خلبانان به کسی اطلاق می شود که حداقل 5 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کرده باشد) فرانسیسکو باراکا بوده است که والدینش فراری را ترغیب کردند تا نشان پسرشان را روی خودروهای مسابقه ای خود قرار دهد.

پژو

چه رابطه ای بین پزو و تندیس آزادی وجود دارد؟ پاسخ این است که یکی از اولین خودروهای پژو به نام مدل شیر شناخته میشد که نشان محلی شهر بلفورد(محل ساخت مدل مزبور)را روی خود داشت.

مرسدس

ستاره سه پر مرسدس بنز نشان تسلط آن بر زمین ,دریاو آسمان است.این نشان برای اولین بار روی دایملر 1909 دیده شد و ترکیبی بود برای نشان دادن تاج افتخار بنز در تاریخ 1926. نشان کنونی حلقه محاط بر ستاره در تاریخ 1937 طراحی شده است.

سیتروئن

شما ممکن است تصور کنید دو علامت رو به بالا در آرم نظامی سیتروئن به معنای حرکت رو به اعتلا و نزدیک شدن به مهندسی پیشرفته باشد.اما چنین نیست آندره سیتروئن کار در صنعت موتور را با تولید چرخ دنده آغاز کرد و علامت نظامی دو تایی در واقع سمبل دندانه های چرخ دنده هستند.

مزدا

آرم مزدا چیزی بیش از یک لاله خوش فرم است.این آرم توسط ری یوشیمارا یک شرکت مشهور در زمینه تصویر سازی است تکامل یافته است حرف V نمایانگر بالهای باز شده است و در فرهنگ مزدا به معنای ابتکار, درک هدف, لطافت است.

میتسوبیشی

گرچه میتسوبیشی فقط 25 سال در انگلستان زندگی کرد اولین خودرو خود را در سال 1917 ساخت.
.تاریخچه شرکت به سال به سال 1870 باز میگردد هنگامی که اولین کشتی خود را ساخت.سه الماس ملخ کشتی است. واژه میتسوبیشی به معنای سه منشور است. اخیرا مطرح شده است که این نشان از ترکیب دو نشان خانوادگی تشکیل شده و نمایانگر هیچ بخشی از یک کشتی نیست.ارتباط این نشان با کشتی تصور اشتباهی است که به دلیل سابقه کشتی رانی و کشتی سازی شرکت در اذهان ایجاد شده است.

 تویوتا

ژاپنی ها در مورد نشانهای جنون آمیز کمی ضعف دارند. نشان کنونی تویوتا شبیه یک گاوچران با یک کلاه بزرگ است اما در واقع سه بیضی است که معرف قلب مشتری,قلب تولید و قلب” پیشرفت فنی در حال گسترش و فرصتهای بیکران”است که دور دو بیضی دیگر قرار گرفته است.

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 12:42 روز چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 8:52 روز سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

حتما تا حالا توی اینترنت با عبارت "هرز نامه" برخورد کردین. هرز نامه به ایمیلهایی می گن که به صورت ناخواسته برای افراد ارسال می شه. مث ایمیلای تبلیغاتی. لابد اینم می دونین که توی کشورای اروپایی و امریکایی ارسال هرز نامه ممنوعه و جرم محسوب می شه. ولی تو ایران افرادی هستن که ایمیل افراد فارسی زبان رو جمع می کنن و به صورت مجموعه به کسایی که می خوان کالای خودشون رو تبلیغ کنن می فروشن. و قطعا اینم می دونین که هرز نامه ها بیشتر از 90% بار ترافیکی رو به خودشون اختصاص دادن. وقتی همه اینا رو می دونین پس من چی بگم؟
ولی احتمالا تا حالا با اصطلاح "هرز اف" مواجه نشدین. چون خودم ساختمش. هرز اف به افایی می گن که حاوی مقادیری چرت و پرته. که شکر خدا ایرانیا این روزا تو چرت و پرت گویی استاد شدن. حالا می خوام چن نمونه از هرز اف های ساخت خودم رو براتون بذارم.

1. دختری هستم نود ساله. تمام پزشکان از ازدواج کردن من قطع امید کرده بودن. تا اینکه یه شب تو خواب "بی نظیر بوتو" رو دیدم که پاهاشو تا آخر توی حلقم فرو کرد(بخاطر احترام به نظر انوشه و چلمن این قسمت عوض شد). فرداش برام خواستگار اومد. یه شب بعد از ازدواج دوباره بی نظیر بوتو رو دیدم که به خوابم اومد و ازم خواست که این قضیه رو برای نه نفر بفرستم. برای چند نفر فرستادم. یه دختر بهش بی توجهی کرد و ریش در اورد. یه تاجر بهش توجه کرد و پسردار شد؛ ولی چون اونو برای نه نفر ارسال نکرد خودشم حامله شد. یه زن بهش خندید و وقتی خواب بود، پای شوهرش رفت رو شکم بچه ش و بچه ش مرد. خواهش می کنم بهش بی توجهی نکن. التماس می کنم. ترو خدا. ترو امام حسین. تا آخر عمر مدیونی اگه بی توجهی کنی. به جون مادر کنه های گربه سر کوچه تون بی توجهی نکن.

2. این افو با دقت بخون. یه مدت پیش یه پسری رفت سینما و وقتی خواست روی صندلی بشینه، زیر خودش احساس ناراحتی کرد. کم کم این ناراحتی احساس خودش رو به خیسی داد. وقتی دست کشید پشت خودش؛ دید دستش خیس شده. فندکش رو از جیبش در اورد و روشن کرد. ولی تا خواست به دستش نگاه کنه؛ کنترلچی ازش خواست که فندک رو خاموش کنه و اگه می خواد سیگار بکشه بره بیرون. خواست به کنترلچی بگه که نمی خواد سیگار بکشه. ولی بغل دستیاش بهش اعتراض کردن که سرو صداش نمی ذاره فیلم نگاه کنن. بلند شد و رفت بیرون و دستش رو نگاه کرد. دید دستش خونیه. دوباره برگشت و رو صندلی دست کشید. این دفه دستش زخمی شد. آخ گفت و سریع دستشو کشید. برای بار سوم دست گذاشت و بالاخره یه کاغذ اومد تو دستش. تو همین موقه فیلم تموم شد و چراغا روشن شد. دید روی صندلی کلی سوزن گذاشتن و یه کاغذم رو صندلیه. کاغذه رو باز کرد و دید نوشته: به جمع ما خوش اومدی. "انجمن کسایی که نتونستن فیلم رو کامل ببینن". اینو برای همه ارسال کن که وقتی می رن سینما حواسشون باشه.

3. دختری هستم دو و نیم ساله. مامان گل و خوشگل و ماه هفتاد و نه ساله م تو آی سی یو داره رو تخت بال بال می زنه. پرستارا بهش نمی رسن و دکترا توجهی بهش نمی کنن. ترو خدا واسه ش دعا کنید که اینقد بال بال نزنه و پرواز کردنو یاد بگیره.





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 1:31 روز چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

گزارشی جذاب در مورد قبض موبایل چهره های فوتبالی ها باز هم علیرضا واحدی نیكبخت در بالاهای جدول است! او نسبت به اكثر بازیكنان مطرح فوتبال ایران بیشتر با تلفن صحبت كرده. قبض تلفن مهاجم پرسپولیس برای تاریخ اول خرداد تا اول مرداد كه دومین قبض سال 87 به حساب می آید، 300 هزار و 700 تومان شده. فرهاد مجیدی، مهاجم استقلال باید تا چند روز دیگر 482 هزار تومان به حساب مخابرات بریزد. در غیراینصورت تلفن او قطع می شود. اگر هنوز به خواندن این گزارش ترغیب نشده اید، واقعا سطح تان بالاست! اما اگر مثل ما اهل حاشیه هستید و از زردبازی لذت می برید، خواندن این گزارش را كه با هزار زحمت تهیه شده، از دست ندهید. 1-داربی تمام می شود. بازیكنان استقلال و پرسپولیس به رختكن می روند. هنوز روی زمین ننشسته اند كه زیپ كوچك ساك ورزشی خود را باز می كنند. دست می كنند و تلفن همراهشان را از ساك بیرون می آورند. تلفن را روشن می كنند و سریع شماره می گیرند. انگار كه یادشان رفته باشد یك نكته خیلی مهم را به یك نفر بگویند. انگار كه عجله داشته باشند تا خبری مهم را به كسی بدهند، اما اینطوری نیست. همه آنها با آرامش خاصی دست شان را گرفته اند جلوی میكروفن گوشی و دهانشان تا هم صدایشان را كسی نشنود، هم امكان لب خوانی وجود نداشته باشد! این اتفاقی است كه در مورد اكثر بازیكنان فوتبال یك امر عادی محسوب می شود. اصلا عجیب نیست كه آنها بلافاصله بعد از بازی تیمشان مشغول مكالمه تلفنی شوند. 2-بازیكن تیم ملی در لابی هتل استقلال نشسته. هنوز سرشب است. كاپیتان تیم ملی به او می گوید كه به اتاقش برگردد. بازیكن زیرلب قر می زند كه در اتاق هیچ تفریحی ندارد، اما به طرف اتاقش می رود. وارد اتاق كه می شود، تلفن همراه را از جیبش بیرون می آورد و شماره می گیرد. تلفن او تا ساعت حدود یك نیمه شب اشغال می ماند و بعد هم خاموش می شود! «كسی كه سالی 300-200 میلیون تومان پول می گیرد، ترسی از زیاد صحبت كردن با موبایل ندارد.» این هم حرف جالبی است. به هرحال بازیكنی كه قرارداد نجومی می بندد و تنها كار مفیدش روزی دو، سه ساعت تمرین یا مسابقه است، باید بقیه ساعات روزش را هم پر كند. هرچقدر هم كه زیاد بخوابد و به رستوران و... برود، باز هم روزی چند ساعت وقت خالی دارد. صحبت كردن با تلفن هم یكی از راه های پر كردن اوقات فراغت است. به خصوص برای بازیكنان خوش تیپ و ستاره فوتبال كه هواداران بیشتری هم دارند. بین بازیكنان مطرح فوتبال، باز هم علیرضا واحدی نیكبخت در بالاهای جدول است! او نسبت به اكثر بازیكنان مطرح فوتبال ایران بیشتر با تلفن صحبت كرده. قبض تلفن مهاجم پرسپولیس برای تاریخ اول خرداد تا اول مرداد كه دومین قبض سال 87 به حساب می آید، 300 هزار و 700 تومان شده، اما نیكبخت هرچقدر كه در زمین فوتبال سرتر از فرهاد مجیدی است، در قبض تلفن به گرد پای فرهاد مجیدی هم نمی رسد. مهاجم استقلال باید تا چند روز دیگر 482 هزار تومان به حساب مخابرات بریزد. در غیراینصورت تلفن او قطع می شود. احتمالا امیر قلعه نویی از مبلغ قبض موبایل مجیدی خبر دارد كه او را به زمین نمی فرستد! علی انصاریان و حسین كعبی هم از آن بازیكنانی هستند كه پول زیادی خرج حرف زدن می كنند. قبض این دوره موبایل انصاریان 216 هزارتومان و قبض كعبی 206 هزار تومان شده. این وسط می شود به بازیكنانی مثل منصوریان (176 هزارتومان)، مجتبی جباری (165 هزار تومان)، كریم باقری (146 هزار تومان)، محسن خلیلی (144 هزارتومان)، عباس آقایی (135 هزار تومان)، صابر میرقربانی (130 هزار تومان) و سیاوش اكبرپور (124 هزار تومان) هم اشاره كرد كه از زبان خود زیادی كار می كشند. حسین بادامكی هم یكی از بازیكنانی است كه قبلا زیاد با تلفن صحبت می كرده، اما حالا به این نتیجه رسیده كه نباید زیاد حرف بزند. او كه یك بار قبض 300 هزار تومانی هم داده، می گوید: «به نظر من پول حرف زدن را دادن زور دارد. وقتی حرف می زنی نمی فهمی چه اتفاقی افتاده، اما بعدا می فهمی كه چه كار كرده ای. اگر مكالمه كاری باشد، اشكال ندارد، اما صحبت های دیگر خوب نیست! با وجود درآمدی كه دارم، باز هم فكر می كنم 300 هزارتومان پول زیادی است. آدم نباید این همه با تلفن صحبت كند.» اما بین بازیكنان معروف فوتبال خیلی ها هم هستند كه قبض موبایلشان كم می شود. البته خیلی از فوتبالیست ها دو یا سه خط تلفن همراه دارند كه غیر از یكی، بقیه اش خط ایرانسل است. وحید طالب لو از بازیكنانی است كه با مبلغ قبض تلفن همراهش باید او را یكی از كم حاشیه ترین فوتبالیست های ایران دانست. قبض او فقط 32 هزار و 600 تومان شده كه این در مقابل قبض بازیكنان دیگر فوق العاده كم است. حسین كاظمی هم با قبض 84 هزار تومانی اش نشان می دهد زیاد اهل زنگ زدن نیست. این را هم در نظر بگیرید كه بین بازیكنان معروف فوتبال غیر از طالب لو و كاظمی كسی پیدا نشد كه قبض موبایلش كمتر از 100 هزارتومان شده باشد.





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 1:32 روز یکشنبه دوم فروردین 1388

مطلب امروز يك تست خود آزمايي در مورد سنجش شعور و تربيت آدم هاست.اصولا آدم ها از هر نژاد و قوم و قبيله اي كه باشند 3 دسته هستند.يا بسيار با نزاكت و با ادب و با شعور و يا بسيار بي نزاكت و بي تربيت.دسته سوم هم حالت بينابني دارند.شما از كدوم دسته هستيد؟به سوالات زير جواب بديد تا خودتون بفهميد چه جور موجودي هستيد

نكته: براي هر پاسخ الف «1» امتياز و براي هر پاسخ ب «2» امتياز و براي هر پاسخ ج «3» امتياز در نظر بگيريد:

1-در حالي كه روي مبل  لم داده ايد و داريد برنامه مورد علاقه تون رو از تلويزيون تماشا مي كنيد ، ناگهان فشار عجيبي در ناحيه شكم خود ايجا ميكنيد.براي راحت شدن از دست اين فشار :

 الف- مثل بچه آدم به دست شويي مراجعه مي كنيد و اونجا خودتون رو تخليه مي كنيد

ب- ابتدا كلي با خودتون كلنجار ميريد و تا جايي كه بتونيد در مقابل اين گاز بي محل ايستادگي مي كنيد و در نهايت در حاليكه صورتتون از شدت فشار وارد آمده به شكمتون در حال قرمز شدنه ، بدو بدو به سمت دست شويي مي دويد.

ج-با خونسردي تمام در حاليكه همچنان روي مبل دراز كشيده ايد كمي باسن مبارك را جابه جا مي كنيد تا عطر دل انگيزي را در هوا منتشر نماييد و سپس از همسرتون مي خواهيد پنجره رو باز كنه!

 

2-با دوستانتان در حال بدست آوردن متراژ خيابان ها هستيد.ناگهان سوژه اي بسيار خوش خط و خال را مشاهده مي كنيد.مي خواهيد سر صحبت را با وي باز كنيد.به او چه مي گوييد؟

الف-معذرت مي خوام كه مزاحم اوقات شريف شدم.مي تونم جسارتاً شماره ام رو تقديم شما كنم تا بيشتر با هم آشنا بشيم؟

ب-ببين كوچولو بيا بالا من ميبرمت پيش مامانت!

ج-....ت رو بخورم قناري!بپر تو ماشين. مكان هم دارم.50 تومن هم سر ميدم!

 

3- در ماشين خود نشسته ايد و در حال رانندگي هستيد.ناگهان يكي از اعضاي جناح سياسي رقيب(ترجيحاً اصلاح طلب) را مشاهده مي كنيد كه در حال گذر از خيابان است.در اين صورت:

الف-سرعت خود را كم كنيد و با خوشرويي سرتان را تكان مي دهيد و به او اجازه مي دهيد تا رد شود و در دل خودتان زمزمه مي كنيد «زنده باد مخالف من!»

ب-اين سياستمدارا همشون نامرد و دروغگو هستند.با سرعت از كنارش رد ميشيد و بهش اجازه نميديد رد شه تا ياد بگيره به مقابله با حزب شما نپردازه.

ج-سرعت خود را كم مي كنيد و مي گذاريد كه طرف تا وسط خيابان برسد سپس ناگهان پايتان را روي پدال گاز فشار ميدهيد و اون بنده خدا را زير ميگيريد و بعد با خونسردي تمام دنده عقب مي گيريد و  تمام سعي تان را ميكنيد حتي الامكان رد لاستيك هايتان روي گردن ايشان باقي بمونه! در نهايت در حاليكه احساس خنكي فوق العاده اي در ناحيه جيگرتان مي كنيدبه راه خود ادامه مي دهيد.

 

4-شما به چه شغلي علاقه داريد؟

الف-شغلي بر مبناي كرامت انساني و ارزش هاي معنوي كه بتونه نياز واقعي جوامع بشري رو تأمين كنه

ب-هر چي كه توش پول باشه

ج-خفه شو مرتيكه .... برو در اون ....تو ببند با اين سوالهاي ...ات وگرنه خودم پا ميشم ميام ...مو توي اون حلقت مي كنم ها!

 

5-كداميك از منظره هاي زير حس شاعرانه و تخيل شما رو بر مي انگيزد؟

الف-يك آبگير بهشتي در جنگلي زيبا همراه با صداي آواز پرندگان رنگين بال در حالي كه انوار خورشيد سفره مهرباني خود را بر فراز طبيعت بيكران گسترانيده است

ب-يه تخت خواب دو نفره كه روش يه خانم با لباس قرمز يا صورتي يا اصلاً بدون لباس دراز كشيده

ج-چاه خلا و مگس هايي كه شاعرانه بر روي مخلفات چاه پرواز مي كنند!

 

 6-به نظر شما زيبا ترين مكان تهران كجاست؟

 الف-بام تهران

ب-خانه عاطفه؟

ج-استاديوم آزادي!

 

7-از كداميك از همكاران مارشال-مدرني خوشتان مي آيد؟

الف-فرهاد راد

ب-همشون اسكولند.با هيچكدومشون حال نمي كنم.

ج-نريمان تدين نيا

 

8-نامزد خود را با چه واژه اي خطاب مي كنيد

الف-خانومم

ب-دوست دخترم

ج-زيدم!

 

9-فرض كنيد  به همراه خانواده خود در حال مسافرت بين شهري هستيد.ناگهان ماشين شما وسط بيابان خاموش مي شود.عكس العمل شما چيست؟

الف-عزيزم شماره اين امداد خودروي سيار رو داري؟

ب- آهاي بچه اون كاپوتو بزن بالا بينم اين ماشينه چه مرگشه

ج-اي بر سگ پدرش لعنت با اين ماشين ساختنشون.فقط بلدند ...بزنن توي سيستم ما.فلانم تو فلانشون!

 

10-اگر يكدفعه و سر زده وارد خانه شديد و خداي نكرده مشاهده كرديد كه پسر نوجوانتان مشغول تماشاي كانال هاي بي عفتي و محدوده سني است به او چه مي گوييد؟

 الف-ببين پسرم  اين برنامه در شأن تو نيست.لطف كن نصيحت من رو به عنهوان پدرت گوش كن و دنبال تفريحات سالم برو.بيا اين پولو بگير و برو براي خودت پسته بخر!

ب-حسابي با پسرم دعوا مي كنم و نام كانال را در ذهنم به خاطر مي سپارم تا خودم نصفه شب كه همه خوابند بيام ببينمش!

ج-ما تو خونمون ماهواره نداريم!

 

و اما نحوه امتياز دهي:

اگر امتياز شما بين 10 تا 15 است:

بابا با ادب.با تربيت.بابا مرتب. بابا امير حاج رضايي!تو كه ما رو كشتي با اين شخصيتت.شما از اون دسته آدم هايي هستيد كه حتي جواب فحش را هم با محبت مي دهند.آفرين به پدر و مادرت كه هچين دسته گلي رو تربيت كرده اند.بپا موش تورو نخوره.

اگر امتياز شما بين 15 تا 25 است:

شما نه با ادبيد و نه بي ادب.به گونه اي ديگر شما يه سيب زميني بي خاصيت خنثي هستيد.براي شما مهم نيست چه اتفاقي اطرافتان مي افتد چون شما فقط به فكر خودتان و منافعتان هستيد.آسه ميريد و آسه مياييد تا گربه شاختون نزنه.به اصطلاح بهتر شما يك ايراني هستيد!در ضمن اگه الان داريد با خودتون ميگيد اين نتيجه گيري چه ربطي به سوال ها داشت بايد بگم خيلي هم ربط داره.فكر كرديد ما از اين تست هاي خودشناسي الكي ميگيريم كه همه ملت از روي سوالا مي تونن بفهمند كه هدف سوال كننده چيه؟نخير آقا جان ما كارمون درسته. ما روانشناسيم.شما كه نيستيد!وقتي ميگيم شما خنثي هستيد يعني هستيد.پررو بازي هم در نيار كه من اعصاب ندارم قاطي مي كنم ها!

اگر امتياز شما بين 25 تا 30 است:

 به به سلام آقاي شريعتمداري.خيلي مخلصيم.آقا اوضاع  احوال روزنامه تون در چه حاله؟شنيديم تازگيا حتي به آقاي خاتمي هم فحش ميديد.بابا كارت درسته.ما كه جرأت نداريم بت بگيم بالا چشمت ابرو قرار داره.انگشت وسط دست عالي مستدام! آقا بودجه ي نهاد .... رو بزن به بدن و حالشو ببر!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:1 روز سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

اين طالع بيني با توجه به مقدار بنزين مصرفي يک فرد در دوره هاي ابتدايي ، وسطي و آخرين هر زمان هاي سهميه بندي افراد را تحليل مي کند.

 گروه الف)

افراد اين گروه کساني هستند که سهميه ي بنزين خود را در يک سوم ابتدايي دوره سهميه بندي مصرف مي کنند .

  اين گونه افراد که بيشتر متولدين مرداد و دي و خرداد در اين گروه قرارميگيرند
 
ذهن شيک و با کلاسي دارند که باعث ميشود زندگي آنها نيز شيک و با کلاس شود.

اين افراد بهترين گزينه براي زماني هستند که شما کارت سوخت خود را همراه نداريد !
 
به راحتي سهميه بنزين خود را در اختيار شما قرار ميدهند و حتي اگر دليل قانع کننده اي داشته
 
باشيد خوش حال هم ميشوند .

صفات برجسته ي افراد گروه الف، اجتماعي ، خوش مشرب ، معتقد مي باشد .


روابط کاري افراد گروه الف :

دو فرد در گروه الف در تجارت با يکديگر به شدت مواجه با خطر هستند ،

  اين گونه تعاملات بيشتر با شکست مواجه ميشود
 
 ولي در صورت پيروزي مي تواند از شيرين ترين پيروزي ها باشد که سود هر دو طرف بيش
 
 از آنچه تصور ميشد خواهد بود.


روابط عشقي :

دو فرد از اين گروه مي توانند رابطه ي دوستي بسيار عالي داشته باشند

  و به عنوان دو دوست سال ها با هم در ارتباط باشند ،
 
 ولي در مسئله ي ازدواج در صورتي که درآمدي ثابت و ماهيانه نداشته باشند به زودي با
 
مشکلات زيادي مواجه ميشند.

گروه ب)

افراد اين گروه کساني هستند که در يک سوم مياني دوره سهميه بندي بيشترين مقدار مصرف  بنزين را دارند.

 اين افراد که بيشتر متولدين ارديبهشت و بهمن مي باشند
 
 اکثرا داراي هوش متوسط رو به بالا هستند که تمايل به داشتن شغل آزاد مانند مغازه داري ،
 
 نجاري و ... دارند.

در صورتي که از ايشان درخواست چند ليتر بنزين کنيد از شما دریغ نخواهد کرد
 
 ولي اگر اين کار را تکرار کنيد يک روز به طور کامل با شما قطع ارتباط خواهند کرد
 
و جواب سلام شما را هم با لنگه کفش ميدهند.

لباسهاي مورد علاقه اين افراد معمولا لباسهاي ساده با رنگ هاي تيره � که کمتر جلب توجه
 
ميکند � پليورهاي گرم ، و کاپشن هاي سبک بهاره مي باشد که هم در فصل پاييز و بهار آنها را
 
با اين لباس ها ميبينيد و هم در زمستان .

افرادي خود دار ، مطين (متين) ، آرام ، مفيد که سعي ميکنند با بزرگي و ابهت خود مرکز توجه
 
 ديگران باشند.

روابط کاري گروه ب)

در تجارت اين دسته از افراد با هم کمتر پيش مي آيد که به نتيجه اي که براي آن نقشه کشيده بودند برسند شايد شرايطس پيش بيايد که نتيجه بهتر از پيشبيني ها باشد ولي اکثرا چنين نيست و نتايج بدست آمده راضي کننده نخواهند بود.

روابط کاري اين افراد با افراد گروه الف به هيچ وجه توصيه نمي شود . چون شوق و اشتياق

 آنان هيچ وقت همسان نخواهد بود .
 
روابط عشقي :

دو فرد از اين گروه ميتوانند سال ها با هم به خوبي زندگي کنند ، البته به اين شرط که زندگي را شروع کنند ! افراد اين گروه عمدتا دير ازدواج ميکنند ولي موفق خواهند بود .مرد گروه ب با زن گروه الف ميتوانند زوج خوبي باشند البته اگر دير بچه دار شوند و يا اگر زود بچه دار شدند مرد براي بدست آوردن پول بيشتر براي اداره زندگي اظافه کاري کند !

 توضيح آنچه گفته شد بسيار طولاني است و در حد و نياز اين طالع بيني نيست .
 
 اگر يکي از دو شرطي که براي موفقيت اين زوج � در رابطه با بچه- گفته شد رعايت نشود ،
 
 طرفين بايد تعقل و تفکر بيشتري را براي نگه داشتن زندگي خود به خرج دهند.

زن گروه ب با مرد گروه الف نيز ميتوانند زندگي موفقي داشته باشند ، يک زندگي ايده آل ، آرام
 ، که مي تواند حسادت خيلي ها را بر انگيزد ،
 
 ولي به آن خوبي که از بيرون ديده ميشود نيست .
گروه ج)

اين گروه افرادي هستند که بيشتر سهميه بنزين خود را در يک سوم پاياني دوره مصرف ميکنند.

اين افراد که بيشتر متولدين شهريور و مهر را مي توان در اين گروه جاي داد ،

 به هيچ وجه فزول نيستند ، و نبايد حرکت هاي متهورانه اي از اين گونه افراد انتظار داشت .
 
اگر از ايشان در خواست کنيد که کارت سوختشان را در اختيار شما قرار دهند بي وقفه اين کار را انجام ميدهند ولي به هيچ وجه از کار خود و در خواست شما رضايت نخواهند داشت .
 
 شايد در آخر دوره سهميه بندي در صورت اضافه آمد سهميه بنزينشان اين کار شما را فراموش
 
کنند ولي سعي کنيد حد خود را نگه داريد و اين کار را نکنيد.

روابط کاري گروه ج)

اگر شريکي از گروه ج داريد به راحتي به او اعتماد کنيد و منابع را در اختيار او قرار دهيد آنها را حدر نميدهد.
ولي خودتان براي شرکت در مناقصه ها برويد .
اگر براي چنين فردي کار ميکنيد خواهيد ديد که براي خريد آهن آلات و اشياء قابل لمس بسيار

 راحت تر از نرم افزار و اشياء غير قابل لمس پول ميدهند .
 
پول دادن بابت چيزي که نمي بينند برايشان غير قابل تحمل است پس اگر قرار است براي چنين فردي نرم افزاري تهيه کنيد ،تا پول فاز قبلي را نگرفتيد فاز بعدي را شروع نکنيد
 
که از کيسه يتان خواهد رفت ...


روابط عشقي :

بيشتر با عقل عاشق ميشوند تا با دل ، در سن بالا ازدواج ميکنند و بنيان خانواده ي خود را محکم پايه ريزي ميکنند.

  پدر خوبي نيست ولي فرزندان بسيار خوبي خواهد داشت ،
 
 زيرا آنها را لوس نميکند و همين باعث مي شود که او را دوست بدارند ،
 
 اين قانون طبيعت است !

ازدواج دو فرد از اين گروه مي تواند آغاز يک سلسله ي فاميلي قوي باشد .
 

رابطه ي افراد گروه ج با گروه ب :

در مورد رابطه ي افراد گروه ج با افراد گروه ب چيز خاصي نميتوان گفت  آغاز زندگي ايشان با تفاهم خواهد بود و با اندگي گذشت که خودشان هم متوجه آن نمي شوند

 زندگي معمولي را دنبال خواهد کرد . احتمال جدا شدن آنها کم است ولي وجود دارد
 
 ولي حتي پس از طلاق هم با هم دوست خواهند ماند .

رابطه ي افراد گروه ج با گروه الف :

اگر قرار بر ازدواج است ، وجود دوران نامزدي براي چنين رابطه اي بسيار مهم است و به شدت توصيه ميشود که حد اقل چند ماه را به صورت نامزد در کنار هم باشند.

فرد گروه الف مي تواند به اين ارتباط گرمي دهد ولي با سردي فرد گروه ج بر خورد ميکند .

  اين ميتواند بسيار خطر ناک باشد و جدايي زودرس را وعده دهد !
 
 و واي بر روزي که فرد گروه ج متولد ماه شهريور و يال بز باشد.
 
 اگر فرد گروه ج متولد ماه مهر و سال مار باشد اندکي اين رابطه وضع بهتري پيدا ميکند
 
 ولي باز هم رابطه ي محکمي نخواهد بود.

گروه (د)

اين گروه افرادي هستند که آنقدر سهميه خود را مصرف نميکنند تا آخر دوره همه آن ميسوزد .

در مورد اين افراد فقط ميتوان گفت که بايد از ايشان دوري کرد.
 
 هيچ گاه مامور خريد را چنين فردي قرار ندهيد زيرا هميشه ناراضي خواهدي بود.

البته احتمال دارد نگذارند که سهميه سوختشان بسوزد و آن را بفروشند که اين نيز بسيار 
ناشايست است !

گروه (ه)

اين گروه را افرادي تشکيل ميدهند که به طور متناسب در کل طول دوره و بنا بر نياز خود سهميه سوخت خود را مصرف ميکنند و از استرس هاي بيجا بدورند.

 و بدون ترس و واهمه از آنچه پيش خواهد آمد زندگي خواهند کرد.
 
 هر گونه ارتباط با اين گونه افراد شديدا توصيه ميشود.

آنچه در مورد افراد اين گروه بيش از همه جالب توجه است اين است که به شدت کمياب
 
 و غير قابل دسترس هستند در بين جمعيت ميليوني تهران تعدادي انگشت شمار
 
 بيش ديده نشده اند ...




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:56 روز سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟

زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !

پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.

مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند   

  آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:55 روز سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

1- چهارده سال به صورت کاملاً صادقانه و بلا نسبت مثل یه حیوون نجیب در یک اداره فکسنی کار کرده اید.از صبح زود تا نزدیکی های غروب به اونم فقط خاطر چندرغاز حقوق.هر سال مقداری از پولتون رو پس انداز می کنید تا اینکه در اولین سپیده دم  روز بعد از اتمام آخرین غروب چهاردهمین سال کاری(شرط می بندم همتون اینجا بر میگردید و جمله قبل رو دوباره از اول میخونید تا بفهمید چی گفتم!) پولتون به اون حدی میرسه که می تونید باهاش یه پیکان مدل 52 کرم رنگ بخرید. با خوشحالی میرید ماشین رو میخرید و از رییستون هم 3 روز مرخصی میگیرید و میاید خونه تا با اهل و عیال و بچه ها  ، بقچه ها(شایدم بغچه) رو ببندید و شاد و خوشحال و  خرم برید مسافرت اونم با ماشین تازه!خلاصه راهی جاده میشید و شاد و خوشحال دارید رانندگی میکنید و همراه عیال و بچه ها تخمه میشکونید غافل از اینکه سرنوشت دردناکی در انتظار شماست و 14 کیلومتر جلوتر(به نیت 14 سال خرحمالی شما) قراره ترمز پیکان زهوار در رفته شما ببره و ....

2-در مشهد به دنیا میایید.از همان بچگی استداد عجیبی در بازی فوتبال دارید و همه رو انگشت به دهان می کنید.پدرتون یه خیاط زحمتکشه و تمام تلاشش رو میکنه تا شما رو به بزرگترین آرزوی زندگیتون برسونه:فوتبالیست شدن

یواش یواش در فوتبال رشد و ترقی می کنید.یه مربی دارید که خیلی ازش بدتون میاد و کلی هم کتکتون میزنه اما آخ نمی گید تا جلوی پیشرفتتون گرفته نشه.اونقدر تند تند پله های ترقی رو بالا میرید که در اوج جوانی وارد یکی از باشگاه های معروف پایتخت میشید.معروف میشید...پولدار میشید...به تیم ملی میرسید...تیتر یک روزنامه میشید... همه جا اسمی از شما هست....زمان میگذره....سالها و ماه ها سپری میشن...زندگی کسل کننده میشه...دیگه روزنامه ها هم اسمی از شما نمی برند.....چیکار کنید که یه هیجانی به زندگی بدید و دوباره خبر ساز بشید؟آهان ،فهمیدید چی کار باید بکنید. به تیم رقیب می پیوندید.کلی پولدارتر و محبوب تر و خبر ساز تر میشید...! زمان داربی فرا میرسه .با خودتون میگید امروز از همه بیشتر توی چشم ها هستید.می خواید به تیم سابقتون گل بزنید و حسابی خبر ساز بشید و تیتر یک مجله ها و روزنامه ها بشید.با خوشحالی و کلی انرژی در تونل رختکن ورزشگاه آزادی قدم میزنید و رهسپار زمین میشید تا غوغایی بر پا کنید غافل از اینکه تا چند دقیقه دیگه و با رسیدن شما به سطح زمین غوغای اصلی تماشاگران بر سر تصاحب مادر و خواهر تون زمین رو منفجر خواهد کرد ....

3- زندگی تون داره به بطالت میگذره و هر روز دارید بیشتر به پایان عمرتون نزدیک میشید. پیر شدید. به اطرافتون نگاه میکنید و می بینید همه هم دوره هاتون الان به یه جایی رسیدن و هرکدوم رییس و نماینده و ... شدند و کلی دفتر دستک راه انداختند و هر روز تو روزنامه و تلویزیون باهاشون مصاحبه میشه اما شما هنوز هیچی نشدید و فوقش فوقش سالی یه بار دعوت میشید به تلویزیون ، تازه اونم فقط برای گفتن خاطره از اون روزا... با خودتون فکر می کنید. باید خودتون رو به همه ثابت کنید.انتخابات نزدیکه...تصمیم خودتون رو میگیرید...نام نویسی می کنید...ستاد راه اندازی می کنید...کلی پول خرج می کنید...انتخابات شروع میشه...انتخابات تموم میشه...شمارش آرا شروع میشه....شما تو چند تا شهر نفر اول شدید... دارید حسابی می ترکونید...دیروقته...خوابتون میاد...برید بخوابید که فردا صبح با روی باز به سوالای خبرنگارا جواب بدید...به هر حال شما فردا قراره یه کاره ای بشید...می خوابید...صبح ساعت 8 پا میشید...با خوشحالی و اطمینان خاطر لباس می پوشید و خوش تیپ می کنید و منتظر می مونید تا خبرنگارا هجوم بیارن به خونتون و با شما مصاحبه کنند....انتظارتون یه کم طولانی میشه.ساعت همینجور می گذره اما هیچ خبرنگاری پیشتون نمیاد...تعجب می کنید...ساعت 2 شده اما هنوز هیچ کس نیومده با شما مصاحبه کنه...حوصله تون سر رفته و می خواید برید تلویزیون رو روشن کنید غافل از اینکه تا چند دقیقه دیگه اخبار قراره نتایج نهایی شمارش آرا رو اعلام کنه و ...

4-امروز قراره یه اتفاق مهم در زندگیتون رخ بده. میخواید یه قرارداد کاری ببندید که اگر درست بشه حسابی وضعتون از این رو به اون رو میشه.سه شبه که از استرس و هیجان نخوابیدید.سه ساله که واسه عملیاتی شدن پروژه تون همه کاری کردید اما هیچ کس نمی خواد اسپانسر پروژه شما بشه...بابای بیچاره تون وقتی دید تو ایران هیچ اتفاقی واسه شما و پروژه تون نمیفته با کلی قرض و قوله فرستادتون امریکا تا شاید اونجا یه کاری بکنید.الان 3 ماهه تو نیویورک هستید و بالاخره یه اسپانسر می خواد پروژه شما رو ببینه و روش سرمایه گذاری کنه.امروز باهاش قرار دارید.ساعت 8 صبحه و برج محل قرار رو پیدا می کنید.میرید جلوی آسانسور و وارد میشید...طبقه 33 رو انتخاب میکنید...استرس دارید...قلبتون 300 بار در دقیقه میزنه...میرید توی یه دفتر...به منشی میگید که کی هستید....رییس شما رو فرا می خونه...میرید تو و طرحتون رو واسش توضیح میدید...چهره رییس بیروحه...حرفاتون تموم میشه و منتظر حرفای رییس میشید...صورت رییس هنوز بیروحه و هیچ نشونه ای از اشتیاق و یا  چیز دیگه ای تو صورتش نیست...چند دقیقه میگذاره...رییس داره کاغذاتون رو نگاه میکنه...دل تو دلتون نیست . یعنی بالاخره موفق میشید؟... رییس سرشو از کاغذا بالا میاره و مستقیم توی چشمهای شما نگاه می کنه...چهره اش مهربون تر شده...امیدوار میشی....رییس با قیافه مهربونی شروع به صحبت میکنه:ببین پسرم این طرحت فوق العادست و می تونم بگم بی نظیره اما چیزه راستش.........

از اینجا به بعدشو دیگه نمی شنوی...چشات سیاهی میره...دنیا تیره و تار میشه...باز هم شکست خوردی...رییس تو رو تا درب خروجی مشایعت میکنه و بت دلداری میده...دست از پا دراز تر باید برگردی ایران...با خودت فکر میکنی که دیگه بدتر از این امکان نداشت...اما تو داری اشتباه میکنی چون خبر نداری که  بدترین قسمتش هنوز مونده..... داری به شانس بد خودت لعنت میفرستی و خبر نداری که یه هواپیما داره به سرعت به برج نزدیک میشه.....





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:50 روز سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ظاهری  بسیار حقیرانه داشت.

شاگرد گفت :

-این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

-من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد. بایستی دلایل را بررسی کرد. پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم.

سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند، با لباسهای  پاره و کثیف.

  استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

-شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

-دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به  تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

 استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد وگفت:

-  آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.

-  اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

 و فیلسوف نیز ساکت ماند. آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد.

 این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید.

لذا در را هل داد و وارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد، این بود:

-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

  وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات استاد فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند.

 آن مرد گفت:

-ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم، و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم.

هرگز به  این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد... 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 0:20 روز سه شنبه ششم اسفند 1387

اول فروردین تا 25 فروردین " شاهین "

مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.

26 فروردین تا 22 اردیبهشت "مرغابی "  

برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید ، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید ، بنابراین ضررهایی می بینید.

23 اردیبهشت تا 19 خرداد " قمری "

طبیعتا آرامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید . بردبار ، سازگار و در عین حال جذاب هستید.

20 خرداد تا 16 تیر " عقاب "

شخصیتی بسیار محترم دارید.هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را ببینید.

17تیر تا 13 مرداد " بلبل "

معمولا قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید.هر چند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمی رسد.

14 مرداد تا 10 شهریور " مرغ ماهیخوار "

شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق "رویارویی" است و از این کار لذت می برید.مهمترین مسایل پیرامون خود را به مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید.بسیار حساس و تیرهوشید.

11 شهریور تا 7 مهر " قو "

همانند قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید.با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگاری کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید.بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل باشید.

8 مهر تا 5 آبان " دارکوب "

سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا . برای حمایت از ایده ها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید.برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید ، اما این فقط ظاهر شماست !

6 آبان تا 3 آذر " باز کوچک "

ذهن هوشیارتان به شما این امکان را می دهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید ! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز می شوید و ار آنچه در اطرافتان می گذرد ، آشفته و مضطرب نمی گردید.

4 آذر تا 2 دی " کلاغ "

به غایت گیرا ، پرانرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش ، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زیردست می باشید.عاشق رقابت بوده و از طبیعت ، جنگل و اصولا محیط های بکر طبیعی بسیار لذت می برید.

3 دی تا 30 دی " حواصیل "

جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می آیید.در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید ، اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید.

1 بهمن تا 28 بهمن " سینه سرخ "

شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولا پنهان می کنید و گاهی خودرای می باشید.بسیار خانواده دوست هستید ، اگر چه گاهی کمی ستیزه جو می شوید.

29 بهمن تا آخر اسفند " سهره "

زرنگ ، حساس و گوش به زنگ هستید.ذاتا فردی اجتماعی و خونگرمید ، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند.منظم و اهل ورزش هستید.

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 21:3 روز پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

افراد مشهوراعم از بازيگر، هنرمند، ورزشكار يا مجري تلويزيوني اتومبيل هاي لوكس و گران قيمتي را سوار مي شوند. اما اغلب آنها تنها به يك يا دو دستگاه اتومبيل بسنده نكرده بلكه يك پاركينگ اتومبيل دارند. نگاهي به اتومبيل هاي مورد علاقه 10 شخصيت مشهور.

آندره آغاسي ، تنيسور مشهور آمريكايي سوار يك لامبورگيني ديابلو مي شود. آغاسي داراي دو لامبورگيني مدل هاي ديابلو و كونتاچ ، يك پورشه 911 و يك وكتور است.

جي لينو ، مجري برنامه محبوب تونايت شو در شبكه ان بي سي آمريكا مالك يك بوگاتي مدل SSC Ultimate Aero است. اما او در واقع يكي از كلكسيون هاي منحصربفرد اتومبيل در جهان كه شامل بيش از 100 دستگاه است را دارد كه آنها را در پاركينگش يا به عبارت بهتر در انبارش نگهداري مي كند.

ديويد بكهام، بازيكن مشهور فوتبال با يك لامبورگيني مدل مورچيه لاگو تردد مي كند. با اين حال، بكهام داراي يك لامبورگيني مدل گالاردو نيز است. او يك اتومبيل دو ديفراسيل غول پيكر آمريكايي مدل جي ام سي يوكان را نيز در پاركينگش دارد.

فلوران پانيي ، خواننده فرانسوي علاقه زيادي به اتومبيلش كه يك Pagani Zonda به قدرت 750 اسب بخار است، دارد. او درعين حال مالك يك دستگاه هامر، يك پورشه ، يك بنتلي آرنيج تي است.

مايكل شوماخر، قهرمان اتومبيلراني براي رانندگي حق انتخاب ميان يك لامبورگيني ديابلو Se 30 يا چندين مدل اسپرت ايتاليايي از جمله فراري انزو، فراري 550 مارانيو، مزراتي 3200 جي تي را دارد. البته تعداد اتومبيل هاي پاركينگ شوماخر به مراتب بيشتر است.

روبرتو كارلوس ، فوتباليست برزيلي گاهي در انتخاب اتومبيلي كه مي خواهد سوار شود بين فراري مدل 360 مودنا و ساير اتومبيل هايش دچار ترديد مي شود. كارلوس علاوه بر اين فراري مالك يك فراري مدل F 355 ، يك مرسدس 500 اس ال، يك دستگاه ML 55 AMG و يك پورشه جي تي 3 نيز است.

جيسون كي ، خواننده انگليسي علاقه ويژه اي به اين مرسدس 300 اس ال دارد. اما در پاركينگش داراي بيش از 30 اتومبيل از مارك هاي مختلف شامل فراري، رولزرويس، آستون مارتين، لامبورگيني و غيره است.

رابي ويليامز، خواننده مشهور انگليسي علاقه زيادي به اين بنتلي آزور كوپه دارد.

جاني هاليدي، خواننده و هنرپيشه مشهور فرانسوي فقط پشت فرمان اين فورد جي تي نمي نشيند بلكه از ساير اتومبيل هايش از جمله فراري 360 مودنا، پورشه كاين توربو يا هامر اچ 2 نيز استفاده مي كند.

اين نمونه منحصر بفرد آستون مارتين زاگاتو DB7 AR1 تنها اتومبيل نيكلاس كيج ، بازيگر مشهور سينما نيست. كيج در پاركينگش دستكم 6 دستگاه فراري از جمله مدل 250 جي تي او، دستكم دو كوروت استينگ ري ، يك پورشه كاره را جي تي نيز دارد.





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:1 روز دوشنبه بیست و سوم دی 1387

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

 


  دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.

برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

 


  دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را

فراهم کنی

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ...





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:59 روز دوشنبه بیست و سوم دی 1387

1-دست های پشت پرده

به مانند سایر اتفاقات ریز و درشتی که در فوتبال ایران می افتد احتمالاً در ماجراهای پرسپولیس نیز وجود یک جفت دست در پس پرده می تواند باعث این همه بد بختی باشد. گفتنی است این دست ها با آنکه معلوم نمی باشد مربوط به کیست اما در بسیاری از اتفاقات فوتبال ایران نقش دارد(اولین بار در حدود چند سال پیش یک مربی  فوتبال بعد از اینکه تیم او از 11 بازی صاحب 10 باخت  شد  و از کار برکنار شد ، پرده از این راز هولناک برداشت و اعلام نمود علت برکناری وی دست های پشت پرده[و نه باخت های زیاد تیمش] بوده است.لازم به ذکر است توهم این مربی عزیز بعد از مدتی به مانند یک اپیدمی در فوتبال ایران همه گیر شد و امروزه  حتی باقی ماندن چلغوز یک  کلاغ  در زمین فوتبال به دست های پشت پرده نسبت داده میشود)

در همین رابطه یک منبع آگاه در باشگاه پرسپولیس که خواست نامش فاش نشود گفت: امان از چشم های پشت پرده! داریوش مصطفوی افزود: حتی اینجا هم دست از سرمون بر نمی دارن و نمی ذارن دو دقیقه با خیال راحت کارمون رو بکنیم.گفتنی ست وی دو دقیقه بعد سیفون رو کشید و در حالیکه می گفت:«اوخیش راحت شدم » از دست شویی بیرون آمد!

یک منبع آگاه دیگر هم که بر خلاف قبلی اصرار داشت نامش حتماً فاش بشود به خبرنگار ما چیزی نگفت .و منبع دیگری که افشا شدن یا نشدن نامش برایش فرقی نداشت گفت:اصولاً وضعیت باشگاه پرسپولیس اینقدر خرابه که حتی یه دونه پرده  هم نداره چه برسه به دست های پشت پرده!

  2-داریوش مصطفوی

از حق نگذریم که داریوش مصطفوی انسان بزرگی است(البته از لحاظ سنی!) یکی از اعضای هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس در رابطه با داریوش مصطفوی گفت: ما پدر جان رو خیلی دوست داریم و به ایشان ارج می نهیم زیرا حتی با وجود کهولت سن ، سنگینی گوش چپ و ناتوانی در کنترل ادرارشون ،باز هم با جون و دل در حال کار کردن و کسب تجربه های مدیریتی در پرسپولیس هستند!علیرضا نکبت واحدی در گفتگو با خبرنگار ما در همین رابطه افزود: بابا بزرگ واقعاً آدم دوست داشتنیه.قول داده پول منو کامل بهم بده. به گزارش باشگاه خبرنگار ان جوات بعد از حضور داریوش مصطفوی در هیئت مدیره ی این باشگاه میانگین سنی مجموعه اعضا به 85 سال افزایش یافت. داریوش مصطفوی به عنوان مدیری مدبر ، راستگو و آشنا به علم روز مدیریت در حالیکه داشت با چرتگه میزان بدهی باشگاه را حساب میکرد درباره باشگاه پرسپولیس و حواشی پیرامون آن به همکار ما گفت:«خوسبختانه الان در مجموعه پرسپولیس بهترین افراد گرد هم جمع شدن و همه همدل و هماهنگ و بدون کوچکترین اختلاف در اختیار باشگاه هستند و بدون هیچ چشم داشتی ، برای سربلندی نام پرسپولیس تلاش می کنند . ما هیچ بدهی به بازیکنان و کادر فعلی نداریم و تنها 100 میلیون بدهی از مدیریت قبلی داریم که پرداخت میشه.» گزارش ها حاکیست

 وی این سخنان را در حالی مطرح می نمود که  هر لحظه بیشتر به طول دماغش افزوده می گشت و سقف نیز در حال ترک خوردن بود! وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر علت عدم استفاده کامپیوتر به جای چرتگه برای حسابرسی امور مالی باشگاه به همکار ما گفت: هان؟چی ؟ خو همی ای که الان وگفتی یعنی چه؟

ایشان در ادامه به ذکر خاطره ای از همسفر شدنشان با حضرت نوح درکشتی ایشان و سختی های مسافرت دریایی در جوار آن حضرت بزرگوار پرداختند!

  3-کادر فنی و مربیان

باشگاه پرسپولیس به عنوان اولین باشگاه ایرانی و جهانی که میانگین سنی مربیان این تیم از بازیکنانش کمتر بود موفق به کسب جایگاهی با همین عنوان در کتاب گینس گردید. طبق اخبار واصله افشین پیروانی سرمربی فعلی این تیم ،  قبل از پرسپولیس هدایت تیم فوتبال مدرسه ابتدایی پسرش  را عهده دار بوده  که همراه با این تیم  موفق به کسب مقام سومی مسابقات فوتبال دانش آموزان ابتدایی منطقه یک تهران گردیده است! بر اساس گزارشی که همکارمان از محل تمرین پرسپولیس تهیه کرده است افشین پیروانی در طول تمرین بار ها نکات فنی را به گوش بازیکنان تیمش گوشزد می کند و با پاسخ هایی همچون: « افشین جون بابا بی خیال جدی نگیر بیا یه کام از این قلیون بگیر» ، « کوچولو اسمت چیه؟» ، «ببین بچه جون از  من کوچیکتری واسه همین از این به بعد به من میگی آقا کریم ها.باشه ؟ » و « بالام جان بچه کجایی خوشگل؟ جـــــــــــــون.بخورمت گناری(قناری)» رو به رو گردید!

  4-تماشاگران

در بازی پرسپولیس و ملوان و بعد از گل دوم ملوان به پرسپولیس شاهد یکدستگی و هماهنگی خاصی بین تماشاچیان پرسپولیس بودیم که طی 30 سال گذشته بی سابقه بوده است.گفتنی است عده ای از تماشاگران پرسپولیس یک صدا به مدیر عامل ، عده ای دیگر به مربی و عده ای نیز  به پدر و مادر این دو فحش می دادند.عده ای افشین قطبی و عده ای هم ناصر حجازی را تشویق کردند و عده ای نیز خواهان حضور «یوزارسیف» بودند!در این میان عده ای از تماشاگر نماهای حاضر در استادیوم با شعار « گلابی دوستت داریم » اقدام به تشویق گروه غیر ارزشی مارشال-مدرن و مدیر فشن ولی در عین حال خشن این گروه یعنی امیر حجوانی پرداخته اند... «اسمال تربچه» سردسته لیدر های باشگاه فرهنگی –ورزشی پرسپولیس در رابطه با توهین به مدیر عامل پرسپولیس به خبرنگار ما گفت:«جون داداش چی؟خوبشون بشه.باید با این اخ مخ ها اینجوری رفتار کرد تا دفعه بعد حقوق ما رو به موقع بدن.» گفتنی است ایران تنها کشوری است که در آن لیدر و یا به عبارتی بوقچی، شغل محسوب می شود و مشمول حقوق دولتی میشود!

  5- بی پولی

در همین رابطه توجه شما را به یک بیت شعر جلب می کنم:

مناظره ای بین کریم باقری و حسین بادامکی

-کریم این کاغذا چیه که روش عکس دماوند هست؟(هزار تومنی رو میگه)

-حسین خاک تو سرت اینا نوشابه ست!

(میدونم شعرش خیلی بی معنی شد اصلاً شد که شد دوست دارم شعر بی معنی بگم! با تشکر از ساسی مانکن و حسین مخته و لایف رکورد و بقیه عزیزانی که ما را در تهیه و تدوین این بیت یاری کردند!)

  در پایان تصمیم گرفتیم نظر افشین قطبی سرمربی سابق ومحبوب پرسپولیس رو در مورد علت مشکلات پرسپولیس جویا بشیم که ایشان در این زمینه به خبرنگار ما گفت:پرسپولیس باید همیشه خدا تماشاگران زیرا پول و مارکو تاکتیک در سفر برزیل تیمی آنالیزور قلب شیر است!

گفتنی است به علت نا مفهوم بودن سخنان افشین قطبی از ادامه آن صرفنظر کردیم و وقت خودمون و خودتون رو تلف نکردیم!

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 21:33 روز دوشنبه شانزدهم دی 1387

سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.

جواب ها در آخر ایمیل درج شده است.


1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : خرگوش

ب : گوسفند

پ : گوزن

ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : میمون 

ب : شیر

پ : مار 

ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟

 الف : سگ 

 ب : گربه

پ : اسب

ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

 الف : شیر

ب : مار

 پ : تمساح

 ت : کوسه

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

 الف : گوسفند

 ب : اسب

پ : خرگوش 

 ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

 الف : انسان 

 ب : خوک 

 پ : گاو

 ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟

 الف : دایناسور

ب : ببر

 پ : خرس قطبی

 ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟

 الف : شیر

ب : گربه

پ : اسب 

 ت : کبوتر
 

تحلیل:

 1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.


الف: خرگوش? کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن

ب: گوسفند? مطیع و گرم

پ: گوزن? زیبا و آداب دان

ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.


2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.


الف: میمون ? مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.

ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.

پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.

الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

ب: گربه- شیک و زیبا

پ: اسب- خوش بین

ت: مار- انعطاف‌پذیر

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.

الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن

ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.

پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل

 ت: کوسه- ناامن

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.

الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.

ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.

پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.

ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

6- آیا به او خیانت می کنید.

الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.

ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.

پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.

ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.

الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.

ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.

پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.

ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.

الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.

ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.

پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو

ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید

 نظرتون چی بود!!؟





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 1:2 روز سه شنبه سوم دی 1387

معني لغوي :

درس بخون
ا
ويزون مباش
نق نزن
شوخي نکن
جو گير نشو
و
رزيده باش


 از ديد هاي مختلف دانشجو کيست ؟

  از ديد مسئولين بالا رتبه  دانشگاه :

-  مهمترين رکن يک دانشجوي نمونه ، پرداخت به موقع  شهريه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چيز کافيست :  اول پذيرفته شدن و دوم ارائه فيش واريزي شهريه ، ما بقي مدارک باشد براي بعد ( اصلا" نيار )
- دانشجو فردي است که بايد به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهايش ، و در داخل کلاس به جزوه هايش باشد .
- فاقد هر گونه آرايش ظاهري ، باطني ، داخلي و خارجي باشد .
- از خانه مستقيم به داخل کلاس رفته و بعد از کلاس نيز بدون اتلاف وقت مستقيم به خانه مشرف شود .
- هر چه استاد و مسئولين دانشگاه گفتند ، بگويد چشـــــــــــم .
- کاري به کار کسي نداشته باشد ( کلا" چيکار داره که کي به کي  يا ، كي با کي تا کي واسه چي چيکار داره !!! )
- اگر دانشجويي مذکر با دانشجويي مونث در محيط دانشگاه هم کلام شد بايد به کميته انضباطي مراجعه نموده و توسط منضبطين اونجا جيز شوند .
- پسرها اينور،  دخترها آنور ( اونورتر لطفا" )  در غير اينصورت جيــــــــــز

از ديد اساتيد محترم و زحمتکش : ( من ارادت ...)

 -   سر کلاس سکوت رعايت شود .
-  سوالات سخت مطرح نشود .
-  هر کس بيش از 4 جلسه غيبت کند بي تربيت ميباشد در نتيجه حذف .
-  کسي تيکه نيندازد .
-  افراد آخر کلاس ، نديد حذف
-  تقلب = مرگ
-  پروژه شما کپي است ، نمره بي نمره
-  نمره باقالي نيست که آخر ترم بين دانشجويان پخش شود بنابراين يا درس يا صفر يا حذف.

- موارد زير رعايت شود :

-                    پچ پچ ممنوع

-                    غيبت ممنوع

-                    صحبت ممنوع

-                     سبقت ممنوع

-                     جاده لغزنده است

        خطر برخورد با ...

-                        حذف

از ديد دانشجويان پسر ( بيکاراشون البته ):

 ( نكته مهم :  درتمامي موارد مثبت انديشي فراموش نشود لطفا" )

-  عشق است دوران دانشجويي مخصوصا" اگه يک شهر ديگه باشي
- شهريه رو که بابا جوني ميده خرجمونم که خداجوني  ميرسونه
- شب با بر و بچس بريزيم دور هم و تا صبح ول باشيم و بگيم و بخنديم
- کلاسهاي صبح براي خالي نبودن عريضه ( يا غريزه !! ) است .

 -           ساعتهاي سرو وعده هاي غذايي :

شام : ساعت 3 صبح به بعد –  صبحانه : اگه بيدار بوديم ساعت 12 يک تيکه نون به خاطر رفع بوي نامطبوع دهان ميلنبانيم .  – نهار : خدا خير بده دانشگاه که حداقل يک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهاي شهرمون نميرسه !! ولي شکمتو براي چند ساعتي پر ميکنه .

- مواد غذايي زمان دانشجويي :

قليون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسايه ،  تخم مرغ ( همسايه )  ، سيب زميني ، سوسيس ، قليون اينسري با طعم ليب سيمو ( سيب ليمو غني شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته اي کپک زده  ، انواع ترشيجات خونگي ، انواع بطري هاي 1.5 ليتري ( شك نكنيد كه داخلش آب ، نوشابه رژيمي ، يا گاها" دلستر خانواده ميباشد . )

- تفريحات سالم :

- قليون  

 -  ..... بازي ( فرض کنين حکما" مار و پله منظورمه !! )  

 -  .... بازي ( فکر کنين سهوا" عروسک بازي منظورمه )  

–  اس ام اس بازي ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران يافت ميشود )

- کشتي ( از فرنگي و آزاد گرفته تا کشتي چوخه و کشتي کج ، همون تو سرو كله هم زدن خودمون) 

-  خدا پدر گراهام بيامرزه که تلفن اختراع كرد و مجدادا" خدا اپراتورهاي مخابرات زياد كنه كه يكي مثل ايرانسل وقت خالي دانشجويان پر کرده و براي رفع خستگي و فراقت از بار سنگين درسها با طرح بنفش و قهوه ايش ميتوني از بوق ساعت 12 تا خود ساعت 6 فکتو نرمش بدي

-  قبل از رفتن دانشگاه حدود يک ساعت از وقتهاي  باطله جلو آينه ميگذره و اينجا موها و ريش و سبيل تازه روييده بسيار نمايان شده و دقت و تمرکز بيشتري لازم دارن

–  آب بازي تفريح سالمي هست که در هر خونه اي جاي خاص خودش داره و باعث تميزي و شادابي روحيه دانشجويان شرکت کننده ميشود.

– در زمانهاي گذشته ( اونموقع ماها هيچكودوممون نبوديم.. ) دانشجويان هفته اي يک بار براي خلاص شدن از يکنواختي و ايجاد تنوعي در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتند که خوب الان ، به خاطر تورم و خارج شدن از زندگي غار نشيني  کمتر از اين مراسم ديده ميشود و تقريبا" به منسوخجات پيوسته است . اين مراسم به صورت خيلي ناگهاني و پنهاني شروع ميشد به اين صورت که زير پوش و يا پيراهن همخونه ي عزيز جرانده*  ميشد و به محض روي دادن چنين اتفاقي همگي بايد خودشون آماده جريده*  شدن ميکردن و آرام و با صحه صبر توسط دوست ديگر جرانده*  ميشدن  و در اينجا دوستاني که مقاومت ميکردند غير از هدف اصلي که پيراهن و معمولا" زيرپوششان بود جاهاي ديگرشون هم مورد تجريد* قرار ميگرفت و منجرد* ميشد ( * صرفهاي مختلف جـــر بر وزنهاي مختلف )

 - مراسم قبل از خواب که بعضي وقتها مانع از خواب ميشود و بعضا" آسيبهاي جسمي خطيري در پي دارند . ( منظورم همون بالش بازي و يا نمونه غير انساني اون به وجود آوردن چندين طبقه انساني و يا لحاف تشکي ، بر روي اولين نگون بختي هست  که خوابش برده )
- ضبط ، سي دي هاي مختلف ، ام پي تري و كلا" هر چي كه از توش صدا در بياد ، از نون شب واجب تراست .
- ابداع حرکات موزوني که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهاي درس هم نمايان ميشود .
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

 -  نمرات درخشان
- سوز عاشقي
- سينه اي پر از آه و پر از دود
- لباسهايي مستاجر*
- لوازم منزلي که گوياي وقايعي تاريخي هستند و در طول اين دوران شاهد گذر زمان و اتفاقات زيادي بوده اند از قبيل سوراخهاي فراوان و دور سوخته  به خاطر زغال قليون ، رنگهاي زرد آثار چاي و آبهاي مخصوص مراسم ، موهاي فراوان به علت ريزش شديد موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحي مصدوم به علت درگيريهاي مختلف
- فراگيري آشپزي مخصوصا" انواع تخم مرغ و مشتقات آن، عدس پلو ، ماکاروني ، پلوتن ( تن ماهي + برنج) ، طريقه پيچيدن كالباس خشك و ليونر در لاي نان بيات و ...
- زخم معده
- بي خوابي مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگي ( به دليل ازدياد مكالمات )
- مرض شست گرفتگي ( به علت تعدد ارسال اس ام اس )

-  در رفتگي عنبيه چشم ( شك نكنيد به خاطر درس خوندن شديد )
 

 دانشجو از ديد دانشجويان دختر بيکار :

 -   مخارج شهريه و خورد و خوراک با ددي جون

- چقدر زندگي بدون آقا بالا سر خوش ميگذره ... آخيش ...
- با اينكه دختران دائما" در حال غيبت هستند ولي هميشه در سر کلاسها حضور به هم ميرسانند .( هر كي گفت چطوري !!؟ )
- كتابت، ويراستاري ، طراحي و صفحه آرايي جزوات مهمترين کار و حضور در کلاسها مهمترين وظيفه در داخل دانشگاه است .
- گذراندن  دوره هاي حرفه اي و پيشرفته  علمي به نام  « آمار گيري » ، که در اين زمينه مطلب فراوان است و به راحتي ميتوان چندين روز اندر مزاياي آمار و آمارگيري در دختران بحث كرد .(  فقط همينو بگم که سرعت پخش آمار و انتقال اخبار از سرعت نور بالاتر هست و کافيه يکي از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گير کرده باشه ،  تا مستخدم خوابگاه متوجه اين امر مهم ميشه و دلايل پيدايش و رخداد چنين اتفاقي در ميزگردهاي شبانه مطرح ميشه و نتيجه آخر اينه که پسرک عاشق يکي از دختران اون جمع هست .)
 
- تفريحات سالم :

     ميزگردهاي شبانه پيرامون پسرهاي دانشگاه  

-                        گذراندن کلاسهاي آرايشگري و گريم  

-                        طراحي لباس و ابداع مد

-                        آشنا شدن با قليان و طريقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* اين چاغ با اون چاق فرق داره )

-                        سر کار گذاشتن پسرها

-                        نقاشي کردن در جزوات و تزئين آنها جهت اهدا به نيازمندان !!

-                        جستجو و تحقيق در علل کنشهاي متفاوت پسران

-                        آموزش رذالت و شيطنتهاي پسر کش ( تمام تفريحاتي که پسرها انجام ميدن در ميان دختران هم رايج شده و کافيست دوباره براي درك بيشتر مطلب تفريحات پسران رو مرور کنين ، با اين تفاوت که در دختران آخرش هميشه كار به گيس و گيس کشي ختم ميشه )

-                        آشنا شدن با انواع خوراکهاي سرد  ( فست فود ) و کافي شاپهاي شهر

-                        هفته اي هشت شب شرکت در تولد هم اتاقيها

-                        جمع آوري شماره پسرها و ملغب شدن به 118

-                        تک زنگ زدن بي موقع و شبانه به گوشي پسران ( اونهايي هم که خيرخواه هستن براي اينکه دوستشونو صبح براي کلاس بيدار کنن تا صبح پلک رو هم نميذارن )

-                         شرکت در تمامي تورهاي سياحتي ، زيارتي ، علمي تخيلي  ، تفريحي ، تحصيلي ، ترويجي ، تدريجي  و ...    ( كه آخرش هم هيچي .. )
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

- فراگيري هر نوع آرايش و مد لباس
- تغيير قابل توجه از لحاظ ظاهري نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشي جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
- تغيير ماهيت از يک دختر آروم به دختري شيطون و بازيگوش
- يادگيري انواع مهارتهاي شوهرداري و شوهر نداري
- آشنايي با چگونگي برخورد با معضلات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و رئاليسمي
- شکست در عشق
- در بعضي مواقع متاهل شدن و رسيدن به هدف اصلي و والاي دانشگاه و دانشجويي
- گوش گرفتگي ، شست گرفتگي ، در رفتگي قوزك دست ، ترميم بيني و ...
- زخم معده  و متورم شدن ماهيچه هاي چند گانه فک
 

 دانشجو از ديد دانشجويان شاغل ( دختر و پسر فرقي نميکنه )

 -  اين جيب اون جيب کردن و دويدن براي جور کردن هزينه هاي بالاي شهريه
-  دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
-  گرفتن پاچه اساتيد جهت منعطف کردن آنها  

 -  واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصي تحصيلي يا ساعتي
 -  گرفتن جزوه از هر کس و ناکسي و کپي کردن آن
-  صبح كار ، وسطش كلاس ، وسط كلاس بدو سر كار ، سر كار فكر غيبت خوردن در كلاس ، سر كلاس فكر باد كردن امور كار

 - سرو وعده هاي غذايي يا ممکن نميباشد و يا در بين کلاسها يا در بين راه به صورت ضربتي صورت ميگيرد .
-  خوابيدن در سر کلاس
-  فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتري و ... به جاي تمرکز روي درس !!
-  فکر درس ، تمرين ، پروژه ، ميانترم ، پايانترم و .... به جاي تمرکز در کار!!
 

 عوايد و دست يافتهاي اين گروه در طول  و آخر ترم :

- سر گيجه و موج گرفتگي
- جيبي خالي كه داخلش فقط يك كارت سوخت خاليتر پيدا ميشود
- پس انداز منفي و هجوم اقساط
- يک مشت جزوات درهم و برهم که چيزي از توش در نمياد
- افت شغلي
- زخم معده و لاغري مفرط و چشماني گود و چهره اي زرد
- کلکسيوني از پاچه اساتيد و مسئولين محترم
- کوهي از ديون که تا ساليان دراز بايد حملشون کرد
- فراموش کردن هرگونه تمايلات و هنرهاي قديمي  و بي ميل شدن جهت ادامه آنها
- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگي در حد طرد از جمع


 جيگر آدم خون ميشه  براي اين قبيل دانشجويان . خدا قوت مرد* ( * در اينجا مرد هم براي آقايون و هم براي خانومها بكار برده شده ... به معني قوي ، دوست داشتني ، توانا ، خدا قوت ، تو ميتوني  و ... )

 در مجموع دانشجويي مثل پس گردني و يا تو گوشي هست که هم ميتونه از خواب بيدارت کنه و هم ميتونه بهت آسيب برسونه اين خود ما هستيم که انتخاب ميکنيم شدت ضربش چقدر باشه .. 

به اميد موفقيت تمامي دانشجويان ايراني در هر کجاي دنيا که هستند .  





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 17:42 روز جمعه بیست و دوم آذر 1387

۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟!

الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

۳ - شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 17:28 روز جمعه بیست و دوم آذر 1387

شعر زير رو تقديم ميكنم به همه كارمندان زحمت كش و پول حلال خور .... بازم با نظراتتون جرقه بدين بهم ...

 دليري كجا نام او كارمند                                        به پا خيست* صبح زود ندانيم كه چند

ز جا جست چو گويي كشي از كمند                        پي لقمه ناني و چايي و قند

  بپا شد كه جويد جوراب و كفش                            برفت در پي اش زير تخت، گشته پخش

دويد سمت در به پايش گرفت تخته فرش                  ولو گشت به روي زمين همچو نعش*

بشد آماده او بهر نبرد                                            كمر بست ز همت پي جنگ سرد

بريخت آبي بر چهره پريد رنگ زرد                             بپوشيد زره خروشيد چو مرد

نشست و با يه دست بند كفشي ببست                 كدامين بند را ببندم با چه دست ؟!

به بندي كه بنيادم به بادي دهد                              بزاريد ببندم كه كم وقت هست

بچرخيد و مركب ز خود زين كرد                               به پيكان بشست و هي هين كرد

بكوفت* دست بر سرو دلش خين كرد                      نظر بر خط وخال خالي بنزين كرد

پياده به از چون تو پانصد سوار                               بدين روز و اين گردش كارزار

بچرخ و پي خودرو عمومي گزار                              بليت در بيار بدو دير شده وقت كار

چو نازش به اسب گرانمايه* ديد                           بدو خيره شد آهي كشيد

همي بعد كارم روم من خريد                                بگيرم بهر خود سمندي سپيد*

زناگه تاكسي افساري كشيد                               به خود آمد و چرتش پريد

چو تاريخ و ساعت روز را بديد                               به شكوه بناليد موعد قسط رسيد

به شركت رسيد كارمند جوان                               كشيد كارتكي بر دستگاه كارت خوان

سلامي به گرمي بگفت بهر همسنگران                 شروع شد روزي دگر بهر نان

خروس خواند و رئيسش به سويش دويد                كه اين مرد مردان چرا دير رسيد

ز خشم و خروش رئيس مخش سوت كشيد           رئيس عزيز تا كه جا ميشدش* كار چيد

به كارمند بر آنگه بباريد تير                                  رئيسش بدو گفت كه اي خيره خير*

جواني بده كار ميكن شو پير                               سر ماه تو لامي مگو* حقوقت بگير

ز قلب كار و سپاه بر آشفت توس*                       سپهر آن زمان دست او داد بوس

نمودم شرح حالي نبود كابوس                            خودم نماينده اي زان هزاران به نام وتوس    

گرفتم الهامي از شاه طوس*                              چه نيك قسمتي، رستم و اشكبوس

كلمه ها و تركيبهاي تازه :

 به پا خيست =  خيز + خيس + خواست

نعش = مرده – بي تحرك - جنازه

بكوفت = ضربه اي محكمتر از كوبيدن همراه با دشنامي كوچك ( ترجيحا" واژه كوفت يا مرگ خودمون)

اسب گرانمايه = اتومبيل آخرين مدل . ترجيحا" در اينجا  به رنگ سفيد 

سمندي سپيد = نشانه اي از برابري كيفيت خودرو ملي با اتومبيلهاي مدرن دنيا    

جا ميشدش = تا جايي كه به ذهن رئيس ميرسيد و ميز كارمند جا داشت

خيره خير = خيره سر – نوعي دشنام عاميانه و سطح بسيار پايين و خفيف

لامي مگو = حرف نزن – هيچي نگو – خفه خفيف

توس= جوانمرد – دلير

طوس = مشهد فعلي

اميدوارم كه شما را خوش آمده باشد ...





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 13:27 روز جمعه پانزدهم آذر 1387

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :

در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره  .... فکر کنم خودش از خارج خریده

در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده

  اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن

در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..

در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...

  اگر تند تند غذا بخوره :

در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره 

بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده

 اگر آروم و کم غذا بخوره :

پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!

بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...

  اگر با جنس مخالف صحبت کنه :

پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......

بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش

 اگر درس بخونه :

پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست

بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ...

اگر درس نخونه :

پولداره : پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست

بی پوله :بد بخت  نون نخورده نمیتونه درس بخونه

 در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری

پولداره : آفرین به این تربیت صحیح  ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه

بی پوله : اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟

 درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول

پولداره : بابا مايكل جكسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زير ابروهاي شيطونيتو

بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه .... آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند ... وانگهي چي شده داداشمون .....

 ازدواج :

پولداره : یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش

بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! )

  پیاده روی :

پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام .... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .

بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .

 تعویض ماشین :

پولداره : بابا تنوع .... آخرین مدل ...  سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره

بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده

تعویض کار :

پول داره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش

بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده

  رانندگی :

پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره

 بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست ... الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 13:18 روز جمعه پانزدهم آذر 1387

 از آنجا كه يك اتفاق مهم مي تواند يك سوژه مناسب براي تهيه يك فيلم باشد، پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور فيلمهايي با موضوعيت «فرار شهرام جزايري عرب» -كه با اغفال دو سرباز همراه اتفاق افتاده- با شرحهايي مشابه زير ساخته شود.

1) نسخه فارسي:

ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند !اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق !منظورم از اغفال اينه كه بذاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها !اما جواب بقيه رو چي بديم؟
(اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!

2) نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟ !اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟ وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: ا ِ شهرام جزايري تويي؟ !مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟ !شهرام منم بهرام !داداش گم شدت!
ش.ج: سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام و بهرام منم اسفنديار هستم!
(لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد و صرفاً براي گفتن يك ديالوگ، يك جمله اي پرانده است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي: اي شهرام !اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوش تيپ، اي هديه دهنده ، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج: اي بهرام !اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني هاي من، فداي يك خنده تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي !آهاي بهرام اغفال شو ديگه !كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه !ما اغفالتيم، شما متواري شو!

3) نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها !آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم (در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي، انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.

4) نسخه هاليوودي:
يك آدم خفن (در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع «از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تيراندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
(اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين !شهرام با يك هلي كوپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون !اين كه سر نخ نيست اين مويه!

5) نسخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نامحسوس: از كجا ميآي به كجا  مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم، مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس (خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟ !خيلي با حاله مگه نه؟!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نامحسوس: سرعت غيرمجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين !بايد ماشينت رو بخوابونيم!
(در همين لحظه موجود فضايي غيب مي شه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر مي شه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته !ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا ... اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.

جمله پاياني – با توجه به استقبالي كه مردم از اين فيلم ها در آينده از خود نشان خواهند داد، احتمالاً نسخه هاي ديگري از اين «فرار بزرگ» ساخته خواهد شد





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 9:30 روز سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

8 صبح: تو رخت خواب.....

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب

اومده زحمت در آوردنشم نکشیده....

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی............ .(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)....ا...مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد...)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ....)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ...

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند.....

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه...

2شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت .... چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 7:8 روز دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387

فروردین(بره)

الماس یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت است که با متولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می کند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می دهد و احساس شکست ناپذیری را در انسان تقویت می کند. الماس یکی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است که خاصیت تصفیه کنندگی دارد و مخصوصأ روی کارکرد کلیه ها و مثانه اثر مثبتی می گذارد. علاوه بر آن کارائی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش می دهد. فراموش نکنید متولد هر ماهی که هستید و از هر سنگی استفاده می کنید، افزودن الماس را به گردنبند خود از یاد نبرید.

اردیبهشت(گاو)

سنگ متولدین اردیبهشت ماه، زمرد است. زمرد از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به کار می رفته است. یکی از مهمترین ویژگی های زمرد این است که روح و جسم را با هم متعادل می کند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند ، روند درمان بیماری را بهبود می بخشند. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می کند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های کوچک هنگامی که به تب مبتلا می شدند، از زمرد استفاده می کردند. این سنگ ادراکات شهودی را افزایش می دهد و در ایجاد نبوغ تأثیر می گذارد. یوگی ها و کسانی که مدیتیشن می کنند معتقدند که همراه داشتن زمرد آنها را زودتر به تمرکز می رساند

خرداد(دو پیکر)

مروارید، سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه است. به مروارید، داروی جادوئی نیز می گویند. این سنگ روی اعصاب و کلیه ی عضلات اثر مثبت می گذارد و بیماری های ناشی از کمبود کلسیم را برطرف می کند. مروارید نیروی حیات را افرایش می دهد و ضداضطراب عمل می کند. علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوی ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقیت تان افزایش یابد.

تیر(خرچنگ)

سنگ متولدین نخستین ماه تابستان ( گارنت) است که به رنگ تیره و شبیه یاقوت قرمز در طبیعت دیده می شود. گارنت سنگ حامی مسافرینی است که با کشتی سفر می کنند. این سنگ برای استحکام دیواره های سرخرگ، تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه ی آن کارائی دارد. اثرات این سنگ میان زنان بیشتر نمایان می شود. گارنت بیماری های زنان را بهبود می بخشد.

مرداد (شیر)
 
پریدوت و اونیکس سنگهای متولدین مرداد ماه هستند. اونیکس سنگی شبیه عقیق است که به رنگ سیاه یافت می شود . این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف قرار می گیرد. به نظر می رسد از آنجا که اونیکس اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می دهد، از گرایش افراد به سوی اعتیاد می کاهد. اونیکس روی سیاهرگ ها و مفاصل بخصوص در افرادی که دچار نقرس هستند اثر مثبت می گذارد و از لحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می شود.
 
شهریور(خوشه)

یاقوت کبود، سنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است. این سنگ دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلولهای پوست، مو و ناخن اثر می گذارد. یاقوت کبود از ریزش مو جلوگیری می کند و سیستم عصبی را بهبودی می بخشد. این سنگ درد را کاهش می دهد و برای بیماری های مزمنی مثل روماتیسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن برای درمان سرگیجه و جلوگیری از خونریزی زخمها به کار می رود.
 
مهر(ترازو)

متولدین مهر ماه می توانند از سنگهای مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون دارای چندین رنگ است. سفید مایل به آبی، مایل به سبز و مایل به صورتی آن در طبیعت یافت میشود. مونستون سنگی است که روی اختلالات هورمونی تاثیر مثبتی دارد، بخصوص شیر مادران را افزایش می دهد. این سنگ روی تیروئید هم اثر مثبت دارد و باعث می شود موانع احساسی شخص از بین برود. اوپال از خانواده ی عقیق و سنگی است که در کشور استرالیا به دست می آید. این سنگ روی التهابات روده و معده موثر است و بر جریان خون تاثیر می گذارد . از این سنگ به عنوان طلسم خوشبختی نیز یاد شده است. در گذشته مرسوم بوده که از اشخاص مبتلا به افسردگی، درخواست می کردند به اوپال سیاه نگاه کنند، چون اعتقاد داشتند این کار افسردگی آنها را از بین می برد.
 
آبان(کژدم)

سیترین و یاقوت قرمز سنگهای متولدین این ماه هستند. یاقوت قرمز برای بیماری های ویروسی و اپیدمی، همچنین درمان تب مفید است. این سنگ بی حسی و رخوت را از بین می برد و از زایمان زودرس جلوگیری می کند. یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می دهد و از لحاظ روانی هم باعث رهایی از وابستگی های روانی میشود. از زمان قدیم متداول بوده که به زوجهای جوان توصیه می شده این سنگ را برای وفای بیشتر نسبت به شریک زندگی خود به گردن بیاویزند.
 
آذر(کمان)

سنگ فیروزه به متولدین آذرماه تعلق دارد. از سنگ فیروزه به عنوان سنگ حامی یاد شده است. معروف است که در اروپا، خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می کنند. چون این سنگ، از سقوط جلوگیری می کند. فیروزه بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می گذارد و قدرت و دید چشم را افزایش می دهد . فیروزه ضدافسردگی است، نشاط آور است و التهاب پوستی را فرو می نشاند.
 
دی(بز)

نکته ی عجیبی است که متولدین دی ماه، سنگ مخصوص به خود ندارند، اما در عوض همه ی سنگها با تمام خواص شان برای آنهامفید هستند. پس آزاد هستید با توجه به علاقه و تمایل تان، هر سنگی را که می خواهید انتخاب کنید.
 
بهمن(دلو)

آماتیست، سنگ کریستالی بنفش رنگ است که به اضطراب پایان می دهد و مخصوص متولدین بهمن ماه است. این سنگ ضداضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می بینند، توصیه شده است ، تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتی آماتیست را با خود همراه می کنند به آرامش می رسند.
 
اسفند(ماهی)

متولدین آخرین ماه سال، با مرجان پیوند برقرار می کنند. مرجان از همین گیاه دریایی به دست می آید و از رنگ قرمز پررنگ، تا گل بهی و صورتی یافت می شود. چون منشا آن کلسیم است روی بیماری استخوان ها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می گذارد. مرجان برای استحکام دندان ها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می کند. متولدین اسفندی که به راحتی نمی توانند خود را با محیط وفق دهند، با همراه داشتن مرجان می توانند بر این ضعف فائق آیند.




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 7:18 روز شنبه بیست و پنجم آبان 1387

خب! بار دیگر توانمندی مهندسان خلاق کشور در طراحی «سمند ویژه خانم ها» با عنوان سمند «سایانا» متبلور گردید تا کور شود هر آنکه نتواند دید!! اینک با افتخار از همینجا اعلام میداریم داشتن این سمند، حق هر بانوی ایرانی است و به قول تیزهای تبلیغاتی ایران خودرو: «... صافکاری تو را می خواند!»

هر چند هنوز از رخسار دل فریب این اعجوبه صنعت خودرو رسما پرده برداری نشده و همه چیز آن مثل یکسری چیزهای دیگر در هاله ای از ابهام قرار دارد، اما با کمال مسرت مفتخریم به عرض برسانیم که ما پرده ی ابهام را تا حدی که محل اشکال نباشد(!) کنار زده ایم و ویژگی های منحصر بفرد این خودرو را منتشر می کنیم:

-
سیستم هدایت خودکار: فقط کافیست خانم ها روی صندلی راننده بنشینند و لازم نیست خودشان را درگیر پیچیدگی های رانندگی کنند! خودرو به صورت اتومات هدایت می شود و کمترین خطری سرنشین خودرو و مخصوصا سرنشینان خودروهای دیگر را تهدید نمی کند!

-
سیستم مخابراتی فوق پیشرفته: این خودرو در واقع یک مرکز مخابراتی سیار است!! به این صورت که موبایل تعبیه شده در آن قابلیت کنفرانس همزمان بین 600 نفر را داشته و شارژ کافی برای مکالمه مداوم را دارد. به عبارت دیگر خانم های محترم می توانند از این به بعد، بلند شدن دود از تلفن و سوختن های بی مورد آن را فراموش کنند!

-
سیستم ضبط آدرس ها: این خودرو طوری طراحی شده که آدرس های چهارگانه ی مورد نیاز (که شامل : خیاطی، آرایشگاه، بازار و خونه مامانم اینا می شود ) را می تواند به خاطر بسپارد و طبق برنامه به این مکان ها برود. البته در مدل فول این خودرو قابلیت ذخیره آدرس کلاس زبان و آموزشگاه موسیقی به خودرو اضافه می شود.

-
سیستم بازرسی خوکار: خودرو در زمان های کاملاً تصادفی و بصورت رندم(!) به محل کار شوهر زنگ زده و علاوه بر دادن لیست خرید روزانه، چک می کند که آیا ایشان در محل کار خود حاضر هستند یا نه و نتایج را در کاغذ مخصوصی علامت می زند.

-
رنگ بندی روزانه: در طراحی این سمند یک ویژگی مهم لحاظ شده است، به این صورت که با فشردن یک کلید رنگ ماشین عوض شده و مطابق آخرین مد روز می شود! خانم های محترم می توانند از این بابت که خدای نکرده، زبانمان لال، سمند آنها شبیه سمند در و همسایه ها و اقوام نباشد آسوده خاطر باشند!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 7:15 روز شنبه بیست و پنجم آبان 1387

می گويند زن، چراغ خانه است.

 لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار 'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار 'صرفه جويی در مصرف برق'!
با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد
:
* دوست دختر:

چراغ گرد سوز!

 (در بلاد کفر، آن را GF می گويند)

 تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!

* معشوق:

لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جويی بکنيد'؟
!

* سوال کنکور ۸۸:

هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی ها چیست؟

۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!

۲. دريافت ماليات بر همسر!

۳. چند دقيقه سکوت نوری (!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن (!) در تاريکی چند برابر می شود؟!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 8:7 روز سه شنبه بیست و یکم آبان 1387

اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري  بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد!

اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد  دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده!  ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!

غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:

اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون  لعنت بفرستيد!

اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!

مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!

 

كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. حتي اگر مي خواهيد با پيژامه برويد باز كراوات را بزنيد! براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد! 

اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد. البته اگر دستشويي فرنگي داشتند هول نكنيد! دستشويي فرنگي هم مثل دستشويي هاي خودمان همان دو مرحله را دارد:  

1 -شلوارمان را پايين مي كشيم

 2-پي پي مي كنيم .

مواظب باشيد مراحل را جابجا انجام ندهيد! 

پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.

 مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد ويك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد! 

داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي!

قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ! 

از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد. 

سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد! 

اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد.

اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها! 

ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسي گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد! 

وقتي در مورد ريس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي بوش" يا " پرزيدنت بوش" 

يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره! 

اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود! 

و بلا خره مانيفست روشنفكري ...

كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، سروش و گوگوش كتب اربعه ي روشنفكران محسوب مي شوند.

حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال مي كنه!

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 0:37 روز چهارشنبه دهم مهر 1387

به نام الله پاسدار خون شهدا  که من و پدر و مادر و فامیل هامون  را آفرید  و با اجازه خانم رشیدی معلم سوم دبستانم(که هنوز هم اون کتکی که بهم زد یادمه)  قلم بر میدارم و با رخصت گرفتن از فردوسی بزرگ و سعدی خوش سخن در راهروهای ادب فارسی قدم بر میدارم و انشایی می نویسم با این مضمون:تابستان خود را چگونه گذراندید.(اهم اهم!)

البته همه ما میدانیم که تابستان فصل خیلی خوبی است.ما در این فصل از دیوار باغ های مردم یواشکی بالا میرویم و کلی میوه می خوریم و بعدش کتک میخوریم و خیلی حال می دهد.ما همچنین در این فصل هندوانه و خربزه نیز می خوریم.کلاً ما در تابستان خیلی می خوریم و چاق میشویم چون خیلی بهمان خوش میگذرد. امسال تابستان خیلی خوب بود.چون من خیلی چیز ها خوردم و به غیر از من برادرم نیز از دوست دخترش مهسا ( بابایم میگوید بنویس نامزد) ضد حال خورد و الان هم چیز می کشد و هم قصد انتقام جویی از دختران این دنیا را دارد. بابایم می گوید دخترای این دوره زمونه زرنگ شده اند(البته او به جای کلمه زرنگ یک کلمه دیگری گفت که من به دلیل غیر قابل چاپ بودن به جای آن کلمه از هم معنی اش یعنی  زرنگ استفاده کردم)  برادرم مدام میگوید دخترا همه نامردن و این چیزی است که من هم میدانم. زیرا یک دختر هیچ وقت نمی تواند مرد باشد همانطور که ما مرد ها نمی توانیم زن باشیم.من فکر می کنم برادرم تازه فهمیده است که دختر ها نامردند چون هی تکرار میکند که یادش نرود! البته من هم از وقتی که رمز کانال های ماهواره مان را پیدا کردم فهمیدم دختر ها نامردن چون یک جاییشان با مال ما فرق دارد!(عمویم تذکر میدهد که وارد جزئیات نشویم)

در تابستان هوا خیلی گرم میشود و یک آبهایی از بدن ما بیرون میزند که به آن عرق میگوییم و بوی آن نسبت مستقیم با سن ما دارد.یعنی هرچه سنمان بالا برود عرق ما نیز بویناک تر میشود که ما کاری به آن نداریم زیرا موضوع انشایمان عرق نیست.تابستان امسال به غیر از بوی عرق بو های خوب دیگری هم داشت و آن بوی دهان بود.امسال تابستان با ماه رمضان ادغام شد و بوی عرق هم با بوی دهان قاطی شد و انسان را در مکان هایی عمومی مثل اتوبوس و مینی بوس حیران و سرگشته و مدهوش میکرد!میدانم الان حال همتان دارد به هم میخورد و چند تایتان هم در دلتان دارید به من فحش های بالای 18 سال می دهید و یعضی هایتان هم در حایکه جلوی دهانتان را گرفته اید مشغول طی کردن راه دست شویی هستید.

امسال یک بوهای دیگری هم آمد که البته این بو را بابایم فهمید و گفت:«این جور که بوش میاد امسال هم نمیریم جام جهانی»من نمیدانم بوی جام جهانی نرفتن چه جوریست اما فکر کنم  شبیه بوی جوراب های بابایم باشد چون خانه فسقلی ما همیشه این بو را میدهد!

(در این قسمت به دلیل اینکه فضا داره به شدت بویناک میشه و حتی من نویسنده هم نزدیکه بالا بیارم بحثو عوض میکنم و دیگه کاری به هیچ بویی ندارم و هیچ اشاره ای به برادر کوچک این کودک که 1 سالشه و مدام در حال –گلاب به روتون- خراب کردن پوشکشه نمی کنم- با تشکر  نریمان)

ما امسال تابستان به مسافرت های فراوانی رفتیم.ابتدا به اردبیل رفتیم و در مراسم ختم زندگی پدربزرگمان شرکت کردیم. پدر بزرگم در خانه ما اسم های متعددی دارد.ما بچه ها به او آقا بابایی می گوییم.مادرم به او حاج آقا و پدر جان می گوید.و بابایم به او کفتار پیر، مرتیکه گدا، پیرمرد هف هفو ،فرتوت خسیس و زالوی اقتصادی می گوید! از وقتی که پدربزرگ مرده است بابایم به جای اسم های بالا فقط یک جمله می گوید: فسیل خسیس یه پاپاسی هم برامان نداشت...(البته مامانم الان می گوید اینها را در انشایت ننویس اما من چون نسبت به خواننده های خودم احساس مسئولیت می کنم نمی توانم سانسور کنم)

ما بعد از فوت پدر بزرگ به زاهدان رفتیم.زیرا عمه بزرگم رکورد شکنی کرد و بعد از 20 سال که بچه دار نمیشد موفق شد هفت قلو به دنیا بیاورد. در زاهدان به ما خیلی خوش گذشت.شوهر عمه ام مدام دستش را رو به آسمان می گرفت و دعا می کرد و خدا را شکر می کرد و در بین دعا کلمات «بلای آسمانی» ،« حالا چه غلطی بکنم» و «ایشالا سیل بیاید و هر هفتا را ببرد» را میگفت و بعد محکم دست هایش را توی سرش می کوبید!شوهر عمه ام دیوانه است.این را مامانم می گوید.مامانم به شوهر عمه ام مرتیکه ناشکر ،معتاد مافنگی ،هوس باز، زن باز ، کپر چلاغ وتیمور لنگ می گوید.اما او اشتباه می گوید چون اسم شوهر عمه ام تیمور است.بچه های عمه من خیلی باحال بودند و آن 3 روزی که ما آنجا بودیم اسهال داشتند و صحنه های ماندگاری را از خود به جا می گذاشتند!

بعد از آن بابایمان ما را به شمال برد و در اردوگاه تابستانی مخصوص کارمندان دولت ساکن شدیم.آنجا خیلی خوب بود فقط نمی دانم چرا بابایم جلوی رییس هایش ما را با اسم های عربی صدا می کرد!  ما در ساحل آنجا شنا می کردیم و بابایمان هم بچه های رییس اداره اش را به گردش و تفریح می برد و برایشان آدامس و پفک می خرید!

تابستان امسال دایی بزرگ من نیز ورشکست شد.دایی من یخ فروش است و تابستان امسال  مغازه او به غیر از 2 ساعت در بقیه زمان ها برق نداشت و بنابراین همه سرمایه های دایی جانم آب شدند و «ما بیچاره شدیم.»این جمله را زن دایی ام در حالیکه سرش را محکم به دیوار می کوبید می گفت.

خلاصه امسال تابستان خیلی به ما خوش گذشت!

می دانم انشای فوق العاده لوس و بی مزه ای شد ولی دیگه ببخشید شما





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 0:26 روز چهارشنبه دهم مهر 1387

بعد از سر صدایی که سریال بزنگاه به پا کرد یه طنز کوتاه در موردش نوشتیم

* سلام آقاي آگاه در امر ترياك ...
** اِ اِ ... شما نمي دوني بردن اسم اين ماده بد آموزي داره؟ !تلويزيون اين همه اقدام به فرهنگ سازي كرد كه نگيم ترياك، بگيم «چيز»، اون وقت شما هنوز هم مي گي ترياك؟ !شما چه جور خبرنگاري هستي؟!
شرمنده اقا دفه آخرمونه

خوب چیز

*ببخشيد !به عنوان اولين سؤال، به نظر شما مصرف سالانه هزار تن چيز در كشور نگران كننده نيست؟
** اصلاً و ابداً !چون 99 درصد از اين هزار تن چيز در زمينه هاي درماني مصرف مي شود و در نتيجه جاي هيچ نگراني خاصي نيست.

* مي شه بيشتر توضيح بديد؟
** بعله، مثلاً يكي دندونش درد مي گيره چيز مي كشه، يكي پاش درد مي گيره چيز مي كشه، يكي دستش ... در برخي مواقع داروي ضد افسردگي هم هست، مثلاً يكي بهش جواب رد مي دن، مي ره چيز مي كشه، بهتر از اينه كه بره خودكشي كنه، درسته؟!

* اما همين مصرف چيز باعث ميشه بدن روز به روز ضعيف تر بشه و احترام اجتماعي فرد از بين بره و حتي منجر به خودكشي فرد هم ميشه!
** اِ اِ ... مگه تو تلويزيون نگاه نمي كني؟ !چرا فرهنگ سازي نشدي؟ !مگه نمي بيني اون شخصيت معتاد توي سرياله چقدر محبوب و شاد و سرزنده است؟ !اون صد سال ديگه هم خودكشي نمي كنه، كي اين اطلاعات غلط رو به شماها داده؟!
* پس حالا كه اين طور شد نظرتون رو درباره فيلم «خون بازي» بگيد.
** اون فيلم رو شديداً تكذيب مي كنم، اون فيلم همش سياه نمايي بود، اصلاً هم وضعيت معتادها اون جوري نيست!

* آقاي آگاه در امر چيز !در ابتداي مصاحبه گفتيد 99 درصد اين هزار تن در زمينه هاي درماني مصرف مي شود، به فرض اينكه اين گفته شما صحيح باشد، پس اون يك درصدش كجا مي ره؟!
** اي بابا !نكنه تو هم تلويزيون نداري؟ خب اگه اين جوريه بيا پيش خودمون با بروبچ مي ريم از پشت ويترين مغازه ها سريالها رو مي بينيم، تازه توي ترمينال هم يك تلويزيون بزرگ هست، خب معلومه اون يك درصد رو براي انجام عمليات فرهنگ سازي در سريالها استفاده مي كنند، مگه نمي بيني توي اكثر سريالها حداقل يه معتاد هست!
باشه باشه بیخیال
* آقاي آگاه در امر چيز !با تشكر از اينكه وقتتون رو در اختيار ما قرار داديد





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 12:44 روز یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!

 درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کارنیست وباید برود! !!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از
فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می
گوید : ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است!!!


نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان
 کوتاهی کنیم و وقت را از دست بدهیم  وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است ...

همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان آگاه وبیدار باشیم.

پرسش دوم ؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس،کمک،کمک ،من بیست کیلو چاق شده ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...

آیا بازهم همین عکس العمل را نشان میدهید؟

نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید...

برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!

ما باید هر روز این پرسشها را برای خود مطرح کنیم :

به کجا دارم می روم؟

آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتراز سال گذشته ام هستم؟

واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم ...

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید ...





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:3 روز سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

1-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

 

5-زنان:

در امریکا اجازه دارند در  پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.

در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند

در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

 

6-

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.

در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

 

7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)

در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)

در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

 

8-یک دختر 18 ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.

در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!

در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

 

9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا:Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

 

10-زنی به شوهرش خیانت کرد....

در امریکا: طلاق ....

در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....

در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:12 روز جمعه سی ام فروردین 1387

 
1. یک رئیس جمهور خانم کدام جمهوری زیر را ترجیح می دهد؟
الف - جمهوری کمونیستی
ب - جمهوری فمینیستی
ج - هر جمهوری که کلاسش بیشتر باشه
د - جمهوری کیلو چنده ! شوهر منیژه، سالی دوبار منیژه رو می بره دوبی اون وقت من ! صب تا شب باید  بشینم کنج این خونه مملکت رو اداره کنم!! hee hee
 
 
2. نام نخست وزیر فقید پاکستان که چند وقت پیش به قتل رسید.    .........بوتو
الف - بی نظیر بوتو
ب - کم نظیر بوتو
ج - یه دختر دارم تا نداره بوتو
د - بابا همه جا ریخته !! بوتو hee hee
 
 
3. کدام گزینه زیر را مسبب اصلی ترور خانم بوتو می دانید؟!!
الف - گزینه ب
ب - گزینه جیم
ج - گزینه دال
د - علی دایی!! hee hee
 
4. موفق ترین زن در عرصه سیاست را چه کسی می دانید؟
الف - آنجلا مرکل
ب - کاندولیزا رایس
ج - مارگارت تاچر
د - یانگوم
راهنمایی: گزینه های الف و ب و ج درست نمی باشد. hee hee
 
 
5. فمنیست چیست؟
الف - کلاً چیز خوبی است
ب - کلاً چیز خوبی نیست
ج - توهم است
د - یه چیز تو مایه های زن ذلیلی است  !!
و -  همون چیزیه که بعضی از عناصر بچه قرتی(بعضی از آقایونو می گه)  اسمش رو می ذارن عشق!
ه - نام نوعی درخت گلابی است که در جنگل های آمازون رشد می کند. hee hee
 
 
7. نام دبیر سازمان سیاسی اجتماعی آزادی زن. پروین ....
الف - پروین کابلی
ب - پروین لوس آنجلسی
ج - پروین مزار شریفی
 د - پروین همه جای جهان  سرای من است! hee hee
 
 
8. روزنامه نگار و خبرنگار زن ایرانی که یکی از ۳۰ زنی بود که با اعتراض مدنی جلوی در غربی ورزشگاه آزادی، در  اواخر نیمه اول، توانست مسابقه ایران - بحرین در چارچوب رقابت های مقدماتی جام جهانی 2006 را را از نزدیک ببینند.
 
الف - به دلیل طولانی شدن سوال از ارائه گزینه الف معذوریم!
ب - پرستو دو کوهکی
ج - کفتر چاهی دو کوهکی
د - عقاب تیز پرواز  دو کوهکی
و - پیلا پیلا  دو کوهکی
ه - خب مگه مجبورین برین آزادی! پاشین برین نیوکمپ بدون این که علاف شین  کل بازی رو ببینین! تازه اونم بازی بارسلونو نه ایران بحرینو ! hee hee
 
 
9. حقوقدان ایرانی که سومین زن مسلمان است که جایزه صلح نوبل را برده است.
الف - شیرین عبادی
ب - شیرین عبادی
ج - شیرین عبادی
د - گزینه الف و ب
و - همه موارد فوق صحیح است
ه - نخیر هیچ کدوم  صحیح نیست.
ی - کلیه گزینه های فوق با هم درگیرند! hee hee
 
 
10. نام دیگر گاز های بی اثر مثل هلیم و نئون؟ گازهای  ... ( سوال سیاسیو باش !!)
الف - سر به زیر
ب - نجیب
ج - با وقار
د - کلاً بچه خوبیه! hee hee
 
 
11. به دلیل  بی ربط بودن سوال فوق این سوال پلمپ می گردد !!
الف - .....
ب - ........
ج - .........
د - علی دایی! hee hee
 
  
 
13. سن قانونی زنان برای کاندیدا شدن برای  انتخابات ریاست جمهوری؟
الف - 30 سال
ب - 35 سال
ج - 40 سال
د - از آن جایی که سن خانم ها از 25 بالاتر نمی رود . خانم ها نمی توانند اصلاً کاندیدا شوند. hee hee
 

داوطلبان عزیز وقت پاسخگویی به سوالات به پایان رسیده است! لطفاً با زبان خوش پاسخنامه های خود را بالا بگیرید. ضمناً نتیجه آزمون از نیم ساعت پیش !  بر روی سایت سازمان سنجش  قرار گرفته است!!  داوطلبان عزیز می توانند با مراجعه به سایت از رد صلاحیت شدن خود مطمئن گردند.
 




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 21:42 روز جمعه سی ام فروردین 1387

کبری خره نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد...مامانش تو
 آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد ، خود خرشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم(با آخر ناز و ادا)؟؟؟که یه صدا از اون ور خط گفت : جاااااااانم
کبری : هانم؟
تلفن : منم
کبری : شما؟
تلفن : شوما نیست داروگره
کبری : آقا بفرمایین
تلفن : نوش جان میل ندارم
کبری : هه...هه...هه...هو...هه...ها...هه...(به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن : جاااااااانم...می میرم واسه دختر خوش خنده
کبری : اتفاقا منم می میرم واسه خودم
تلفن : ولی منکه تو رو نگفتم
کبری : پس کی رو گفتی؟
تلفن : دوست دختر آینده مو گفتم
کبری : ا؟خوب پس من مزاحمتون نمی شم ، اگه امری ندارین...؟
تلفن : خوب حالا...خودتو لوس نکن عزیزم(!!!چه زود گفت عزیزم)تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری : آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن : خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری : بله...بله...آره...از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه...
تلفن : چی می گی تو؟
کبری : نه...نه...فردا نه...پس فرداس امتحان
تلفن : مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری : آره...خود خانم معلم گفت
تلفن : ا؟مامان تشریف اورد؟خوب باشه...شما...همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده.بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری : باشه...حالا من بهش می گم نگیره...ولی قول نمی دم قبول کنه
...تتق(تلفنو قطع کرد)...
و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد
و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید
خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد ، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد...و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت(کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن)رفت تو فکر تلفن...نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه...بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود.
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد.آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن.کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه...باباش گفت : کبرای بابا...چایی بده بابا(نگفت مربا گفت چایی)خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش.دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن...رسید به تلفن که باباش گفت : پس قندت کو عروس خانم.کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش.دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن...شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن...
کبری : الو؟
تلفن : جون الو؟
کبری : سلام
تلفن : علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری : مرسی
تلفن : امر بفرمایین
کبری : هیچی...فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟...خوب اگه کاری نداری...
تلفن : چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری : خوب برو کارگر بگیر
تلفن : ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری : ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم.قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا...اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد.ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد
صبح که شد کبری به مامانش گفت:
مامانی؟الهی من قربونت برم؟من برم کلاس زبان؟
ننه کبری : کجا؟
کبری : کلاس زبان
ننه کبری : از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری : مامان خوب تا حالا نرفتم...هیچوقت برای یادگیری دیر نیست... خوب از امروز
ننه کبری : خوب برو عزیزم.منکه حرفی ندارم.برو خیلیم خوبه.حالا کی باید بری؟
کبری : امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و...
کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین...که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و...
آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند
و
....
از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم:
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه(نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین...ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین.....{ نکته داره.
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه...... مخصوص اصفهانیا 
ز.دنبال چی می گردی؟تموم شد دیگه...پاشو برو دنبال زندگیت




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 21:37 روز جمعه سی ام فروردین 1387

 پاسخ يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که  در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم ‌کننده است ?

پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کننده گرما) ؟!

اکثر دانشجويان برای ارائه  پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...

اما يکی از آنها چنين نوشت :


اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند !!!

 پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر.


برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود.

از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند!
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:

۱.اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
۲.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج  پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند
!

اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفته همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!

 از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!

تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 10:43 روز پنجشنبه یکم فروردین 1387

 سلام ملت شریف و گل گلاب و مهربون و نازنین و هميشه در صحنه. عيد نوروزه ، تحویل بازاره! گفتم من هم تحویلتون بگیرم  !!

 جهت اطلاع دوستان محترم ، براي بازديد بيشتر آگهي خود در ايام نوروز، منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم !!

 عباس آقا و شهین خانم عزیز! در تاریخ سوم عید آمدیم نبودید،نیایید نیستیم !!

از طرف هوشنگ خان و اهل بیت!


 هوشنگ خان عزیز بسی متاثر و آزرده خاطر هستیم از این که آمدید ، نبودیم! احتراما به استحضار جناب عالی می رسانم اینجانب عباس آقا به همراه اهل و عیال در تاریخ هفتم عید به منزلتان هجوم خواهیم آورد .در صورت باز نشدن درب از بالای دیوار اقدام کرده و یا از مقامات قضایی مجوز ورود خواهیم گرفت.

ارادتمند شما !عباس آقا اینا!!


 اقوام و خویشان گرامی !

 مژده !مژده!

دیگر لازم نیست زحمت کشیده و این همه راه را تا منزل ما بیایید.ما در طول تعطیلات همیشه آنلاین هستیم. برای جویا شدن از حال ما و تبریک گفتن عید کافی است به ما پی ام بدهید .


 اینجانب فواد !! بدین وسیله اعلام می دارم در سال 1387 به هیچ عنوان قصد ازدواج ندارم!! لذا از دختر خانم های عزیز تقاضا می شود در روز سیزده بدر سبزه ها را به نیت کَس دیگری گره بزنند!!

با تشکر از خودم!!


 خاله مریم عزیز ! خجالت بکش ! آخه هزار تومن هم شد عیدی!!

از طرف بهاره کووچوووو


 واینک اختراعی جدید ! ویژه عید نورووووز !!

 دیگر نگران پسته های داخل آجیل نباشید. دستگاه پسته یاب آجیل !!

کاری از گروه صنعتی زریلی ها !
 


مژده !مژده! تیم ملی  فوتبال ایران  آماده مسابقه است! ( به ویژه در طول ایام نورووز)


 ما شما را در صه ثوط به صوی دانشگاح حدایط می کنیم! فقت کافیه صبط نام کنید!

100% تزمینی با اصاطید مجرب و کار کشته! کانون فقط برای شاگرد خرخونا نیست ، برای شاگرد خرخونا نیز هست!!

کانون اقتصادی آمرزش


 کامبیز جان بدین وسیله بازگشت پیروز مندانه جناب عالی از ماه عسل ! را تبریک و شاد باش عرض می نماییم.


 بسیار خشنود و خرسندیم  که بدین وسیله اعلام داریم فروشگاه ما  جهت رفاه حال شما مشتریان و شهروندان عزیز در طول ایام نوروز کلیه اجناس خود را به قیمتی مناسب و عادلانه عرضه خواهد کرد.

فروشگاه ما


 بسیار خشنود تر و خرسندتریم !! که اعلام می نماییم واحد صنفی بالا به دلیل رعایت انصاف و احترام گذاشتن به حقوق مشتری پلمپ گردید.

کسبه همجوار





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 0:34 روز شنبه هجدهم اسفند 1386

موتور ! تاکسی موتور ! داخل شهر

موتور آقا ! موتور !

آقا موتور چیه بیا برو اون ور ببینم ! این جا گروه مارشال-مدرنه ، سر چهار راس مگه! زن و بچه مردم این ايميل رو می خونن!

ببخشید! خب کجا بودیم؟

بله ! داشتم می گفتم . ابتدا  برای یک ازدواج موفق سعی کنید همیشه از تجربه بزرگتر ها استفاده کنید.

مثل همین صحنه :

پسر: بابا ! تو کجا به مامان شماره دادی؟ نکنه تو چت با هم آشنا شدین؟

بابا: پسره ی پر روووووی ####### !! وایسا ببینم به تو چه من چه جوری عاشق ننه ات شدم!!

 همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید .اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسین و  همیشه سعی کنید برای شروع  آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

پسر:سلام خانم ! ببخشید می شه با من از دواج کنید!

بووووووووووووووومب!!

کات آقا ! کات !

 پسره ی اوشکول من گفتم ایجاد آشنایی! نگفتم زرت بری بگی ازدواج که!!

دوباره می گیریم!

صدا، دوربین ، حرکت!

همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید. اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسید و  همیشه سعی کنید برای شروع  آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

 پسر: سلام خانم محترم! امروز هوا چقدر خوبه! نه؟ شما چقدر چهرتون آشناس!  ببخشین من شما رو قبلا جایی ندیدم؟ می شه بیشتر باهاتون آشنا بشم؟

دختر: من دختر عمو تم منگل!!!!!!

بله  می فرمودیم!

  خب البته  اگه  برای به سر و ساموون رسیدن عجله دارین و حوصله آشنایی و ازین سوسول بازی ها رو ندارین . گروه مشاورین مارشال - مدرن! ازدواج فامیلی رو به شما پیشنهاد می کنند.

دختر: من فقط اهل ازدواج فامیلی هستم.

پسر:اگه زن من بشی خب می شیم فامیل ، اونوقت ازدواجمون هم فامیلیه!

همان طور که می دانید ازدواج کم الکی نیست ( خیلی الکی است!!) پس خواهشا شرط و شروط الکی نذارین!

 دختر: اگه می خوایی زنت بشم باید قول بدی یه کاری کنی رونالدینیو از بارسلون بره چلسی! خوزه مورینیو هم باید مربی تیم ملی بارسلون بشه!





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 0:13 روز شنبه هجدهم اسفند 1386

با یه شکلات شروع شد
.من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوست
گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!
!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید
.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!

یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای
خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..
........

حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 23:26 روز جمعه پنجم بهمن 1386

 چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟

به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند!

اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟

خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند!

چرا مردها هميشه خوشحالند؟

چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند!

چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟

زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند!

شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟

شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد!

ورزش کنار درياي آقايون چيست؟

هر موقع خانمي را مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند!


فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟

نرخ اوراق بهادار رشد مي کند.

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم. 

دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند؟

1- فکري ندارند !

 2- کاري ندارند !!!

آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟

''کثيف'' و '' کثيف اما قابل پوشيدن'' !!!

چه کسی مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4

ميليون توماني بر روي آن نصب کند؟!

تنها يک مرد.

شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟

زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند!  

نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟

چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.

قضاوت به عهده خودتون ؛من هیچی نمیگم !





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 22:37 روز جمعه پنجم بهمن 1386

اگر یک مرد هستید و دوست دارید عشقتان همیشه ازشما و رابطه تان راضی و خشنود باشد باید در زندگی او چنین آدمی باشید :

.

.

.

.

یک دوست

یک همدم

یک عشق

یک پدر

یک برادر

یک رئیس

یک نجار

یک برقکار

یک لوله کش

یک مکانیک

یک دکتر

یک طراح

یک متخصص زنان

یک روانپزشک

یک رونکاو

یک ماساژور

یک شنونده خوب

یک برنامه ریز خوب

یک آدم تمیز

با احساس

ورزشکار

گرم

دلسوز

شجاع

باهوش

بامزه

خلاق

قوی

رقیق القلب

همدرد

پرتحمل

آینده نگر

بلندپرواز

لایق

قابل اعتماد

راستگو

قابل اتکا

و

.

.

.

.

 و این نکات را هرگز فراموش نکنید :

.

.

.

.

.

مدام از او تعریف کنید

عاشق خرید کردن باشید

صادق باشید

پول تان از پارو بالا بره

و به دخترهای دیگه هم نگاه نکنید

و در عین حال شما باید :

.

.

.

تمام توجه تان را به او معطوف کنید و اصلا توقع همین رفتار را از او نداشته باشید

زمان زیادی را به او اختصاص بدهید، مخصوصا در تنها گذاشتنش

به او فضای کافی بدید،

(این یعنی : هیچ وقت نپرسید که کجا میری!!!)

.

.

.

و تاکید می کنم که این سه چیز را هرگز فراموش نکنید:

.

.

تولدش را

سالگردهای مشترکتان را

و قرار ملاقات هایی که می گذاره

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

و حالا خانم ها چطور می توانند یک مرد را خوشحال کنند؟!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.فقط دست از سرش بردارید و تنهایش بگذارید!!!

 

 





| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد



نويسنده :**MRJP** ; ساعت 18:11 روز سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

پيامهاي بازرگاني !!
 
 
سلام. بله ما هم به کمبود مالی برخورد کردیم و تصمیم گرفتیم که یه پیام بازرگانی بگیریم تا شاید هم برای شما فایده داشته باشه و هم برای ما ! پس این چند پیام رو با هم ببینیم!
 
 
موسسه ترميم موي ( مو بَر )
 
·   اگر احساس مي کنيد سر شما به مو حساسيت دارد !
 
·   اگر سر شما چون درخت است و موهايتان چون برگ پاييز !
 
·   اگر سفيدي پوست سرتان بيش از سياهي موهايتان خودنمايي مي کند !
 
·   اگر احساس مي کنيد هر روز قدتان بلندتر مي شود و کف سرتان بيشتر از موهايتان فاصله مي گيرد !
 
·   اگر موهايتان بصورت يکي بود يکي نبود و در بعضي نقاط سرتان هيچکي نبود است !
 
·   اگر مي خواهيد چهار لاخ شيويدي که ته کله تان است تبديل به خرمن شود !
 
 و  اگر ديگر خسته شده ايد از اينکه در کوچه و خيابان به شما بگويند : هو کَله ، کچل ، کَله کَل طاس  مسي ; کَلا رو بردن عروسي ، نور افکن ، کَله  تاکسي معطله و ....
 
....:::::: سر خودتان را به ما بسپاريد ::::::....
 
موسسه ترميم موي( مو بَر ) با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ، مو را با سر شما آشتي مي دهد .
 
:::: بدون بيهوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي ::::
 
پيوند ريشه مو از کف دست ، کف پا و روي زبان به ته کله شما !!!
داراي گواهينامه ايزو 0935 از موسسه ايران کَل
                                     نقد ************ ********* ********* ********* *******  اقساط
 
                 ( با شرايط ويژه و استثنايي براي کارمندان دولت و دانشجويان غير دولتي )!
 
 هر 10000 تومان = يک لاخ موي جديد
 
هرچقدر که بخواهيد در روز براي شما موي جديد مي کاريم ، بدون هيچگونه سهميه بندي و بدون نياز به کارت مو !!!
 
مقاوم در برابر باد ، سرما ، گرما و استرس هاي ناشي از افزايش قيمت مسکن ، مرغ و تخم مرغ و ...!
 
با ضمانت نامه يکساله کَليران
 
 
************ ********* ********* ********* *******  
 
 
و اما موسسه زيبايي بينيبران
 
اگر بيني شما بر روي صورتتان سنگيني مي کند ...
 
اگر احساس مي کنيد نصف بيني تان اضافي است ...
 
اگر مايعات داخل ليوان ، قبل از وارد شدن در دهانتان ، وارد بيني تان مي شوند ...
 
اگر بيني شما 50% ديدتان را مختل کرده است  ...
 
اگر در هنگام ورود به هر جايي ، اول از همه بيني تان وارد مي شود ...
 
اگر بيني شما سبب شده تا چهره تان از نيم رخ ، شبيه يک کشتي بادباني شود ! ...
 
اگر در هنگام  نوشيدن چاي ، در نوک بيني احساس سوزش مي کنيد ! ...
 
و اگر ديگر خسته شده ايد از اينکه در کوچه و خيابان به شما بگويند : دماغو ، پينوکيو ، عقاب ، چينگ خروسي ، کلاه قرمزي ، کوفته تبريزي و ....
 
بيني تان را هم به دست ما بسپاريد
 
موسسه زيبايي بينيبُران با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ،بيني شما را به هر صورتي که مايل باشيد در مي آورد : سر بالا ، سر پايين ، سراشيبي ، دست اندازي ، انحراف به راست ، انحراف به چپ ، ورود ممنوع و ...
 
بدون بي هوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي
 
با استفاده از اره برقي ، تيشه ، کلنگ و سمباده هاي کاملا استريل شده !
 
داراي گواهينامه ايزو 0935 از موسسه همراهِ دماق
 
نقد و اقساط
 
( با تخفيف ويژه جهت بازيکنان فوتبال و هنرپيشگان زنِ سينما )!
 
مقاوم در برابر ضربات ناشي از کَلّه ، مشت ، زير زانو ، کف گرگي ، آرنج ، پاشنه کفش زنانه و ....
 
با ضمانت نامه يکماهه گُلد دماق
 
 
تلفن هاي تماس :
دائمي = ! 0935000000
اعتباري = !! 0935000001
 
منتظر سر و بينى شما هستيم
 
 
************ ********* ********* ********* *******  
 
 
باشگاه پرورش اندام ( بدن نما )
 
 
اگر اندازه دور بازوي شما ، برابر با اندازه دور ران پاي مورچه است ...
 
اگر آنقدر لاغر و سبکيد که بادهاي پاييزي به راحتي ، قادر به معلق کردن شما در هوا مي باشند ...
 
اگر هرکس که شما را از بغل نگاه مي کند ، با مانيتور LCD اشتباهتان مي گيرد ...
 
اگر براي پيدا کردن پيراهن سايز زير SMALL که برايتان گشاد نباشد با مشکل مواجه مي شويد ...
 
اگر مردم در ايستگاه اتوبوس شما را با ميله تابلوي ايستگاه و در خود اتوبوس با ميله هاي تعبيه شده براي گرفتن دست ، اشتباه مي گيرند ...
 
اگر به راحتي قادريد که از لاي ميله هاي حفاظ پنجره خانه تان ، وارد آن شويد ...
 
اگر براي ثابت ماندن در جاي اوليه و نيفتادن شلوارتان ، هميشه مجبوريد با يک دست آنرا بچسپيد و يا از طناب و کش براي ثابت نگه داشتن آن کمک بگيريد ...
 
اگر بدن شما متشکل از چهار عدد استخوان و يک روکش پوستي است ...
 
اگر مي خواهيد ، هرکسي که شما را مي بيند با عدد ۷ اشتباه بگيردتان ...
 
اگر مي خواهيد ، فاصله بين پوست و استخوان خود را با ماهيچه پوشش دهيد ...
 
اگر مي خواهيد قطر گردنتان از اندازه سرتان بيشتر باشد ...
 
اگر مي خواهيد ، وقتي در تابستان ، تي شرت برادر کوچکتان را مي پوشيد و در خيابان قدم مي زنيد ، تمام سرها به سمت شما بچرخند و ملت با حسرت به همديگر بگويند : اووووووووووه !! بدنشو نيگا ، کاش بدن منم اينجوري بود !
 
اگر مي خواهيد که امسال در مسابقات مردان آهنين ، حَلبين ، آلومينيومين و ... شما با افتخار بر سکوي قهرماني بايستيد و مدال آب طلا ! را بر گردن بياويزيد ...
 
اگر مي خواهيد ، زمانيکه اتومبيلتان پنچر مي شود ، بجاي استفاده از جک ، با يک دستتان آنرا بلند کنيد و با دست ديگرتان چرخ را تعويض نماييد ...
 
اگر از پول زور دادن به زورگيرهاي محله به تنگ آمده ايد و مي خواهيد که خودتان گُنده لات     محل شويد ...
 
اگر مي خواهيد که بجاي انعام و شيريني بچه ها و پول هاي کلان ديگري که هرسال موقع اسباب کشي مجبوريد به چندين کارگر بدهيد  ، خودتان يکنفري تمام اثاثيه منزل را جا به جا کنيد ...
 
اگر مي خواهيد که فرزندانتان شما را به مانند داداش کاييکو ، ملوان زبل ، هرکولس ، هالک و ... دوست داشته باشند ...
 
اگر مي خواهيد ، جاده صاف بدن خود را پر از دست انداز و سرعت گيرهاي ماهيچه اي کنيد ...
 
و اگر نمي خواهيد که مردم بيش از اين در کوچه و خيابان شما را با اسامي نامربوطي همچون : سوخول ، ماکاروني نپخته ، لاغر مردني ، خيار ، اسکلت ، مارمولک ، لوله پوليکا ، ليسک ، ميخ ، تار عنکبوت ، سيخ کبريت ، ني قليون صدا بزنند ...
 
لحظه اي درنگ نکنيد و از همين امروز اقدام به ثبت نام خود در باشگاه ما نماييد .
 
باشگاه بدن نما ، با بهره گيري از اساتيد و مربيان صاحب نام پرورش اندام و قهرمانان مدال آور در سطح مسابقات قويترين مردان محله ، و با دارا بودن انواع دستگاه ها و وسايل مجهز بدنسازي ( بادي بيلدينگ )، پرورش اندام ، پاور ليفتينگ ، باسکول جهت وزن کشي و يک عالمه وسايل ديگر سالم و در حد نو ! عضله و ماهيچه را با بدن شما آشتي خواهد داد .
 
باشگاه بدن نما ، ارائه دهنده انواع پروتئين ها ، مکمل هاي غذايي ، هورمون ها ، مواد نيروزا و ...  در اشکال : پودر ، قرص ، شربت و آمپول ، براي ورزشکاران کم صبري که مي خواهند يک شبه ره صد ساله را بروند و هرچه زودتر ، به بار نشستن عضلاتشان را ببينند ، با کمترين عوارض جانبي از قبيل : ريزش مو ، جوش صورت ، نازايي و ... با علامت استاندارد سيروس بدن با درپوش اطمينان و برچسب شب رنگيه هالوگرام .
 
با ۱۰ درصد تخفيف جهت قهرمانان جهان !
 
با هر عدد ايران چک ۵۰۰۰۰۰ ريالي ، ما يک عدد ماهيچه به بدن شما اهدا خواهيم کرد ( تعيين جاي ماهيچه ، بر عهده مشتري است ) !
 
هرچقدر که پول بيشتري بدهيد ، صاحب عضلات و ماهيچه هاي بيشتري خواهيد شد ( بدون هيچگونه محدوديت و سهميه بندي و بدون نياز به کارت ماهيچه ) !
 
با حضور دائمي آقايان : آرنولد شوارتزنگر ، دوريان يتس ، لاري اسکات ، روني کولمن ، علي تبريزي ، شهريار کمالي ، سامان سرابي و چندي ديگر از قهرمانان پرورش اندام آسيا ، جهان و مستر المپيا در باشگاه بدن نما ( البته فعلا از پوستر اين عزيزان بر روي ديوارهاي باشگاه ، بهره خواهيم برد ) !!!
 
با مديريت : ابرام سرشانه ، غلام پشت بازو ، سيا کول و کامي کاييکو
 
در ضمن باشگاه بدن نما ، افتخار دارد که به اطلاع تمامي بانوان محترم محله برساند که اين باشگاه در شيفت صبح ، با مديريت و مربي گري سرکار خانوم نازي باربي ، آماده ثبت نام از بانوان محترم در رشته هاي مختلف از جمله :
 
انواع ورزش هاي هوازي ( ايروبيک ) ، استپ ، يوگا ، بدنسازي ، فول کونتاکت ، کيک بوکسينگ ، کيوکوشين کاراته ، کشتي کج ، بوکس ، دفاع شخصي ، مبارزه تن به تن با شوهر ، پرتاب ساتور از آشپزخانه ، جويدن خرخره ، درآوردن چشم ، ضربه فني سرعتي ، کف گرگي عشقولانه ، پول زور گيري از شوهر ، قرار دادن شوهر در مايکروويو ، پرتاپ سماور آب جوش و ...مي باشد !
 
ساعات کار باشگاه :
صبح خيلي زود ، مخصوص بانوان : از ۱۱صبح ! الي ۱۲
 
بعد از ظهر ، مخصوص آقايان ( با توجه به شغل تمام وقت آنها ! ) : از ۱۱ شب الي ۱۲
 
تلفن هاي تماس :
تلفن ثابت : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن يک خط تلفن ثابت ، ياري بفرماييد !
تلفن همراه : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن شارژ براي سيم کارت اعتباريمان ياري بفرماييد !
سايت باشگاه : WWWC.badannama. bashgah.camcam
                       
پست الکترونيکي (Email ) صاحب باشگاه :  
 
قبل از ورود به باشگاه

بعد از ورود به باشگاه

( بي صبرانه منتظريم تا بدن شما را پرورش دهيم !! )
 
 
 




| دسته بندي :طنز و سرگرمی

لينک مطلب | لطفا انتقادات و پيش نهادات خود را در بخش نظرات با ما در ميان بگذاريد